< فهرست دروس

درس خارج فقه امام رحمه الله

کتاب الصلاة

جلسه 28

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در جایی است که فرد باید نماز را تمام بخواند ولی از باب جهل به حکم نماز را قصر خوانده است. بر اساس قواعد گفتیم که او باید اعاده کند

سَعْدٌ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِذَا أَتَيْتَ بَلْدَةً فَأَزْمَعْتَ الْمُقَامَ عَشَرَةَ أَيَّامٍ فَأَتِمَّ الصَّلَاةَ فَإِنْ تَرَكَهُ رَجُلٌ جَاهِلٌ فَلَيْسَ عَلَيْهِ إِعَادَةٌ در سند این روایت موسی بن عمر همان صیقل است و توثیق نشده است. سند صدوق به ابو بصیر هم محل اشکال است و به هر حال نمی شود به این روایت استناد کرد. خصوصا در مورد این مسئله که خلاف قواعد است.

در این روایت آمده است که اگر کسی از روی جهل اتمام را ترک کرده است ولی اعاده ندارد. این روایت هر چند دلالت دارد که نماز قضا ندارد ولی نسبت به دوباره خواندن در وقت ساکت است. از این رو بر اساس روایاتی که تفصیل داده اند می توان گفت که در وقت اعاده دارد و در خارج از وقت نه.

نکته ی دیگر این است که فرق است بین اینکه بگوید: (صلی قصرا بدل التمام یا بر عکس) و بین اینکه بگوید: (ترک الاتمام) و این دو تعبیر با هم متفاوت است. در جایی که می گوید: (صلی قصرا مقام الاتمام) یعنی به جای اینکه تمام بخواند قصر خوانده است و اگر بگویند اعاده ندارد یعنی چه در وقت باشد و چه در خارج از وقت هیچ کدام اعاده ندارد ولی اگر بگوید: (ترک الاتمام) یعنی در تمام وقت نماز را تمام نخوانده است. زیرا اگر کسی نماز را تمام نخواند و وقت هم باقی باشد به او نمی گویند که او نماز تمام را ترک کرده است. بنابراین این روایت با شهرت مخالفتی ندارد (اگر شهرت بر این اقامه شده باشد که در وقت باید اعاده کرد) بله اگر شهرت دلالت داشت باشد که اگر خارج از وقت هست باید نماز را اعاده کرد در این صورت با این روایت مخالف خواهد بود.

لکن این تفسیر خلاف ظاهر روایت است زیرا در مواردی که به یک موصوفی با ذکر وصف حکمی را نسبت می دهند متعلق حکم وصف است نه موصوف مثلا اگر مولی بگوید اگر اکرام عالم عادل را ترک کردی فلان حکم بر تو بار است. این مورد بیان گر این است که عدالت در حکم دخالت دارد.

اگر عادل را ذکر کند و عالم را هم ذکر نکند باز از آن فهمیده می شود که ترک اکرام عادل بما انه عادل مراد است نه ترک اکرام رجل.

به هر حال فهم عقلائی در این موارد که موصوفی با وصفش ذکر می شود این است که عنایت بر خود وصف است. در ما نحن فیه هم که امام می فرماید: ان ترکه اتم الصلاة و نفرموده است ان ترکها یعنی اگر صلاة را ترک کرد اعاده و قضا ندارد حق با آنها بود که می گویند مراد این است که فرد صلاة را در وقتش ترک کند ولی اگر امام فرمود: ترک الاتمام یعنی فرد تکلیفی که داشت عبارت بود از اتمام ولی فرد این اتمام را ترک کرد و نمازی که خواند قصر بود در اینجا می توان گفت حتی داخل وقت هم در این روایت داخل است. در اینجا هم ترک اتمام صلاة به معنای ترک تمام خواندن نماز است نه ترک خود نماز راسا. از رو در جایی که وقت نماز باقی است هم می توان گفت (ترک الاتمام). بنابراین ظاهر روایت این است که فقط اتمام را ترک کرده است و نماز را آورده است و اصل صلاة مفروض الوجود است.

بنابراین دلالت روایت بر این اینکه فرد در وقت نماز را قصر خوانده است واضح است ولی از آنجا که شهرت بر خلاف آن قائم شده است نمی توانیم به این روایت عمل کنید و قائل به عدم اعاده شویم.

آنچه تا به حال گفتیم مربوط به مسئله ی جهل به حکم و موضوع بود. مسئله ی دیگر مربوط به نسیان موضوع و نسیان حکم است. مثلا کسی یادش رفت که در مسافرت است و نمازش را تمام خوانده است و یا حکم مسئله را فراموش کرده است.

به حسب روایات دیگر اگر کسی یک رکعت به نمازش اضافه کند نمازش باطل است. اما در فرض نسیان روایاتی وارد شده است:

روایت اول: عَنِ الْعِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ صَلَّى وَ هُوَ مُسَافِرٌ فَأَتَمَّ الصَّلَاةَ قَالَ إِنْ كَانَ فِي وَقْتٍ فَلْيُعِدْ وَ إِنْ كَانَ الْوَقْتُ قَدْ مَضَى فَلَا حال آیا این روایت مختص به نسیان موضوع است (هر چند لفظش دلالتی بر خصوص نسیان ندارد) به این معنا که وقتی ما به چنین مسئله ای مبتلا می شویم موردی است که ما فراموش می کنیم در سفر هستیم و به حسب عادت، نماز را کامل می خوانیم. ما هم حکم مسئله را می دانیم که باید نماز را در سفر قصر بخوانیم و هم می دانیم مسافر هستیم ولی بر اساس ارتکازی که داریم دچار غفلت می شویم و نماز را ممکن است تمام بخوانیم. این مورد نه جهل است و نه نسیان حکم و موضوع بلکه از باب غفلت است. همانند بسیاری از افراد که گاه اصلا توجه به کلماتی که در نماز ادا می کند ندارد ولی به حسب عادت همه ی اجزاء و شرائط را کاملا رعایت می کند و به اتمام می رساند.

حال آیا این روایت مختص به همین مصداق است که در نتیجه نه جاهل به حکم و موضوع را می گیرد و نه ناسی به حکم و موضوع را. یا اینکه فقط ناسی به موضوع را می گیرد یعنی کسی که فراموش کرده است در سفر می باشد.

ولی به حسب ظاهر این روایت مطلق است و همه ی اقسام را شامل می شود و فقط بین وقت و خارج از وقت تفصیل می دهد و فقط جاهل از این مورد خارج می باشد.

روایت دوم: َ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَنْسَى فَيُصَلِّي فِي السَّفَرِ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ قَالَ إِنْ كَانَ ذَكَرَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ فَلْيُعِدْ وَ إِنْ لَمْ يَذْكُرْ حَتَّى يَمْضِيَ ذَلِكَ الْيَوْمُ فَلَا إِعَادَةَ عَلَيْهِ سند این روایت ضعیف است.

ظاهرا این روایت هم بین وقت و خارج از وقت تفصیل می دهد نه اینکه بین نماز روز و شب فرق بگذارد.

در این روایت در سؤال راوی نسیان آمده است ولی این دلیل نمی شود که این روایت قرینه شود که روایت دیگر هم ناظر به صورت نسیان باشد و این روایت آن را مقید کند. بلکه در این روایت از خصوص نسیان سؤال شده است و در روایت دیگر به صورت مطلق سؤال می شود.

قاعده ی کلی این است که بین دو مثبتین هیچ کدام دیگری را قید نمی زند و اطلاق و تقیید در میان مثبت و منفی راه دارد.

نکته ی دیگر این است که در روایتی که قبلا خواندیم (ان قرئت علیه آیة التقصیر و فسرت له) آیا اختصاص به جاهل دارد یا اینکه می گوید اگر کسی این آیه را خواند و برایش تفسیر هم شد این حالت تمام موضوع است برای اینکه اگر اشتباه کرد باید اعاده کند.

احتمالات این روایت را بیان کردیم یکی این بود که همین که برایش قرائت شد و تفسیر هم شد دیگر کار تمام شده است و دیگر برای همیشه اگر خلاف کرده است باید نماز را اعاده کند.

احتمال دیگر این است که قرائت و تفسیر کنایه از علم به مسئله است و این روایت بین عالم و جاهل فرق می گذارد و هیچ ارتباطی به نسیان ندارد و این احتمال اقرب به ذهن است و اگر هم نباشد چون مردد بین چند امر است نمی توان با این روایت، روایت انسی را مقید کرد. این روایت حیثی است و حیث علم و جهل را متذکر می شود و اطلاقی ندارد تا صور دیگر مانند نسیان را هم شامل شود.

همچنین در صحیحه ی حلبی آمده است: ِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع صَلَّيْتُ الظُّهْرَ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ وَ أَنَا فِي سَفَرٍ قَالَ أَعِدْ که گفته شده است که این روایت نمی تواند مربوط به جهل در حکم باشد زیرا عبید الله بین علی الحلبی از اجلاء است و نمی تواند جاهل به حکم باشد.

این کلام صحیح نیست بلکه این روات از حکم کلی سؤال می کردند و مسائلی را فرض می کردند و مطرح می کردند مراد از (صلیت) این نیست که خود او این نماز را خوانده است و شک کرده است بلکه خودشان را از باب تمثیل ذکر می کردند و گاه از (رجل صلی) و امثال آن تعبیر می کردند. مثلا زراره که سؤال می کند در لباس خود خون می بینیم و حکمش را از امام می پرسد منظور این نیست که این مسئله در لباس خود زراره اتفاق افتاده باشد. آنها خود مدتی طولانی نزد امام بودند و به این مسائل آگاهی داشتند. اینها مانند یک اعرابی نبودند که از سفر می آمدند و به احکام علم نداشتند. از این رو نمی شود به دلیل روایت حلبی گفت که این روایت جاهل را شامل نمی شود از این رو این روایت مطلق است و جاهل و غیر آن را شامل می شود.

به هر حال تفصیل بین وقت و غیر وقت مطابق شهرت است ولی شهرت مخصوص نسیان موضوع است و مشخص نیست که نسیان به حکم را هم بگیرد.

در این مورد روایات دیگری هم هست که زنی بوده که نماز مغرب را قصر می کرده و دو رکعتی می خواند که امام فرموده است که اعاده ندارد که شاید محمول به مورد قضا باشد ولی چون اصحاب به این روایت عمل نکرده اند به این روایت عمل نمی کنیم.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo