آرشیو درس خارج اصول آیت الله خلخالی بخش 15
Header1 Header2 Header3
VoIP developer VoIP developer
Return to main BaharSound Co
BaharSound Co VoIP developer
  Top
Down Feqahat School  
 

درس خارج اصول آیت الله خلخالی

بخش 15

بسم الله الرحمن الرحیم

  علم اجمالى :

آرى ما در نحن فيه در مثال حج علم اجمالى از خارج داريم كه در شريعت اسلامى يكى از اين دو يعنى وجوب حج يا خود حج مقيّد و مشروط به استطاعت است ، لا اكثر من ذلك ، ولى بديهى است كه اين علم اجمالى موجب اقوائيّت ظهور در هيچ كدام از طرف معلوم بالاجمال ـ اطلاق هيئت يا اطلاق ماده ـ نخواهد شد ، زيرا نسبت علم اجمالى به طرفين على حدّ سواء است ، و تقييد ماده به هيچ وجه ارجح از تقييد هيئت نيست هرچند اطلاق هيئت شمولى باشد كما تقدّم . البته نوعى تعارض عرضى بوجود خواهدآمد واين بر خلاف تعارض ذاتى در مطلق شمولى و بدلى است مانند «لا تكرم فاسقاً» و «أكرم عالماً» كه در مود تصادق دو عنوان بر شخص واحد تعارض ذاتى بوجود می‌آيد و حقّ تقدّم با اقوى الظهورين خواهد بود چنانچه احدهما اقوى و بالوضع بود .

و امّا در ما نحن فيه ـ وجوب اطلاقى ـ چنانچه مولى امر كند به «حج» يعنى يك حكم صادر كند بصورت مطلق مخاطب با هيچ گونه ترديدى
روبرو نخواهد شد وجوب و واجب هر دو مطلق و آزاد است ، مگر اينكه علم اجمالى به تقييد احدهما اِمّا الهيئة و اِمّا المادّه داشته باشد .

علم اجمالى به تقييد :

چنانچه علم اجمالى به ورود قيد بر يكى از اين دو (هيئت يا مادّه) وجود داشت در يكى از دو صورت خواهد بود :

صورة اُولى : قرينه متصله :

در اين صورت اثر علم اجمالى ايجاد اجمال در خطاب خواهد شد ، زيرا از مصاديق احتفاف الكلام بما يصلح للقرينيّه است و يسقط الطرفان بالاجمال ويرجع إلى الأصل العملي .

صورت دوم : قرينه منفصله :

در اين صورت : ظهور اطلاقى در طرفين شمولى و بدلى گرچه تحقق می‌يابد ، ولى علم اجمالى بتقييد احدهما موجب سقوط هر دو ظهور از حجيّت خواهد شد ، و مرجع نيز اصل عملى است[1] و تقديم احد الاطلاقين على الآخر ترجيح بلا مرجّح است .

اصل عملى :

و امّا اصل عملى در دو حالت ملاحظه می‌شود :

حالت اولى : حصول شك قبل از تحقّق قيد در خارج مثلاً قبل از تحقّق استطاعت . در اين حالت الأصل البرائة زيرا از موارد شك در تكليف
است زيرا احتمال می‌دهيم كه استطاعت شرط وجوب باشد نه واجب ، و حاصل نشده ، و امّا احتمال وجوب مبتنى است كه شرط واجب باشد على نحو التحصيل ولم يثبت .

حالت دوم : شك بعد از تحقّق قيد يعنى ، بعد از حصول استطاعت ، در اين حالت قطع به تكليف خواهيم داشت ، زيرا اگر استطاعت شرط وجوب باشد كه حاصل شده و اگر قيد واجب باشد پس وجوب مطلق است ، در هر دو صورت علم به وجوب عمل داريم .

و امّا نفس (قيد) محكوم به برائت است ، مثلاً «استطاعت» زيرا اگر ثبوتاً شرط وجوب يا شرط واجب على نحو الحصول باشد تحصيل آن واجب نيست ، و امّا اگر شرط واجب على نحو التحصيل باشد اتيان آن لازم است و در حالت شك اصل برائت است .

بديهى است كه فرض شك در وجوب قيد در حالت اولى يعنى قبل از تحقّق آن معقول است و امّا در حالت دوّم يعنى بعد از تحقّق استطاعت معنى ندارد و تحصيل حاصل خواهد بود .

هذا تمام الكلام در دليل اوّل .

و امّا دليل دوم :

دليل دوم كه شيخنا الاعظم در مطارح الانظار[2] جهت تقديم اطلاق هيئت بر اطلاق ماده بيان فرموده ـ عبارت است از اينكه تقييد هيئت
مستلزم دو تقييد خواهد شد يكى حقيقى و ديگرى حكمى ، حقيقى نسبت به اطلاق هيئت ، و حكمى نسبت به اطلاق مادّه ، چنانچه توضيح خواهيم داد و عند الدوران بين تقييدين و تقييد واحد دومى اولى است .

نكته : تعبير به تقييد حكمى در مقابل قول صاحب حاشيه بر معالم[3] است كه ايشان هر دو تقييد را حقيقى می‌داند حتّى نسبت به مادّه[4] بنابراين امر دائر است بين ارتكاب دو تقييد يا يكى و چون هر دو خلاف اصل می‌باشند ارتكاب يك تقييد اولى است .

و امّا شيخنا الانصارى تقييد ماده را حكمى می‌داند نه حقيقى ، و آن را نيز خلاف اصل می‌داند نظير دفع و رفع .

توضيح ذلك : چنانچه قيد را به هيئت وارد كنيم مثلاً قيد استطاعت را قيد وجوب حج بدانيم اثر آن عدم انعقاد اطلاق در ماده است ، يعنى مانع از اطلاق ماده خواهد شد و بعبارت ديگر دفاع اطلاق در ماده است والدافع كالرافع فى كونه خلاف الاصل .

تعبير ديگر : چنانچه وجوب حج مشروط به استطاعت شود حج بدون استطاعت مجزى نخواهد بود ، و امّا اگر قيد را به مادّه يعنى ذات حج وارد دانستيم اطلاق هيئت به حال خود باقى خواهد ماند و وجوب حج مشروط به شرطى نيست و استطاعت فقط شرط واجب است و اصل
وجوب مطلق و بدون شرط می‌باشد .

و بعبارت سوم : تقييد هيئت اگرچه مستقيماً موجب تقييد ماده نيست ، ولى موجب سد باب اطلاق نسبت به ماده و مانع از اطلاق آن می‌باشد و در نتيجه تقييد هيئت موجب ارتكاب دو خلاف اصل خواهد شد ، بر خلاف تقييد ماده كه يك خلاف اصل بيش نيست ، و در صورت دوران امر بين دو خلاف اصل يا يك خلاف اصل بديهى است كه ارتكاب يك خلاف اولى بقبول است .

تكرار در بيان دليل دوم :

بر حسب متن مطارح الانظار[5] اين دليل نيز مركب است از صغرى و كبرى :

امّا صغرى اين است كه تقييد هيئت سبب ابطال محل اطلاق در مادّه است ، به اين معنى كه مادّه يعنى ذات عمل مانند (حج) هيچ گاه نمی‌تواند از قيد هيئت يعنى شرط وجوب مانند (استطاعت) خالى باشد ، زيرا ثبوت اطلاق در ماده متوقف است به عدم البيان على التقييد وتقييد هيئت .

بيان تقييد ماده است حكماً ، زيرا بعد از تقييد وجوب حج به استطاعت بصورت حج متسكع بدون اثر و مزى نخواهد بود و در نتيجه آنكه تقييد وجوب به استطاعت دافع اطلاق در ماده ـ مانند حج ـ می‌باشد و از آن تعبير به ابطال محل الاطلاق شده و دافع الاطلاق كرافعه على حدّ سواء
فى خلاف الاصل .

مطارح الانظار در بيان صغرى :

قوله : «وأمّا إثبات أنّ المقام من هذا القبيل فقد عرفت في محلّه أنّ الأخذ بالإطلاق ليس إلاّ بواسطة قبح تأخير البيان عن مورد الحاجة ، فإذا فرضنا أنّ مطلقاً من المطلقات ليس له محلّ بيان فلا يمكن الأخذ بإطلاقه ، فإذا قلنا بتقييد الهيئة لزم أن لا يكون لإطلاق المادّة محلّ حاجة وبيان ، لأنّها لا محالة مقيّدة به بمعنى أنّ وجودها لا ينفك عن وجود قيد الهيئة فبذلك لا محلّ لإطلاقه بخلاف تقييد المادّة فإنّ الأخذ بإطلاق الهيئة مع ذلك في محلّه ، فيمكن الحكم بوجوب الفعل على تقدير وجوده وعدمه»[6] .

بيان ديگر در صغرى اين است كه تقييد هيئت موجب محدوديت حج واجب خواهد شد به اين معنى كه حج واجب حج مستطيع است ، و امّا حج متسكع مصداق واجب نيست ، و چنين پى در آمدى نسبت به حج ، تقييد حكمى است ، نه حقيقى ، ولى در ارتكاب خلاف اصل با حقيقى يكسان است .

نكته : فرق ميان دو بيان اين است كه در بيان اوّل گفتيم تقييد هيئت سبب عدم اجزاء حج بدون استطاعت است ، و در بيان دوم گفته شد كه تقييد هيئت موجب تحديد حج به حج واجب می‌باشد .

و امّا كبرى : در بيان كبرى در مطارح الانظار[7] چنين آمده :

«فلا يكاد يستريب أحد فيه بعد ما هو المدار في أمثال المقام من الرجوع إلى قاعدة العرف واللغة ، ولا شكّ في أنّ التقييد وإن لم يكن مجازاه إلاّ أنّه خلاف الأصل ، ولا فرق في لُبّ المعنى بين تقييد الإطلاق ، وبين أن يعمل فيه عملاً يشترك مع التقييد في الأثر وإن لم يكن تقييداً ، مثل ارتفاع محلّ بيانه الذي هو العمدة في الأخذ بالإطلاق» .

مفاد عبارات فوق الذكر اين است كه در قواعد عرفى و لغوى فرقى ميان تقييد و سدّ باب اطلاق ، و بتعبير ديگر ابطال محل اطلاق نيست ، و هر دو در خلاف اصل بودن يكسانند ، بنابريان اولى تحديد تقييد به ماده و ابقاء اطلاق در هيئت خواهد بود ؛ زيرا عند الدوران ميان ارتكاب دو خلاف يا يك خلاف اصل دومى اولى است و بمعنى اقل و اكثر در خلاف اصل ترجمه می‌شود .

اشكال صاحب كفايه[8] :

محقق مزبور در مقام رد بر شيخنا الاعظم[9] قائل به تفصيل بين قيد متصل و قيد منفصل شده است .

و در قيد متصل قائل به اجمال و رجوع به اصل عملى شده ، و امّا در قيد منفصل اطلاق در هيئت را قبول دارد على تأمّل .

توضيح الاشكال مراد از خلاف اصل در باب الفاظ عبارت از خلاف ظهور است ، نه چيز ديگر ، چون اصل اعتبار در حجيّت الفاظ ظهورات الفاظ است ، و امّا الفاظ مجمله از حجيّت ساقط‏اند ، و مفهومى را بدست نمی‌دهند ، بنابراين در مورد تقييد بمتصل ظهورى وجود ندارد تا ابطال محل اطلاق خلاف اصل باشد ، و لذا در عبارت كفايه[10] درباره قيد متصل چنين آمده :

«وبالجملة لا معنى لكون التقييد خلاف الأصل ، إلاّ كونه خلاف الظهور المنعقد للمطلق ببركة مقدّمات الحكمة ، ومع انتفاء المقدّمات لا يكاد ينعقد له هناك ظهور ، كان ذاك العمل المشارك مع التقييد في الأثر ، وبطلان العمل بإطلاق المطلق مشاركاً معه في خلاف الأصل أيضاً» .

و امّا قيد منفصل :

مانع از انعقاد اطلاق در هيچ كدام از هيئت و ماده نيست ، مثلاً ابتداء بگويد «حج» و بعداً در دليل ديگرى بگويد «حجّ مستطيعاً» و در جمله دوم مراد مردد شود بين شرط وجوب با واجب و در اين باره چنين می‌فرمايد :

«نعم إذا كان التقييد بمنفصل ودار الأمر بين الرجوع إلى المادّة أو الهيئة كان لهذا التوهّم مجال ، حيث انعقد للمطلق إطلاق وقد استقرّ له ظهور ولو
بقرينة الحكمة ، فتأمّل»[11] .


مفاد عبارات فوق الذكر قبول دوران امر بين ارتكاب دو خلاف ظاهر و يك خلاف ظاهر در تقييد به منفصل است ، يعنى در تقييد هيئت دو خلاف ظاهر بوجود می‌آيد ، يكى در هيئت و ديگرى در ماده ، و امّا در تقييد مادّه يك خلاف ظاهر ، زيرا فرض بر اين است كه ظهور منعقد شده ، ولى در عين حال در آخر عبارت امر به تأمّل می‌فرمايد .

احتمالاً مراد تأمّل در انعقاد ظهور است حتّى در قيد منفصل زيرا چنانچه در انعقاد ظهور عدم البيان ـ در مقدّمات حكمت ـ عدم البيان در مقام تخاطب كافى باشد تمسّك به اطلاق مورد قبول است .

و امّا اگر عدم البيان بطور مطلق لازم باشد حتّى منفصلاً دعوى ظهورى بی‌مورد است .

گفتار محقّق نائينى قدّس سرّه در قيد متصل :

محقّق مزبور فرقى ميان قيد متصل و منفصل قائل نيست ، و در اين باره با نظر شيخنا الانصارى موافق است و تمسّك به اطلاق هيئت را در هر دو صحيح می‌داند .

و محصل گفتار ايشان درباره قيد متصل اين است كه اجمال در اين حالت وجود ندارد زيرا ما نحن فيه از موارد احتفاف الكلام بما يصلح للقرينيّه نيست ، تا سبب اجمال شود ، بلكه از موارد وجود قدر متيقن در
مقام تخاطب است كه به اين وسيله اجمال مرتفع خواهد شد و تمسك به اطلاق هيئت بلا مانع می‌باشد .

توضيح : چنانچه حال قيد ـ مانند استطاعت ـ مردد شود بين هيئت و ماده ـ تقييد ماده قطعى و قدر متيقن خواهد بود زيرا تقييد ماده منفرداً و يا بالملازمه قطعى است و در هر دو صورت تقييد آن متيقين است اعم از قيد متصل و منفصل .

البته در قيد منفصل تمسك به اطلاق هيئت روشن‏تر است .

نكته : از توضيحاتى كه داده شد روشن است كه اختلاف ميان نظريه محقّق نائينى قدّس سرّه و صاحب كفايه قدّس سرّه در اين است كه مانحن فيه يعنى دوران امر بين تقييد هيئت و ماده در صورت اتصال قيد آيا از موارد احتفاف الكلام بما يصلح للقرينيّة الموجب للاحمال هست يا نه ، و محقّق نائينى قدّس سرّه از طريق وجود قدر متيقّن در مقام تخاطب اجمال را نفى نمود .

از باب مثال قرينه متصله چنانچه آمر بگويد أكرم العالم إلاّ الفاسق منهم و مفهوم فاسق مردد باشد بين خصوص مرتكب كبيره يا اعم از صغيره و كبيره ، و مثال ديگر چنانچه آمر بگويد : أكرم العلماء و أكرم السادات و أكرم الضيف إلاّ الفسّاق منهم ، و جمله استثناء مردد شود بين رجوع به كلّ ما ذكر قبله يا بخصوص اخير در اين دو مثال اجمال قيد سبب اجمال در مقيّد خواهد شد ، مگر اينكه قدر متيقّنى در كلام وجود
داشته مثلاً در مثال دوم اضافه كند أكرم أقربائي و قرينه خارجى در ميان باشد كه با اقرباء اختلاف و دشمنى دارد و مراد آمر فسّاق از اقرباء است نه تمام عناوين مستثنى منه ياد شده ، و ما نحن فيه ـ يعنى تردّد قيد بين مادّه و هيئت از اين قبيل است يعنى وجود قدر متيقّن در مقام تخاطب كه رافع اجمال است .

نظريه سيّدنا الاستاذ قدّس سرّه :

نظريه چهارم سيّدنا الاستاد بر خلاف اقوال و نظريّات سه گانه اعلام گذشته رجوع قيد را به ماده نفى می‌كند ، اعم از قيد متصل و منفصل ، و مرجع را در مورد دوران منحصراً اصول عمليه می‌داند اعم از قيد متصل و منفصل .

و آن بر اساس اينكه نسبت ميان تقييد هيئت و ماده لحاظاً تباين و ملحوظاً عموم من وجه است بنابراين هيچ گونه جامعى بينهما وجود ندارد تا دوران بين اقل و اكثر در تقييد تصور شود كما هو مختار شيخنا الانصارى و صاحب الكفايه و يا قدر متيقنى تصور نمود كما هو مقالة المحقّق نائينى قدّس سرّه .

امّا تباين در لحاظ به اين معنى است كه مفاد رجوع قيد به هيئت ـ أي الوجوب ـ عبارت است از لحاظ قيد در مقام جعل بصورت مفروض الوجود يعنى اعتبار قيد على نحو الحصول ، مثلاً اگر مولى بگويد إن استطعت فحجّ مراد اعتبار استطاعت در وجوب حج بنحو حصول قهرى
است نه تحصيل ، و احياناً قيد غير مقدور نيز خواهد بود ، مثلاً بگويد : إذا زالت الشمس وجب الطهور والصلاة ، و در هر حال شرط وجوب ملحوظ على نحو الحصول است اعم از مقدور و غير مقدور .

و امّا قيد مادّه ـ نفس العمل ـ كالصلاة والحجّ ـ بنحو تحصيل و ايجاب لحاظ می‌شود مثلاً بگويد : صلِّ متطهّراً أو حجّ مستطيعاً كه مفهوم چنين قيدى لزوم تحصيل قيد همراه واجب است .

نكته قابل توجّه اينكه قيد واجب نيز اعم از مقدور و غير مقدور لحاظ می‌شود ، مثلاً : صلِّ متطهّراً ، قيد مقدور است و امّا : صلِّ مستقبلاً إلى القبلة ، قيد وهو القبلة مقدور نيست ولى بايد توجّه داشت كه مأمور به ذات قيد نيست بلكه تقييد عمل به قيد است ، مثلاً استقبال مأمور به است يعنى صلاة بايد در حال استقبال كه امر مقدورى است انجام شود .

خلاصه آنكه لحاظ قيد هيئت با لحاظ قيد ماده كاملاً متباين است ، زيرا اوّلى حصولى و دوّمى تحصيلى است .

نكته : سبب اينكه ماده بدون قيد مجزى نيست و بلا اثر است ـ اعتبار قيد و لحاظ آن در ماده بصورت تحصيلى است نه اثر تقييد وجوب به قيد ، همانگونه كه محقّق نائينى قدّس سرّه مدّعى است .

اين بود بيان و توضيح كيفيّت لحاظ قيد وجوب و قيد واجب يعنى قيد هيئت و قيد ماده و تباين دو لحاظ .

و امّا نسبت ذات قيود ملحوظه با يكديگر عموم وجه است نه عام و خاص .

1 ـ ماده اجتماع هر دو قيد : مثلاً مانند وقت نسبت به صلاة زيرا وقت قيد وجوب صلاة و قيد صحّت صلاة نيز می‌باشد .

2 ـ افتراق قيد وجوب از واجب : مثلاً مولى امر كند «إذا أذّن فصلّ» وجوب صلاة مشروط به اذان است ، امّا ذات صلاة اعم است از اينكه در حال اذان واقع شود يا بعد از اذان . و بقولى در صلاة مسافر گفته شده كه حدوث سفر در صلاة قصر كافى است ، يعنى چنانچه اوّل وقت در سفر بود ، و نماز بر او بصورت قصر واجب شد چنانچه به وطن بازگردد می‌توان نماز را قصر بخواند .

و مثال ديگر با حدوث استطاعت حج واجب می‌شود به اين معنى كه اگر عمداً استطاعت را بقاء از بين ببرد بايد حج را متسكعاً انجام دهد و مبرء ذمّه خواهد بود . البته در صورتى كه مال الاستطاعه تلف شود يا دزد ببرد وجوب حج ساقط است .

3 ـ افتراق قيد واجب از وجوب : مانند استقبال طهارت بدن و لباس و امثال آن در صلاة .

نتيجه آنكه احتمال رجوع قيد به هر كدام از هيئت و ماده على حدّ سواء است و ترجيحى براى هيچ كدام نيست ، زيرا لحاظ تقييد بصورت تباين است تقييد هيئت حصولى و تقييد ماده تحصيلى است ، نه اقل و اكثر و نه بصورت قدر متيقّن ، بنابراين چنانچه قيد متصل بود موجب اجمال‏خواهد شد وچنانچه‏منفصل‏باشد سبب تعارض دو دليل و تساقط هر دو از اعتبار می‌باشد و در هر دو صورت مرجع اصل عملى است .


اختلاف نظريات :

مجموعاً چهار نظريه مورد بحث قرار گرفت :

1 ـ نظريه شيخنا الانصارى قدّس سرّه : تردّد بين اقل و اكثر در تقييد ماده و هيئت و ترجيح اقل بتقييد ماده و رجوع به اطلاق در هيئت اعم از قيد متصل و منفصل .

2 ـ نظريه صاحب كفايه : تردد بين اقلّ و اكثر در تقييد ماده و هيئت و اجمال در قيد متصل و تمسّك به اطلاق در هيئت در قيد منفصل و تقييد ماده .

3 ـ نظريه محقّق نائينى قدّس سرّه : تقييد ماده بطور قدر متيقّن و تمسك به اطلاق در قيد هيئت اعم از قيد متصل و منفصل .

4 ـ نظريه سيّدنا الاستاد : تباين در تقييد هيئت و ماده نتيجه اجمال در قيد متصل و تعارض در قيد منفصل ، و رجوع به اصل عملى در هر دو صورت .

اصل عملى :

امّا اصل عملى در صفحات قبلى بيان شد[12] .

هذا تمام الكلام در تردد قيد بين ماده و هيئت .

والمختار هو القول الرابع .



-----------------------------------------
[1] اجود التقريرات ج1 ص239 ـ 240 ، و مطارح الانظار ج1 ص255 ـ 256 .

[2] مطارح الانظار ج1 ص253 .

[3] هداية المسترشدين ص196 .

[4] برحسب نقل اجود التقريرات ج1 ص239 ط قم ـ مؤسسه صاحب الامر .

[5] مطارح الانظار ج1 ص253 .

[6] مطارح الانظار ص253 .

[7] مطارح الانظار ج1 ص253 ط : قم .

[8] كفاية الاصول ص105 .

[9] مطارح الانظار ج1 ص253 ط قم .

[10] كفاية الاصول ص107 ـ ط قم .

[11] كفاية الاصول ص107 ط قم .

[12] ص

مدرسه فقاهت 
مدرسه فقاهت
ارتباط شیعی
ارتباط شیعی
راهنمای استفاده
راهنمای استفاده از برنامه
بانک پاسخها
بانک پرسش و پاسخ دینی
ثبت نام
ثبت نام و اخذ کد کاربری

logo

www.baharsound.com,www.wikifeqh.ir,lib.eshia.ir

logo