< فهرست دروس

درس خارج فقه امام رحمه الله

کتاب الصلاة

جلسه 56

بسم الله الرحمن الرحیم

 دیروز گفتیم که بحث در این است که کسی که فقط چهار رکعت به ظهر مانده است شک کند که ظهرین را خوانده است یا نه حکمش چیست. گفتیم که باید نماز عصر را بخواند زیرا چه نماز ظهر را خوانده باشد یا نه این وقت مخصوص نماز عصر است و این شک نسبت به عصر از باب شک در وقت است ولی نسبت به ظهر اگر قائل شویم که وقت مشترک است این شک در وقت می باشد ولی اگر قائل به اختصاص وقت به عصر شدیم شک در ظهر خارج از وقت است.

سپس بحث در این بود که اگر کسی نداند نماز عصر را غفلة به جا آورده است یا نه حکمش چیست زیرا او اگر نماز عصر را به جا آورده باشد شک در ظهر از باب شک در وقت است و الا نه و او که نمی داند به جا آورده است یا نه باید چه کند.

 گفتیم قاعده ی تجاوز در اینجا جاری نیست زیرا از باب شبهه ی مصداقیه ی قاعده ی تجاوز است.

 بعد سخن در این بود که آیا می توانیم با اجرای یک اصل دیگری موضوع بحث را مشخص کنیم یا نه.

 در این مقام گفتیم وجه اینکه این شک بعد از وقت است این است که اگر نماز عصر را نخوانده باشد این وقت مختص به نماز عصر است و این اختصاص هم از احکام مترتبه بر عدم اتیان به نماز عصر است. در اینجا استصحاب عدم اتیان نماز عصر جاری می شود و چون اختصاص از احکام مترتبه بر عدم اتیان نماز است اختصاص هم ثابت می شود اصل مثبت نیست وقتی این اختصاص وقت به عصر ثابت شد عبارت دیگر آن این می شود که این وقت دیگر ارتباطی به ظهر ندارد. بنابراین این از باب لازم و ملزوم نیست تا اصل مثبت شود در نتیجه شک در نماز ظهر خارج از وقت می شود و نباید به آن اعتنا کرد.

مقدمه ی دیگر این است که این مورد از باب موضوعات مرکبه باشد که یک جزء آن را با اصل و جزء دیگر آن را با وجدان ثابت کنیم. ما بالوجدان شک داریم که نماز ظهر را خوانده ایم یا نه و فقط می ماند که آیا این شک در وقت است یا نه این را هم با استصحاب درست می کنیم و وقتی به هم ضمیمه کنیم و همین که استصحاب بگوید این وقت مخصوص عصر است کافی است که بدانم این وقت مربوط به ظهر نیست و وقت ظهر گذشته است و نباید به شک اعتنا کنم و قاعده ی تجاوز و صحیحه ی زراره و فضیل این مورد را شامل می شود.

نقول: در هر سه مقدمه اشکال است.

 اما اینکه اختصاص از احکام شرعیه ی وجوب صلاة عصر است کلام صحیحی نیست و حتی مطلب بر عکس است یعنی اختصاص به عصر هست و از احکام شرعیه ی اختصاص تعین نماز عصر می باشد زیرا بر اساس روایت داود بن فرقد که می خوانیم وقتی ظهر شد وقت نماز نهاریه داخل می شود تا غروب و وقتی چهار رکعت به غروب داریم وقت ظهر خارج می شود و وقت عصر وارد می شود. بنابراین اختصاص وقت عصر از احکام وجوب اتیان نیست بلکه وجوب اتیان عصر از احکام اختصاصی آن وقت پایانی است. در واقع با استصحاب فوق می خواهیم لازم را استصحاب کنیم تا ملزوم را ثابت کنیم نه اینکه موضوع حکم شرعی را استصحاب کنیم و حکم شرعی را مترتب کنیم. به عبارت گاه موضوع را استصحاب می کنیم تا حکم را بر آن ثابت کنیم در اینجا استصحاب حجت است ولی اگر بخواهیم حکم را استصحاب کنیم تا موضوع را برای آن ثابت بدانیم (مانند مورد محل بحث) این اصل مثبت است و استصحاب در آن حجت نیست.

 بنابراین مقدمه ی اول صحیح نیست.

اما مقدمه ی دوم هم صحیح نیست زیرا در مقدمه ی دوم گفتند که اختصاص به عصر و خروج محل ظهر هر دو یک معنا هستند و لازم و ملزوم هم نیستند.

نقول: معقول نیست که هر دو یک چیز باشند زیرا هر یک از آن دو ماهیت جداگانه ای هستند و حال که یک عنوان نشدند لازم و ملزوم هم می شوند.

 بله اگر کسی در اصل مثبت قائل شد که آنی که از لوازم خفیه و جلیه است از اصل مثبت خارج است او می تواند بگوید که این مورد از اصل مثبت خارج است ولی ما که به این مطلب قائل نیستم و اگر واسطه خفی یا جلی باشد آن را از اصل مثبت استثناء نمی دانیم این مقدمه را نمی توانیم قبول کنیم.

 بله گاه بین جعلین ملازمه است مثلا حکم به اینکه این وقت مختص به عصر است و حکم به اینکه پس وقت ظهر تمام شده است هر دو حکم شرعی است به این معنا که جعل یکی ملازم جعل دیگری است. اگر کسی بتواند این دو جعل را ثابت کند که وقتی این حکم برای عصر جعل شد شرعا این هم جعل می شود که شرعا این وقت اختصاص به ظهر ندارد. اگر کسی بتواند این را ثابت کند این مقدمه از اصل مثبت خارج می شود ولی کسی نمی تواند این را ثابت کند.

 اما مقدمه ی ثالثة که عبارت بود از اینکه اینها از باب مقدمات مرکبة است به این معنا که ما به یک شک احتیاج داریم و به یک خروج وقت. خروج وقت با استصحاب ثابت می شود و اینکه شک داریم هم وجدانا ثابت می شود و ضم این دو با هم منتج می باشد. به عبارت دیگر ما نمی خواهیم ثابت کنیم که شک ما بعد از وقت واقع شده است بلکه ما به یک شک احتیاج داریم و یک خروج وقت که هر دو با وجدان و استصحاب ثابت است.

نقول: در موضوعات مرکبه حتما باید دو موضوع وجود داشته باشد. اگر دو شیء باشد که وجود یکی و عدم دیگری موضوع برای حکم باشد مثلا اگر زید آمد و عمرو نیامد باید خالد را اکرام کنیم. حال زید آمد و من شک دارم که عمرو آمده است یا نه در آن استصحاب عدم را جاری می کنم و در نتیجه وجدانا زید آمد و با استصحاب عمرو نیامد در نتیجه باید خالد را اکرام کنم.

 اما اگر موضوع یک چیز باشد ولی مرکب از دو شیء باشد در آن حتما باید وحدت اعتباری وجود داشته باشد یعنی باید بگوییم که این امر مرکب بما هو مرکب در خارج محقق شده است یا نه در نتیجه با استصحاب عدم و وجدان نمی توانیم آن وحدت را حفظ کنیم در نتیجه این هم اصل مثبت می شود.

 بنابراین ابتدا باید ثابت کنیم که ما نحن فیه یک شک داریم و دیگر اینکه این شک بعد از وقت است.

 بعد دیروز این بحث را مطرح کردیم که ما استصحاب بقاء وقت ظهر را جاری می کنیم (استصحاب شخصی یا قسم اول کلی) البته در صورتی که وقت ظهر تا آخر وقت امتداد داشته باشد و یا استصحاب قسم سوم کلی را جاری می کنیم اگر وقت اختصاص به عصر داشته باشد و بعد حکم اختصاص به عصر برداشته شود و حکم دیگری برای وقت نماز ظهر در آن وقت اختصاصی جعل شود (یعنی قائل به دو جعل شویم جعل به اینکه این وقت به عصر اختصاص دارد و جعل دیگر مبنی بر اینکه حال کع عصر غفلة خوانده شده است این وقت برای ظهر جعل می شود.)

بعد این اشکال مطرح می شود که این استصحاب ثابت نمی کند که شک ما در وقت ظهر واقع شده است و در نتیجه باید به این شک اعتنا کنیم. ما دیروز این استصحاب را به استصحاب احکام تعلیقیه مقایسه کرده بودیم و گفتیم که استصحاب در آن جاری است. به این بیان که دست روی انبار عنب می گذاریم که الان ذبیب شده است و می گوییم که سابقا اگر آنچه داخل این انبار است که عنب می باشد می جوشید حرام می شد الان هم همان حکم باقی است. در این جا هر چند ذبیب غیر از عنب است ولی آنچه ما استصحاب می کنیم عبارت است از آن موجود خارجی که در انبار است.

 در این استصحاب تعلیقی موضوع برای حکم شرعی که همان غلیان است درست می شود و در نتیجه حکم شرعی هم بار می شود ولی در ما نحن فیه اینگونه نیست در ما نحن فیه ما می خواهیم با استصحاب موضوع، حکم را درست کنیم نه اینکه با استصحاب حکم تعلیقی جلو برویم. زیرا در ما نحن فیه می گوییم اگر شک بعد از وقت باشد نباید به آن اعتنا کرد و اگر در وقت باشد نباید اعتنا کرد. در این مورد ما شک نداریم که در شرع چنین حکمی وجود دارد یا نه (بر خلاف ذبیب که نمی دانستیم که اگر بجوشد حکمش چیست) در ما نحن فیه شک در این است که آیا شک ما قبل از وقت است یا بعد از وقت.

 بنابراین من وجدانا شک دارم و یک استصحاب هم دارم که عبارت است از اینکه الان وقت ظهر باقی است ولی دیگر این را ثابت نمی کند که شک من در وقت بوده است.

 بنابراین دست ما از این اصول کوتاه می شود.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo