< فهرست دروس

درس خارج فقه امام رحمه الله

کتاب الصلاة

جلسه 34

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتیم که اگر در اطراف علم اجمالی اصلی وجود داشت، علم اجمالی منحل می شود. از این رو در این فرض که بعد از فراغ از نماز و قبل از اتیان به منافی علم پیدا کنم که دو سجده از من فوت شده است که یا هر دو مربوط به رکعت اخیر بوده است که در این صورت باید دو سجده را اتیان کنم و بعد از خواندن دوباره ی تشهد و سلام نماز را تمام کنم و یا یکی از دو سجده مربوط به رکعت اخیر باشد و دیگری از رکعت اخیر در اینجا به مقتضای علم اجمالی باید بعد از اتمام نماز برای هر یک از دو سجده یک سجده ی قضا و دو سجده ی سهو به جا آورم.

حال اگر استصحاب را در یک طرف علم اجمالی جاری دانستیم و در طرف دیگر جاری ندانستیم (اگر در هر دو طرف جاری می شود تساقط می کند مانند اینکه قاعده ی تجاوز جاری می شد و بعد از اینکه مخالف با علم اجمالی بود ساقط می شد.) در این صورت هم استصحاب عدم سجده بی اثر است و آنی که مورد اثر است قضا و سجده ی سهو است که بر سجده ی منفرده بار می شود.

بنابراین استصحاب در رکعت ما قبل اخیر که عبارت است از اینکه اصل عدم اتیان سجده ی واحده است استصحابی نیست که صحیح باشد و ما علت عدم صحت آن را در جلسات قبل بیان کردیم. در این فرض استصحاب عدم اتیان به سجده هم اثر ندارد. وقتی این دو استصحاب جاری نشد استصحاب عدم اتیان سجده در رکعت اخیر جاری می شود اثرش این است که باید این دو سجده را که ترک کرده ای و بعد از نماز متوجه شده ای باید آنها را اتیان کنی بنابراین با اجرای این استصحاب و به برکت علم به سجده ی واحده که یقینا از رکعت اخیر فوت شده است موجب می شود که علم اجمالی رفع شود. به عبارت دیگر آنی که مسلم است این است که یکی از دو سجده از رکعت اخیر ترک شده است و من نمی دانم منفردا ترک شده است یا منضما. در اینجا استصحاب می گوید سجده ی دیگر هم ترک شده است بنابراین ضم این استصحاب با وجدان می گوید که دو سجده ترک شده است بنابراین تکلیف ما اتیان به سجدتین است تفصیلا و دیگر علم اجمالی (بر اینکه یا واجب است سجدتین را بیاورم و بعد تشهد و سلام و یا قضای دو سجده و سجده ی سهو) از بین می رود.

فرع دیگر این است که ما در اثناء نماز شک کنیم که این خود چند صورت دارد.

یک صورت جایی است که محل اتیان از بین رفته باشد مثلا اگر من یقین داشته باشم که از رکعت سابق یک سجده و یا دو سجده اتیان نکرده باشم و این شک بعد از رکوع محقق شود دیگر محل تدارک آن گذشته است.

در این صورت که علم اجمالی دارم که یا نمازم باطل است (اگر دو سجده در یک رکعت باشد) و یا اینکه نمازم صحیح است و باید بعد از نماز سجده را قضا و سجده ی سهو به جا آورم.

در این فرع بحث در این است که آیا علم اجمالی بین یک تکلیف مطلق و یک تکلیف مشروط است یا بین دو تکلیف مشروط می باشد. گفته شده است که این علم اجمالی بی اثر است و منجز نیست زیرا علم اجمالی به تکلیف مطلق و مشروط است. یکی از اطراف تکلیف مشروط است و آن قضای سجده است زیرا قضای سجده مشروط به این است که بعد از نماز باشد از این رو من علم دارم که آیا الان باید نماز را استیناف کنم و یا اینکه نماز را تمام کنم و سجده ی سهو را به جا آورم. تکلیف اول مطلق است و دومی مشروط.

بعد علی فرض اینکه علم اجمالی بین دو تکلیف مطلق و مشروط باشد بحث در این است که آیا این علم منجز است یا نه. ادله ای که متعرض قضای سجده اند به ظاهر با هم اختلاف دارند. بعضی از این روایات می گوید که اگر قبل از رکوع علم پیدا کردی باید برگردی و آن سجده را اتیان کنی و اگر بعد از رکوع علم حاصل شد باید نماز را تمام کرده و بعد از نماز آن را قضا کنی. بعضی از روایات هم می گوید که اگر قبل از رکوع بود باید برگردد و اگر بعد از رکوع بود (اذا انصرفت) باید سجده را قضا کند.

تعبیر اول این است (صلی و یمضی فی صلاته ثم یقضی) و از آن وجوب مشروط فهمیده نمی شود بلکه ممکن واجب مطلق باشد ولی محلش بعد از نماز باشد مانند واجب معلق که وجوب فعلی است ولی محلش استقبالی است. مثلا در اقم الصلاة لدلوک الشمس الی غسق اللیل اگر بگوییم معنایش این است که وجوب نماز مطلق است نه مشروط در این صورت از همین الان بر من نماز واجب است ولی محل آن بعد از دلوک شمس تا غسق لیل است.

تعبیر دوم این است که (اذا انصرفت) باید سجده ی قضا را به جا بیاور که از آن ممکن است توهم شود که این تعبیر واجب مشروط را بیان می کند یعنی بعد از اتمام نماز وجوب قضا ایجاد می شود.

لکن به نظر می آید که قرینه ای در کار است که این تعبیر هم واجب مطلق را می رساند و آن تعبیر به قضا و فوت است که نشان می دهد این عمل در جایی است که نمی شود آن را تدارک کرد از این رو باید بعد از عمل آن را تدارک کند و در ما نحن فیه هم که علم، بعد از رکوع حاصل می شود امکان ندارد که بتوان سجده را تدارک کرد و محل قضا هم بعد از نماز است از این رو تعبیر به (اذا انصرفت) واجب مشروط نیست بلکه واجب معلق است ولی محل آن بعد از عمل است. به عبارت دیگر همین الان قضاء سجده بر من واجب است ولی محل اتیان آن بعد از نماز است و علم اجمالی بین دو چیز که یا محلش الان است و یا بعد بلا اشکال جاری می باشد.

بله در واجب مشروط این بحث مطرح است که الان که هنوز واجب نشده است آیا می توانم از الان مقدمات آن را حاصل نکنم و بعد که واجب شد و نتوانم آن را اتیان کنم نزد خداوند معذور باشد یا اینکه هر چند واجب الان مشروط است و هنوز واجب نشده ولی وقتی که وقتش داخل می شود و شرطش حاصل می شود تبدیل به واجب مطلق می شود از این رو باید از

یا تفصیل است بین جایی که من شرطش را از بین ببرم و یا اینکه مقدمات دیگر را از بین ببرم. مثلا اگر وجوب مشروط به آمدن زید باشد آیا فرق است بین اینکه نگذارم زید بیاید تا اصلا واجبی حاصل نشود و بین اینکه سایر مقدمات را انجام ندهد مثلا مولی گفته است که اگر امروز مهمان آمد باید مقدمات پذیرایی را فراهم کنی و من هم علم دارم که مهمان می آید آیا می توانم مقدمات را از الان که واجب نیامده است اتیان نکنم و بعد که مهمان آمد بگویم فرصت برای تدارک پذیرایی نیست؟ عقلا فرد را معذور نمی دانند. بله اگر کاری بکند که اصلا مهمان نیاید مثلا آنها را به منزل فرد دیگری دعوت کند این کار نزد عقلاء قبیح نیست.

ما نحن فیه هم از این قبیل است یعنی فرد می داند که قطع نماز حرام است از این رو باید نماز را تمام کند و قضا را به جا آورد ولی اگر او نماز را باطل کند دیگر موضوع برای اتیان قضا هم از بین می رود و فرد دیگر بر عدم اتیان به قضای سجده در بعد از نماز معاقب نیست (هر چند به دلیل ابطال نماز معاقب است بله اگر ما قطع نماز در ما نحن فیه را حرام ندانیم فرد می تواند نماز را بر هم زند)

همچنین گفته شده است که اگر کسی رجاء نماز را تمام کند همان حرف ها که بعد از فراغ نماز گفتیم در اینجا جاری می شود.

نقول اگر استصحاب عدم اتیان سجدتین برای قاعده ی لا تعاد موضوع ایجاد کند به این معنا که استصحاب مزبور بگوید دو سجده ترک شده است و لا تعاد هم بگوید وقتی دو سجده ترک شود نماز باید اعاده شود در این صورت همین الان نماز باطل است و حتی رجاء هم نمی توان این نماز را تمام کرد.

بنابراین همان طور که قبلا گفتیم که استصحاب عدم اتیان دو سجده مانعی ندارد و یا اگر بگویم که از یک رکعت خاص یک سجده یقینا ترک شده است و نمی دانم که سجده ی دوم هم از همان سجده ترک شده است یا نه در اینجا اگر استصحاب عدم اتیان سجده ی دیگر را جاری کنم نتیجه اش این می شود که از یک رکعت دو سجده ترک شده است و در نتیجه نماز باطل می باشد. طرف دیگر هم که عبارت است از وجوب قضای سجده آن هم مترتب بر این بود که نماز صحیح باشد و وقتی نماز باطل شد آن هم از بین می رود. این در صورتی است که از محل گذشته باشد و بعد علم پیدا شود.

دو صورت دیگر هم وجود دارد که باید بررسی شود که عبارتند از:

یکی جایی است که بعد از تجاوز از محل این شک واقع می شود که اگر اجرای قاعده ی تجاوز مانعی نداشت جاری می شد.

دوم این است که همچنان در محل هستم و تجاوز نکرده ام مثلا همچنان نشسته ام می دانم دو سجده از من فوت شده است و نمی دانم هر دو از این رکعت است یا یکی از این رکعت و یکی از رکعت ما قبل.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo