فرضيه مزبور شامل قبل از بلوغ نيز
خواهد بود زيرا در فرض تماميّت ملاك حتّى قبل از
بلوغ تحصيل مقدّمات عقلاً واجب و اشتراط بلوغ
معقول نيست مانند وجوب معرفت اصول اعتقاديّه قبل
از بلوغ لاستقلال العقل بأن يكون المكلّف
مؤمناً من أوّل زمان بلوغه[1] با اين فرض مشكل يكى
از موارد وجوب مقدّمه قبل از زمان واجب حل خواهد
شد .
سؤال : متمّم جعل آيا در فرض مزبور
میتوان كشف حكم شارع نيز نمود از باب ملازمه بين
حكم عقل بتحصيل مقدّمات و حكم شرع بر اساس اين
گفته : كلّما حكم به العقل حكم به الشرع ونام اين
حكم را متمّم جعل بگذاريم ، همچنانكه محقّق نائينى
قدّس سرّه[2] فرموده به اين صورت كه مولى اوّلاً
فرمود «احفظ النفس المحترمة» و چون احتمال كوتاهى
و تقصير در مقدّمات آن داده میشد تتميماً للجعل
والتشريع فرمود : «أوجد مقدّمات حفظ النفس
المحترمة» .
پاسخ :
نيازى به متمّم جعل
نيست ، زيرا پس از حكم عقل به لزوم اتيان مقدّمات
و استحقاق عقاب بر مخالفت نيازى به دستور شرع نيست
و كشف حكم شرعى در مرحله امتثال احكام در كليّه
باب اطاعت و معصيت وجود ندارد ، بلكه محلّ كشف در
كشف ملاكات احكام است چنانچه عقل كشف ملاك نمود و
حكم كرد شارع نيز بر طبق عقل حكم خواهد نمود ، و
كشف ملاكات احكام ميسّر نيست مگر در ضروريّات .
خلاصه آنكه كشف ملازمه در ملاكات احكام مقدور
نيست ، و در اطاعت معقول نيست .
سؤال :
چنانچه شارع ملاك را مشروط به قدرت كند ، تحصيل
قدرت لازم نيست ، زيرا با ترك قدرت ملاك منتفى
خواهد بود لأنّ المشروط ينتفي بانتفاء شرطه .
پاسخ : فرض بر اين است كه شارع ـ در اعتبار
قدرت ـ اضافه بر اعتبار قدرت عقلى چيزى علاوه
نكرده و آن به اين معنى خواهد بود كه اعتبار قدرت
شرعاً در استيفاء ملاك شده ، نه در اتصاف ،
بنابراين اصل ملاك يعنى اتصاف عمل به ملاك مشروط
به قدرت نيست تا گفته شود تحصيل شرط ضرور نيست و
قاعده الامتناع جارى نيست ، بلكه اعتبار قدرت در
استيفاء است نه در اتصاف و اين معنى ضرورى است
زيرا اعتبار قدرت در استيفاء ملاك همانند اعتبار
قدرت در اطاعت امر است كه مشروط به شرائط عامه است
از جمله قدرت .
و بعبارت ديگر : اتصاف عمل
به ملاك و مصلحت امرى تكوينى است و ارتباطى به
مكلف ندارد ، مثلاً حفظ نفس محترمه داراى ملاك است
خواه عبد بتواند نفسى را حفظ كند يا نتواند ، و
امّا استيفاء اين مصلحت و شخصى را از هلاكت نجات
دادن مشروط به قدرت است زيرا استيفاء فعلى است از
افعال مكلّفين و چنانچه شخص بتواند آن را با
كمترين ايجاد مقدّمهاى قبل از زمان واجب استيفاء
كند حاكم به ايجاد آن مقدّمه خواهد بود بلا تأمّل
.
صورت دوّم
اعتبار
قدرت شرعى بعد از حصول شرط خاصى از شرائط وجوب .
بنابراين حكم تهيه مقدّمات قبل از تحقّق شرط و بعد
از آن يكسان نخواهد بود ، يعنى قبل از شرط ضرور
نيست ، و امّا بعد از شرط ضرورى است .
و
مثال اين فرضيه حج مشروط به استطاعت است يعنى قدرت
بر عمل واجب در ظرف خود بعد از استطاعت اعتبار شده
و چنانچه قدرت بعد از استطاعت حاصل شد بايد اقدام
بر تهيه مقدّمات كند از جمله حركت بسوى مكّه
معظّمه و در صورت ترك مقدّمات مشمول قاعده
الامتناع خواهد شد و يستحقّ العقاب لو ترك الحجّ
لترك مقدّماته ، بنابراين بايد مقدّمات را قبل از
زمان واجب تهيه كند .
چون قدرت مشروط به
استطاعت شده میتواند از تحقّق شرط ـ يعنى استطاعت
ـ مانع شود از باب مثال چنانچه شخصى بخواهد بذل
زاد و راحله يعنى بذل استطاعت به او بكند از او
بخواهد كه چنين عملى را انجام ندهد تا حج بر من
واجب نشود .
صورت سوم
اعتبار قدرت
شرعى در خصوص زمان واجب ، و در اين صورت «اتيان
مقدّمات قبل از زمان واجب لازم نيست ، زيرا اتصاف
عمل به ملاك بعد از زمان واجب فرض شده .
1
ـ فرع فقهى اعتبار قدرت در طهارت مائيّه
از باب مثال اعتبار قدرت در طهارت مائيّه
در صلاة مشروط به دخول وقت است ، زيرا مستفاد از
مجموع آيه كريمه قوله تعالى « إذَا قُمْتُمْ إِلَى
الصَّلاةِ »[3]اين است كه امر به وضوء بعد از
قيام للصلاة يعنى دخول وقت است نه قبل از آن ، و
شرط وجوب وضوء وجدان ماء بعد از وقت است در مقابل
عدم وجدان ماء كه شرط تيمّم است و التفصيل بين
الواجد والفاقد قاطع للشركة ولكلّ حكمه .
بنابراين حفظ قدرت بر طهارت مائيّه قبل از وقت
واجب نيست و میتواند خود را جنب كند با علم به
اينكه بعد از وقت نماز تمكّن از آب نخواهد داشت و
چنانچه آبى در اختيار دارد میتواند آن را بريزد
يا مصرف كند هرچند بداند كه بعد از وقت تمكّن از
آب نخواهد پيدا كرد و بايد نماز را با تيمّم
بخواند .
ولى نقل شده از محقّق نائينى قدّس
سرّه كه ميان اين دو فرضيّه فرق گذارده ؛ اوّلى را
يعنى ابطال وضوء جائز و دوّمى يعنى ريختن آب را
منع نمود و در اين فتوى استناد نموده به روايت
معتبر ، ولى بنقل سيّدنا الاستاد قدّس سرّه[4] آن
بزرگوار در اين امر اشتباه فرمود و چنين روايتى
وجود ندارد ، و خود نيز بعد از مراجعه قبول نموده
است .
فرع فقهى خاص
برحسب
بعضى از روايات[5] جائز است كه شخصى حتّى بعد از
دخول وقت نماز با همسر خود همبستر شود با علم به
اينكه تمكّن از غسل نخواهد داشت و بايد نماز را با
تيمّم بخواند ، ولى اين حكم اختصاص به همين مورد
دارد و اِجناب به صورتهاى ديگر از قبيل احتلام يا
وسيله ديگر به هيچ وجه جائز نيست و بايد خود را
براى نماز با طهارت مائيّه آماده كند .
2 ـ
فرق فقهى : اعتبار قدرت در سائر شرائط
مقتضاى اطلاق ادله اعتبار سائر شرائط از قبيل
طهارت خبينه و ساتر و نحو آن شمول قبل از وقت است
مانند اجزاء صلاة بلكه اصل صلاة ، بنابراين حفظ
قدرت قبل از وقت ضرورى است ، همانگونه كه حفظ قدرت
بر اصل صلاة قبل از وقت لازم است .
مثلاً
شخى چنانچه بداند اگر قبل از وقت نماز بخواند
نمیتواند تا آخر وقت از خواب بيدار شود نبايد به
اين نحو خوابيدن اقدام كند ، زيرا موجب فوت واجب
خواهد شد ، والسرّ في ذلك اعتبار قدرت عقلى است ،
نه شرعى ، و يا شرعى على طبق العقلى . و بعبارت
ديگر اعتبار قدرت محدود به وقت صلاة نشده .
و همچنين میتوان گفت كه اعتبار طهارت از خبث
مطلق است و امّا از حدث مشروط به دخول وقت است
بلكه سائر شرائط از قبيل اباحه مكان و لباس و
ساتر و امثال آن مشروط به دخول وقت نيست و چنانچه
تحصيل آنها بعد از وقت ممكن نباشد بايد قبل از وقت
به تهيه آنها اقدام نمود و الاّ مشمول قاعده
الامتناع خواهد بود ؛ فلاحظ وتأمّل .
حكم
شك در اعتبار قدرت شرعيّه
چنانچه در اعتبار
قدرت و يا كيفيّت اعتبار آن نسبت به شرطى از شرائط
واجبى شك حاصل شد آيا اقدام به تهيه مقدّمات قبل
از زمان واجب ضرورى است يا نه ؟
پاسخ منفى
است زيرا دليل بر بودن ملاك امر مولى است و چنانچه
قبل از وقت امرى احراز نشده ، كاشفى از ملاك در
اختيار نيست و الأصل البرائة .
خلاصه احكام
صور چهارگانه
صورت اولى :
اعتبار قدرت عقلى
.
حكم : اتيان مقدّمات اعم از قريبه و
بعيده قبل از زمان واجب .
دليل : قاعده
الامتناع .
صورت دوم :
اعتبار قدرت شرعيّه
بصورت مطلق .
حكم :
تحصيل مقدّمات قبل از
وقت .
دليل : قاعده الامتناع .
صورت
سوم : اعتبار قدرت شرعى بعد از حصول شرط .
حكم : لزوم تحصيل مقدّمات بعد از حصول شرط .
دليل : برائت قبل از شرط و قاعده
امتناع بعد از شرط .
صورت چهارم : اعتبار
قدرت بعد از دخول وقت واجب .
حكم : وجوب
تحصيل مقدّمات بعد از دخول وقت و عدم وجوب آن قبل
از آن .
دليل : برائت قبل از وقت ، قاعده
امتناع بعد از وقت .
آيه كريمه غرض از تفقّه در دين را انذار به
ديگران قرار داده به اميد اينكه شنوندگان در حذر
قرار گيرند ، همان سمتى را كه براى انبياء گرام
عليهم السلام و در رأس آنان نبىّ اكرم صلّى اللّه
عليه وآله قرار داده .
قال تعالى : «
تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى
عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً »[7]
.
وقال تعالى :
« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ
إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً
وَنَذِيراً »[8] .
مخفى نماند كه دلالت
(آيه كريمه نفر) اعم است از اينكه مراد نفر الى
النبى صلّى اللّه عليه وآله لتعلّم الأحكام باشد
، يا نفر إلى الجهاد والبقاء عند النبى الأكرم
صلّى اللّه عليه وآله لأجل التعلّم والتفقّه .
بحث در تعلّم براى تعليم موكول به كتب فقهى
شده .
و امّا هدف دوم : يعنى تعلّم للعمل
در اصول فقه مطرح شده بلحاظ تناسب آن با مقدّمات
مفوّته .
و دليل آن آيات كريمه آمره به
سؤال قوله تعالى : « فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ
إِن كُنتُم لاَ تَعْلَمُونَ »[9] و روايات «هل لا
تعلّمت ...»[10] ، از جمله : إنّه يُؤتى بالعبد
يوم القيامة فيقال له : هلاّ عملت ؟ فيقول : ما
علمت ، فيقال له : هلاّ تعلّمت ؟[11]
نكته
دوم : سبب بحث
در كتب اصولى ـ پس از بحث در
مقدّمات مفوّته و واجب معلّق ، بحث در تعلّم احكام
مطرح شده و سخن در ارتباط اين دو مبحث به ميان
آمده .
محقّق نائينى قدّس سرّه[12] در
توجيه ارتباط اين دو بحث با يكديگر میفرمايد : از
كلمات شيخنا الاعظم[13] چنين استفاده میشود كه
ملاك در هر دو يكى است ، يعنى همانگونه كه ترك
مقدّمات مفوّته سبب ترك واجب میشود ، ترك
تعلّم احكام نيز سبب خواهد شد كه جاهل به ناچار
عمل واجب را نمیتواند انجام بدهد ، و لذا وجوب
تعلّم بر او بر اساس قاعده الامتناع بالاختيار لا
ينافى الاختيار عقلا واجب خواهد بود ، همانگونه كه
تارك مقدّمات مفوّته از عمل بواجب ناتوان خواهد شد
.
و امّا محقّق نائينى قدّس سرّه در مقام
نقد كلام شيخنا الانصارى قدّس سرّه میفرمايد كه
باب وجوب تعلّم احكام از باب مقدّمات مفوّته بطور
كلّى جدا است ، زيرا جهل به حكم سبب ترك واجب نيست
و جاهل میتواند عمل واجب را انجام داده و حرام را
ترك كند و احكام بين جاهل و عالم مشترك است
بنابراين قاعده الامتناع درباره جاهل صادق نيست ،
زيرا اتيان واب بر او ممتنع نيست بلكه عملكرد جاهل
به حكم ابر قاعده دفع ضرر محتمل متّكى است ، زيرا
همانگونه كه اشاره شد در شبهات حكميه قبل از فحص
میتواند احتياط بفعل محتمل الوجوب و ترك محتمل
الحرمه بنمايد ، و در موارد علم اجمالى در صورت
عدم امكان احتياط تام اكتفاء بتبعيض در احتياط كند
.
البته بديهى است كه قاعده دفع ضرر محتمل
قبل از فحص در بسيارى از موارد جارى است و داراى
دامنه وسيعى است .
همچون نظر در معجزات
انبياء نيز از همين باب واجب است و وظيفه عبوديّت
اقتضا میكند كه درباره معجزات پيامبران فحص و
دقّت نظر اعمال شود .
خلاصه ،
محقّق نائينى قدّس سرّه باب تعلّم را مبتنى بر
قاعده دفع ضرر محتمل میداند .
و امّا
سيّدنا الاستاد قدّس سرّه[14] قائل به تفصيل شده و
بلحاظ حالات مكلّفين در بعضى قاعده امتناع ، و در
بعضى قاعده دفع ضرر محتمل قائل است و قول مختار
همين قول ثالث است چنانچه توضيح خواهيم داد .
توضيح المقال در وجوب تعلّم احكام با بيان
مقدّمات :
مقدمه اولى : اقسام حكم
حكم مورد نظر در تعلّم بر سه قسم است :
قسم
اوّل : احكامى كه مورد ابتلاء شخص قرار میگيرد
مانند احكام نماز و روزه و حج و امثال آن . حكم
اين قسم : وجوب تعلّم احكام امور مبتلى به میباشد
.
مخفى نماند كه تحقيق در نحوه وجوب عقلى
يا شرعى و ادله هر كدام در مقدمه سوم توضيح داده
خواهد شد .
امّا عقلى مبتنى است بر :
1 ـ مقدّمه واجب
2 ـ دفع ضرر محتمل
3 ـ قاعده الامتناع بالاختيار لا ينافى
الاختيار .
و امّا شرعى مبتنى است بر :
1 ـ وجوب ارشادى
2 ـ وجوب
تعبّدى نفسى
3 ـ وجوب تعبّدى طريقى .
قسم دوم : احكامى كه خارج از محلّ ابتلاء شخص
است ، مانند احكام زنان نسبت به مردان .
بديهى است كه بر مردان ياد گرفتن احكام بانوان
واجب نيست و ايشان خود بايد احكام خود را بياموزند
.
البته حفظ احكام شرع با مدارك آن بر هر
دو گروه ـ حفظاً للشرع المقدّس ـ واجب كفائى ، و
بحمد اللّه تاكنون علما و صاحب نظران و مجتهدين و
فقهاء معظّم بر حسب آيه كريمه (نفر) از عهده اين
وظيفه حتمى برآمده و پس از زمان غيبت با همّتهاى
عالى و فراوان انذار نمودهاند .
و امّا
قسم سوم : احكامى كه محتمل است مورد ابتلاء قرار
گيرد .
مشهور در مسائل عامّ البلوى كه
نوعاً مورد شك قرار میگيرد مانند مسائل شكوك و
سهو و نسيان در نماز قائل به وجوب تعلّم شدهاند ـ
بر اساس قاعده دفع ضرر محتمل[15] .
------------------------------------------
[1] اجود التقريرات ج1 ص222 .
[2] اجود التقريرات ج1 ص221 .
[3]
المائده : 6 .
[4] اجود التقريرات
ج1 ص ط قم ـ م .
[5]
[6] سوره توبه : 122 .
[7]
سوره فرقان : 1 .
[8] سوره احزاب :
45 .
[9] سوره نحل : 43 .
[10] البحار 2 : 29/180 ـ و فيه «أفلا
تعلّمت» .
[11] البحار : 2 : 29 :
180 نقل بمضمون .
[12] فوائد
الاصول ج1 و2 ص304 .
[13] الرسائل
آخر مبحث برائة : خاتمة فيما يعتبر فى العمل
بالأصل : شرائط البرائه ص282 ـ بنقل از پاورقى
فوائد الاصول ص304 .