< فهرست دروس

درس خارج فقه امام رحمه الله

کتاب الصلاة

جلسه 62

بسم الله الرحمن الرحیم

 اگر مطلبی که دیروز گفتیم صحیح باشد می توانیم فرع دیگری را هم اصلاح کنیم و آن اینکه اگر من در وقت مختص وارد نماز ظهر شدم و بعد شک کردم که نماز عصر را خواندم یا نه در این صورت به حسب استصحابِ عدم اتیان نماز عصر، باید نماز عصر را می خواندم و وقت به نماز عصر اختصاص پیدا می کرد. در این صورت یک فرض این است که من اگر این نماز را رها کنم و نماز عصر را بخوانم می توانم نماز عصر را در وقت تمام کنم (حال یا واقعا تمام نماز را می توانم در وقت بخوانم و یا اینکه یک رکعت در وقت خوانده می شود و قبلا هم گفتیم که ادراک یک رکعت موجب می شود که نماز ادا باشد.)

 صورت دیگر این است که بعد از متوجه شدن و بروز شک فقط نصف رکعت به غروب مانده است.

 اما طبق این صورت که وقت برای نماز عصر باقی است چند احتمال وجود دارد:

 یکی این است که اگر کسی از ظهر به عصر عدول کند و اینکه فقها فرموده اند از لاحقه به سابقه نمی شود عدول کند در جایی است که سابقه را تمام کرده است و بعد اشتباها به سابقه دوباره وارد شده است در این صورت چون نماز دوم باطل است واضح است که باید آن را رها کند ولی اگر کسی نماز ظهرش صحیح واقع شده باشد و در اثناء نماز شک کرده که آیا نماز عصر را خوانده است یا نه در این صورت نماز ظهرش مکرر نیست بلکه نماز ظهر واقعی اوست و صحیح شروع شده بود در این حالت چون عدول مطابق قاعده بود (اگر ماهیت به زمان اضافه شده باشد) در این صورت واضح است که باید به عصر عدول کند و نماز ظهر را بعدا قضا کند

ولی اگر عدول را قبول نکردیم راه دیگری وجود دارد و آن اینکه نماز ظهر تا اینجا صحیح بود و از اینجا به بعد نماز عصر را شروع می کند و بعد از اتمام آن، ادامه ی ظهر را می خواند و آن را تمام می کند. در واقع به این عمل یک نماز را در جوف نماز دیگر خوانده است.

 هیچ دلیلی بر عدم صحت این نحو نماز خواندن نیست در این نوع نماز هیچ زیاده ای در مکتوبه نیست زیرا آن زیاده مربوط به نماز دیگر است نه در نماز ظهر مثلا مگر اینکه ارتکاز متشرعه بر خلاف آن است. در باب نماز آیات هم گفته اند که اگر نماز آیات را شروع کرد و بعد دید وقت نماز عصرش ضیق شده است می توان در جوف نماز آیات نماز عصر را بخواند و بعد از آن نماز آیات را تتمیم کند.

 اگر این راه هم قبول نشد چاره ای نیست مگر اینکه نماز ظهر را رها کنیم و عصر را به جا آوریم و بعد ظهر را رها کنیم و در صحیحه هم آمده بود که نماز ظهر را اگر بخوانید هر دو نماز فوت می شود.

این در صورتی است که بتوانیم یک رکعت از عصر را ادراک کنیم ولی اگر کسی نماز ظهر را در وقت مختص به عصر خوانده است و در رکعت چهارم ملتفت شده باشد که عصر را نخوانده است در اینجا عدول اگر صحیح باشد فرد عدول می کند این نماز، عصر می شود و اگر عدول را جایز ندانستیم در اینجا رها کردن نماز و شروع در نماز عصر عملی است بی فایده و از طرفی خواندن نماز عصر در جوف نماز ظهر هم امکان ندارد زیرا وقت نماز عصر گذشته است. در این حالت ممکن است کسی بگوید که این وقت چون مختص به عصر بوده باید نماز ظهر را رها کند و بعد ظهر و عصر را قضا کند ولی قول صحیح تر این است که فرد، نماز ظهر را تمام کند زیرا آنی که مانع از خواندن نماز ظهر بود این بود که این وقت با وقت نماز عصر مزاحم است و نماز عصر هم مقدم است ولی در فرض مزبور وقت نماز عصر چون گذشته است دیگر این مزاحمت هم وجود ندارد از این رو باید نماز ظهر را صحیحا بخواند و بعد عصر را قضا کند.

فرع دیگر این است که یک رکعت به غروب مانده است و ما شک می کنیم که نماز را خواندیم حال یا نماز عصر را خواندم و شک می کنم ظهر را خواندم یا نه و یا بر عکس و یا شک دارم هر دو را خواندم یا نه.

 در این صورت گاه با قطع نظر از دلیل من ادرک بحث می کنیم و می بینیم مقتضای قاعده ی تجاوز چیست.

 گاه با توجه به روایات خاص بحث را پی می گیریم و بعد به دلیل من ادرک می پردازیم.

 دلیل کل ما شککت فیه مما قد مضی فشکک لیس بشیء و امثال آن که مدرک قاعده ی تجاوز است را اگر نسبت به وقت بسنجیم می بینیم دو تصور و ملاحظه وجود دارد به این معنا که اول وقت هر دو نماز عبارت از ظهر است و آخر هر دو هم غروب می باشد بنابراین اگر نماز ظهر را در چهار رکعت مانده به غروب بخوانم نماز من در وقت واقع شده است.

 حال آیا تجاوز از وقت فقط صورتی را شامل می شود که نماز را اصلا نشود در وقت خواند و هر جزء از نماز در خارج از وقت واقع می شود و یا تجاوز از وقت به این معنا است که اگر یک رکعت به غروب مانده باشد ولی نماز من چون یک جزئش در وقت واقع شده است دیگر مضی صدق نمی کند. بله ممکن است نماز در این صورت باطل باشد ولی بطلان آن به سبب مضی وقت نیست بلکه بطلان آن به سبب این است که فقط بعضی از اجزائش در خارج وقت واقع شده است و خواندن آن اجزاء باطل است نماز هم باطل شده است.

 بنابراین باید دید دلیل قاعده ی تجاوز کدام شق را شامل می شود (هر دو شق را شامل می شود یا فقط یک شق را)

 مقتضای این روایت که می فرماید: (ثم هما فی الوقت الی ان تغیب الشمس) و روایت قاعده ی تجاوز و مقتضای اینکه مضی شیء عبارت از صورتی است که کل شیء خارج از وقت باشد اگر اینها را با هم جمع کنیم می بینیم که روایت اول می گوید چون هنوز غروب نشده است وقت باقی است و دلیل تجاوز هم فقط مضی وقت را شامل می شود بنابراین هنوز وقت هست و شک در وقت واقع شده است.

صورت دیگر این است که در بعضی از روایات در دلیل قاعده ی تجاوز وارد شده است که (هو اقرب الی الحق) یا در روایات وضو می خوانیم (هو اذکر حین یتوضأ) ما اذکر بودن را اماره نمی دانیم ولی می گوییم که فرد چون مکلف است و در مقام ادای تکلیف است به حسب ظاهر آنچه به گردن اوست را به خوبی ادا می کند از این رو وقتی من مشغول خواندن رکعت اول نماز هستم اقرب به حق هستم تا جایی که به رکوع رفته ام از این رو در نماز اگر در اجزاء گذشته شک کنم نباید به آن اعتنا کنم زیرا هنگامی که آن جزء سابق را می خواندم به حق اقرب بودم و تذکر بیشتری داشتم. بنابراین در ما نحن فیه که فرد نماز را شروع کرده است و مکلف بوده است که کل نماز را در وقت بخواند او هنگام شروع کردن نماز اذکر و اقرب به واقع بوده است و نماز را در زمانی شروع می کرده که بتواند همه را در وقت بخواند از این رو او می گوییم که مراد از مضی وقت آن نیست که تمام وقت گذشته باشد (که اگر تمام وقت نگذشته باشد مضی صدق نکند) بلکه می گوییم ملکف وقتی در مقام ادای تکلیف است نماز را در وقتی شروع می کند که همه را بتواند در وقت بخواند از این رو این نماز که بخشی از آن در خارج از وقت است باطل می باشد.

 البته این مطلب تام نیست زیرا چه بسا فلسفه ی جعل قاعده ی تجاوز صرفا برای تسهیل امر بر مکلفین باشد که دوباره عمل را انجام ندهند.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo