< فهرست دروس

درس خارج فقه امام رحمه الله -

کتاب الصلاة

جلسه 20

بسم الله الرحمن الرحیم

     بحث امروز در مورد اخلال به جهر و اخفات است یعنی اگر کسی در نمازهایی که جهریه است به اخفات بخواند و بر عکس حکمش چیست. کسی که این کار را می کند گاه ناسی است و گاه غافل و امثال آن.

     گاه بحث در این است که فرض می کنیم دلیل جهر اطلاق نداشته باشد (کما اینکه اطلاق هم ندارد) و گاه بر فرض اطلاق ادله ی جهر بحث را پی می گیریم. ابتدا باید ببینیم مطابق قواعد باید چه بگوئیم و بعد روایات را بررسی می کنیم.

اگر در باب جهر اطلاق نداشته باشیم و جهر فی الجمله ثابت باشد بحسب قاعده چون ما در اقل و اکثر قائل به برائت هستیم در هر حال که شک کردیم برائت جاری می کنیم مثلا شک می کنیم که در مورد غیر عامد آیا جهر لازم است یا نه به مقتضای اصل برائت لزوم جهر را حذف می کنیم. در این مورد فرقی نیست که بعد از نماز مطلع شود که جهر یا اخفات در جایی که لازم بود را انجام نداده است و یا بعد از نماز مطلع و یا بعد از رفتن به رکن متوجه شود یا قبل از رکن و بعد از تمام شدن قرائت متوجه شود که جهر و یا اخفات را انجام نداده است و یا حتی اگر بین قرائت متوجه شود به این شکل که آیه ای را جهرا خوانده باشد و بعد متوجه شود که می بایست به شکل اخفات می خوانده در همه ی این صور چون در حال سهو و یا جهل بوده است اصل برائت جاری می شود و عملش صحیح است و چیزی بر گردن او نیست. برائت عقلیه در همه ی این موارد راه دارد و از این رو می گوئیم نماز عبارت بود از تکبیر، حمد و سایر اجزاء و شرائط و ما هر آنچه حجت بر او قائم بوده است را انجام داده ایم و فقط جهر و اخفات را اشتباها رعایت نکردیم و در آن حال جهر و یا اخفات حجت بر من نداشته است زیرا من غافل و یا جاهل بودم و دیگر لازم نیست برگردم و دوباره آن را اتیان کنم و برائت عقلی می گوید که مولی ما را بر ترک آن عقاب نمی کند زیرا عقاب بلا بیان قبیح است. عبد به مولی می گوید که تا آنجا که شما بر من حجت داشتید همه را رعایت کردم و انجام داده ام ولی در خصوص جهر و اخفات شما بر من حجت نداشتید.

خلاصه اینکه اگر ما در دلیل اطلاق نداشته باشیم دیگر احتیاج نداریم به سراغ روایات خاصه و یا به سراغ حدیث لا تعاد و امثال آن برویم. زیرا برائت عقلیه و شرعیه در ما نحن فیه مشکل را حل می کند.

اما بر فرض اینکه ادله ی جهر و اخفات اطلاق داشته باشد این بحث مطرح می شود که آیا مفاد لا تعاد الصلاة الا من خمس این است که نماز را لازم نیست اعاده و تکرار کرد مگر در آن پنج مورد یا نه و همچنین باید توجه داشته باشیم که فرض حدیث لا تعاد فقط بعد از نماز است زیرا بعد از نماز صحبت از اعاده مطرح می شود از این رو این حدیث بین صلاة را شامل نمی شود و ما در میان صلاة اگر ملتفت شدیم باید به اطلاق دلیل اخذ کنیم.

     اگر چنین باشد در بین نماز نمی توانیم به حدیث لا تعاد عمل کنیم و باید به اطلاق دلیل جزء و شرط تمسک کنیم.

احتمال دیگر در لا تعاد این است که لا تعاد فقط صورت بعد از نماز را شامل نمی شود بلکه وقتی در لا تعاد می خوانیم که نماز را اعاده نکن این اعم از این است که بعد از نماز باشد و یا بعد از رکن باشد مثلا وقتی من جهر را فراموش کنم و به رکوع بروم و بعد از رکوع متوجه شوم که جهر نکرده ام لا تعاد می گوید لازم نیست عود کنی. بله کسی که به رکوع نرفته است و متوجه شده است که جهر و یا حمد را ترک کرده است او دیگر مشمول لا تعاد نیست و باید مطابق اطلاق دلیل جزء یا شرط عمل کند.

احتمال دیگر در لا تعاد این است که لا تعاد ارتباطی به اعاده ندارد بلکه لفظ اعاده که در لا تعاد آمده است کنایه از عدم بطلان نماز است. یعنی نماز باطل نمی شود الا در صورت اخلال به آن پنج مورد. اگر این احتمال صحیح باشد می توان گفت که حتی اگر بین قرائت هم متوجه شویم که اخفات یا جهر را ترک کرده ایم در این صورت اگر لازم بود که برگردیم و تصحیح کنیم ولی این کار را نکنیم نمازمان باطل می بود و لا تعاد می گوید چون این اخلال، اخلال به غیر آن پنج مورد است اگر هم بر نگردید و تصحیح نکنید نمازتان باطل نیست و صحیح است.

حتی می توان گفت که اگر کسی بسم الله را بگوید و بعد فراموش کند الحمد لله رب العالمین را بگوید و از اهدنا الصراط المستقیم شروع کند ممکن است مطابق این احتمال اخیر حدیث لا تعاد بتوان گفت که اگر چنین کسی بر نگردد و نمازش را بخواند اگر در واقع وظیفه اش این بود که برگردد نمازش می بایست باطل باشد ولی لا تعاد می گوید اگر برنگردد نمازش باطل نیست زیرا این اخلال، اخلال به آن پنج مورد نیست.

حال باید دید که کدام یک از این احتمالات قابل قبول است.

     لا تعاد می گوید در غیر آن پنج مورد اعاده ای وجود ندارد. هر جا عبارت اعاد صلاته و امثال آن وارد شده باشد کنایه از این است که عمل مزبور باطل است. از این رو لا تعاد به معنای عدم بطلان است. خصوصا که در خود لا تعاد هم قرینه ای بر این مطلب است زیرا در ذیل لا تعاد می خوانیم السنة لا تنقض الفریضه یعنی اعاده لازم نیست زیرا سنت، فریضه را باطل نمی کند و در نتیجه نمازت صحیح است و باطل نیست. به عبارت دیگر سخن از نقض فریضه و عدم آن است که همان بطلان و عدم بطلان عمل است.

بنابراین به نظر می رسد که احتمال اخیر قوی تر باشد و لا تعاد کنایه از عدم بطلان باشد. (در همه ی موارد که اعد، استانف و و یا لا تعد امثال ان وجود دارد لولا قرینه بر خلاف علامت این است که عمل صحیح یا باطل است.) بنابراین فرقی ندارد که من بعد از نماز متوجه شوم که به جهر و اخفات و یا بعضی از اجزاء قرائت اخلال کرده ام یا بعد از رکن و یا حتی حین عمل باشد.

این کلام در حدیث رفع به طریق اولی جاری می شود و مطلب در حدیث رفع ظاهر تر است زیرا کسانی که رفع را به معنای رفع عقوبت نمی دانند بلکه می گوید مراد رفع احکام است (که ما هم همین قول را قبول داریم) در اینجا رفع نسیان یعنی چه بعد از نماز متوجه شود و چه بعد از رکن و یا حین قرائت در هر حال حکم بر اعاده از او رفع شده است. حدیث رفع نیامده است که حتما باید نسیانت بعد از رکن و یا بعد از نماز باشد تا لازم نباشد برگردی.

گفته نشود که مراد از حدیث رفع این است که فرد هرگز از نسیان در نیاید و تا آخر عمر در نسیان باقی باشد ولی کسی که بالاخره نسیانشان برطرف شده و ذاکر شده اند آنها باید عمل را تکرار کنند. واضح است که این حرف بلا دلیل است.

احتمال دیگری که مطرح می شود این است که رفع نسیان به معنای افعال مستقله ی صلات است مثلا رکوع، قرائت و امثال آن هر کدام یکی از افعال مستقله ی نماز است اما افعال غیر مستقله مانند جهر و اخفات توسط حدیث رفع برداشته نمی شود. این احتمال هم قابل قبول نیست و کلامی است بلا دلیل.

خلاصه اینکه اگر اطلاقی در ادله ی جهر و اخفات باشد و ما مقداری را ترک کردیم. در صورت جهل و نسیان همه بدون ضرر می باشد و حدیث رفع حاکم بر اطلاقات ادله ی جهر و اخفات می باشد.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo