< فهرست دروس

درس خارج فقه امام رحمه الله

کتاب الصلاة

جلسه 55

بسم الله الرحمن الرحیم

 اگر کسی در وقت مختص به عصر شک کند که نماز ظهر عصر هر دو را خوانده است یا نه در این جا واضح است که شک در نماز عصر در وقت است و باید به شک خود اعتنا کند و نماز را اتیان کند.

 اما نسبت به نماز ظهر اگر قائل شویم که وقت مختص به عصر است مطلقا چه نماز عصر را اتیان کرده باشد و چه اتیان نکرده باشد واضح است که وقت نماز ظهر گذشته است و نباید به شک اعتنا کند ولی اگر قائل شدیم به اینکه وقت در صورتی مختص به عصر است که نماز عصر را نخوانده باشد ولی اگر نماز عصر را خوانده باشد این وقت می تواند وقت نماز ظهر باشد در اینجا باید بررسی کنیم.

فنقول: ابتدا به سراغ قاعده ی تجاوز می رویم و بعد به سراغ صحیحه ی زراره و فضیل می رویم و دلالت آن را بررسی می کنیم.

 البته احتمال این معنا هم هست که نماز عصر را خوانده باشد و در نتیجه نماز ظهر در وقت باشد و اگر نماز عصر را نخوانده باشد الان وقت نماز ظهر گذشته است و قاعده ی تجاوز جاری است. بنابراین نمی دانیم این شک در وقت است یا در خارج وقت.

 این مورد شبهه ی مصداقیه ی قاعده ی تجاوز است و نمی دانیم قاعده ی تجاوز این مورد را شامل می شود یا نه زیرا نمی دانیم تجاوز از وقت شده است یا نه و در نتیجه قاعده ی تجاوز جاری نیست.

در صحیحه ی زراره و فضیل هم حکم معلق شده بود به اینکه اگر شک در وقت نماز یا در وقت فوت نماز باشد باید به شک اعتنا کند و اگر بعد از خروج از وقت فوت است نباید اعتنا کند.

 حال در ما نحن فیه که نمی دانیم نماز عصر را خوانده ایم یا نه و در نتیجه نمی دانیم از وقت فوت خارج شده ایم یا نه در نتیجه باز این مورد شبهه ی مصداقیه ی صحیحه ی می باشد و نمی توان به صحیحه عمل کرد.

یمکن ان یقال که استصحاب عدم اتیان به عصر می گوید اگر عصر با سابقا نخواندم و الان هم که وقت مختص عصر است، نماز عصر را نخوانده ام و در نتیجه وقت ظهر گذشته است و شک در ظهر خارج از محل است و نباید به آن اعتنا کرد.

نقول: این اصل مثبت است زیرا اختصاص وقت به عصر از احکام شرعیه نیست و لازمه ی عقلی استصحاب است.

 اگر در این بخش از استصحاب اشکال وارد نباشد ولی این امر که پس شک در ظهر خارج از وقت است یقینا اصل مثبت می باشد.

 فقط یک اصل دیگر باقی می ماند و آن اصالة بقای وقت ظهر است

توضیح ذلک:در باب وقت اختصاص به عصر دو احتمال وجود دارد: یکی اینکه وقت ظهر و عصر تا آخر وقت که غروب باشد مشترک است ولی اگر نماز عصر را نخوانده باشد و وقت ضیق شود این اشتراک به اختصاص تبدیل می شود.

 احتمال دیگر این است که اشتراک را تا قبل از چهار رکعت جعل شده است و بعد از چهار رکعت به غروب دیگری وقت این گونه جعل شده است که مختص به عصر باشد ولی اگر کسی غفلة نماز عصر را خوانده باشد در این صورت جعل دیگری شده است که این وقت در این صورت برای نماز ظهر هم باشد.

 احتمال سوم این است که برای وقت ظهر جعل وقت نشده باشد بلکه در احتمال دوم می گوییم که اگر کسی غفلة نماز عصر با خوانده باشد شارع جعل می کند که وقت ظهر امتداد یابد و آن چهار رکعت آخر را هم شامل شود.

 بر اساس این احتمالات استصحاب ها متفاوت می شود.

 روی این احتمال که وقت تا غروب مشترک باشد و روی این احتمال که اگر نماز عصر را خوانده است همان وقت ظهر تا غروب کشیده شود و جعل دیگری وجود نداشته باشد در این دو حال من که شک دارم نماز عصر را خوانده ام یا نه می گویم من در وقتی یقین داشتم که وقت ظهر است و حال که چهار رکعت به غروب مانده است اگر نماز عصر را نخوانده باشم وقت ظهر از بین رفته است و اگر خوانده باشم وقت ظهر هم باقی است در نتیجه همان یقین سابق را استصحاب می کنم (این استصحاب نظیر استصحاب قسم اول از اقسام کلی است.)

 اما اگر این احتمال باشد که می دانم وقت ظهر فقط تا چهار رکعت مانده به غروب جعل شده است و بعد احتمال می دهم که همراه با آن جعل این تکه هم برای ظهر جعل شده باشد (در صورتی که نماز عصر را غفلة خوانده باشم) در این حال من علم دارم که وقت ظهر تا قبل از چهار رکعت بود و بعد احتمال می دهم که به اندازه ی چهار رکعت هم به آن اضافه شده باشد و جعل دیگری صورت گرفته باشد در این حالت من یقین دارم که جعل اول تمام شده است و شک دارم که آیا آن کلی در ضمن مصداق دیگری باقی است یا نه (استصحاب کلی قسم سوم)

 اگر این استصحاب تمام باشد می توانیم بگوییم که شک در وقت واقع شده است.

البته در اینجا این اشکال وارد می شود که (ان دخله الشک بعد خروج الوقت) نباید به شک اعتنا کرد ولی اگر قبل از خروج وقت و قبل از خروج وقت فوت شک رخ دهد باید به آن اعتنا کرد بنابراین حکم روی خروج وقت و عدم آن رفته است. ما هم وجدانا می بینیم که نمی دانیم وقت نماز ظهر باقی است یا نه ولی اینکه این شک در وقت نماز ظهر است یا بعد از آن دیگر وجدانی نیست و فقط باید با اصل درست شود. حال سؤال این است که استصحاب قسم اول و قسم سوم که می گفت وقت تا این زمان باقی است آیا می تواند این معنا را درست کند که شک ما بعد از وقت است یا نه؟ به این معنا که آیا این اصل مثبت است یا نه؟

 میزان در مثبت بودن این است که اصل منقح موضوع کبرای کلی شرعی باشد که اگر نباشد مثبت است. در ما نحن فیه معلوم نیست که مستصحب منقح موضوع برای کبرای کلی باشد. زیرا اگر شک من در وقت باشد باید نماز را بخوانم و این شک موضوع برای حکم شرعی است که همان فلیصل می باشد ولی دیگر اینکه شک من در وقت است یا نه این موضوع برای حکم شرعی نیست و اصل ما مثبت می باشد.

البته در ما نحن فیه می توان گفت که این از باب العصیر العنبی اذا غلی یحرم است که یک قضیه ی تعلیقیه ی شرعیه است در نتیجه اگر عنب تبدیل به ذبیب شد و من به عنب انبار اشاره می کنم و می گوید قبلا اگر اینها که عنب بودند می جوشیدند حرام می شدند و الان که خشک شده اند نمی دانم همان حکم در آنها باقی است یا نه در نتیجه استصحاب می کنم. در اینجا من قضیه ی تعلیقیه ی شرعیه را بر ذبیب منطبق می کنم در ما نحن فیه هم می گوییم عبارت (اذا دخله الشک و هو خارج عن الوقت) نباید اعتنا کند ولی اگر در وقت نماز یا در وقت فوت باشد باید اعتنا کند. این قضیه خود یک قضیه ی تعلیقیه است یعنی اگر در وقت نماز کسی شک کند حکمش این است که باید به شک اعتنا کند و حال که نمی داند در داخل وقت است یا نه همان قضیه ی تعلیقیه را بر این صورت منطبق می کند و با استصحاب می گوید که داخل وقت است.

 البته باید روی این مسئله تامل بیشتری کرد.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo