< فهرست دروس

درس خارج فقه امام رحمه الله

کتاب الصلاة

جلسه 70

بسم الله الرحمن الرحیم

 در روایات من ادرک شبهه ای مطرح است و آن این است که اگر ما مطابق ظاهر روایت داود بن فرقد بگوییم وقت تا قبل از چهار رکعت به غروب بین ظهر و عصر مشترک است و بعد وقت ظهر خارج می شود و وقت عصر داخل می گردد. ظاهر آن این است که وقتی غروب می شود دیگر وقت عصر تمام می شود هکذا چهار رکعت به غروب هم زمانی است که وقت ظهر خارج می شود. از این رو اگر پنج رکعت به غروب داریم یک رکعت از ظهر در وقت قرار می گیرد و سه رکعت خارج از وقت.

 ولی اگر همانطور که خودمان قائل شدیم بگوییم که وقت تا غروب آفتاب بین ظهر و عصر مشترک است و هر کدام که واقع شود در وقتش واقع شده است. ولی وقتی چهار رکعت به غروب مانده است دو احتمال در آن جاری است:

یکی اینکه این وقت با وقت عصر با ظهر مزاحمت کند به نحوی که اگر ظهر واقع شود این مزاحم مانع از اتیان آن می شود و این وقت با مصلحت ظهر مزاحمت دارد ولی ظهر دیگر بدون مصلحت باقی می ماند

احتمال دوم اینکه ظهر مشروط به عدم عصر باشد. یعنی در ظهر شرط است که اگر در این وقت اجرا می شود عصر قبلا (غفلة) واقع شده باشد. به همین دلیل در صحیحه ی حلبی می خوانیم که اگر کسی در این وقت نماز ظهر را به جا آورد هم ظهر از او فوت می شود و هم عصر. علت فوت ظهر به این دلیل نیست که این وقت برای ظهر وضع نشده است بلکه برای این است که نماز ظهر در این موقع یا مصلحت ندارد و یا شرطش واقع نمی شود در نتیجه نماز ظهر باطل واقع می شود و نماز عصر هم فوت می شود چون با اتیان به ظهر وقتش می گذرد و در خارج وقت واقع می گردد.

 بر حسب مسلک ما یک اشکال مطرح است و آن اینکه آیا بر اساس ثبوت آیا می توان گفت که (من ادرک رکعة من الصلاة فقد ادرک الصلاة) آیا هم می تواند خارج وقت را به منزله ی صلاة در وقت کند و هم مشروط را به منزله ی غیر مشروط کند و هم مزاحم را به منزله ی غیر مزاحم کند؟ یا نه.

 به عبارت دیگر اگر ما گفتیم مطابق من ادرک وقت ظهر باقی است و بعد بگوییم هرچند باقی است ولی با وقت عصر مزاحمت دارد و یا ظهر در این هنگام مشروط به اتیان عصر است آیا می توان گفت: من ادرک علاوه بر مهیا کردن وقت، مزاحمت و شرطیت را هم از بین ببرد یا نه؟

 بله می توان گفت که وقت خود یکی از شروط است و آن هم شرط دیگری است و من ادرک همه را از بین می برد یعنی مشروط را منزله ی غیر مشروط می کند و این هم شرطیت وقت را شامل می شود و هم شرطیت تقدم عصر را.

 ولی واضح است که این نوع صحبت کردن فصیح نیست. زیرا واضح است که من ادرک متعرض وقت است و شاهد آن هم این است که تمامی روایاتی که در این مورد وارد شده است از این سخن می گویند که اگر یک رکعت در وقت واقع شود مانند این است که کل نماز را ادراک کرده است.

 ما در مورد من ادرک پنج روایت داریم. یکی مرسله است و آن اینکه (مَنْ أَدْرَكَ رَكْعَةً مِنَ الصَّلَاةِ فَقَدْ أَدْرَكَ الصَّلَاةَ)

 دو روایت دیگر متعرض نماز صبح است: (مَنْ أَدْرَكَ مِنَ الْغَدَاةِ رَكْعَةً قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ فَقَدْ أَدْرَكَ الْغَدَاةَ تَامَّةً)

 دو روایت دیگر مربوط به نماز عصر است: (مَنْ أَدْرَكَ رَكْعَةً مِنَ الْعَصْرِ قَبْلَ أَنْ يَغْرُبَ الشَّمْسُ فَقَدْ أَدْرَكَ الْعَصر)

حال این صحبت مطرح می شود که چرا در این روایات از عصر و صبح سخن گفته شده است و دیگر از ظهر و (حتی مغرب) بحثی مطرح نشده است. از این رو به ذهن خطور می کند که مراد از من ادرک، ادراک وقت است و این در فرض این مسئله که تا غروی پنج رکعت مانده است دیگر در مورد ظهر موضوع ندارد و ما هم قبلا قائل شده بودیم که وقت تا آخر بین ظهر و عصر مشترک است و در این هنگام در واقع وقت برای ظهر باقی است.

سلمنا که گفتیم من ادرک هم خارج وقت را نازل منزله ی داخل وقت قرار می دهد و هم شرطیت عدم عصر را نازل منزله ی عدم شرطیت. ولی واضح است که این یک دقت عقلی است و عرف نمی تواند این تنزیل را قبول کند.

بله کسانی که قائل به این هستند که چهار رکعت مانده به غروب مختص به عصر است می توانند به من ادرک تمسک کنند و بگویند که از ظهر یک رکعت بیشتر باقی نمانده است و کسی که یک رکعت را درک کند گویا تمام نماز را درک کرده است ولی ما که قائل به وقت مشترک هستیم نمی توانیم به من ادرک تمسک کنیم.

به هر حال ما احتیاجی به من ادرک نداریم زیرا در صحیحه ی حلبی آمده است که اگر خوف وقت هست اول باید عصر با خواند و الا ظهر را. در ما نحن فیه هم خوف فوت نیست زیرا در نماز ظهر خوفی ندارم زیرا هنوز وقتش باقی است و نماز عصر را خوف ندارم زیرا هنگامی که وقت خواندن آن می شود من ادرک به کمک ما می آید. مزاحمت هم وجود ندارد زیرا مزاحمت در جایی است که نماز عصر فوت می شود ولی در ما نحن فیه نماز عصر فوت نمی شود.

 حال اگر قائل شویم که حتی اگر بعضی از نماز اگر در خارج وقت واقع شود نماز قضا شده است (ولی ما به این قائل نبودیم) طبق این مبنا اگر وقت به گونه ای ضیق شود که اگر نماز را بخوانیم بخشی از نماز در خارج وقت واقع می شود این در حکم گذشتن وقت نماز است و قاعده ی تجاوز جاری می شود.

مطابق این مبنا هنگامی که پنج رکعت به غروب مانده است در اینجا اگر کسی نماز عصر را نخوانده باشد این وقت مختص به عصر است و دیگر جای نماز ظهر نیست بنابراین شک من در اتیان نماز ظهر در خارج وقت است و نسبت به عصر در وقت.

اما نسبت به ظهرین چند احتمال وجود دارد. یکی این است که ما علم داریم یا هر دو نماز را آورده ایم یا هیچ کدام را نیاورده ایم و این احتمال وجود ندارد که شاید یکی را خوانده و دیگری را نخوانده باشیم.

 در این حالت نسبت به نماز ظهر قاعده ی تجاوز جاری است و نسبت به نماز عصر استصحاب بقاء تکلیف و وجوب اتیان جاری است. بین این دو، علم داریم که یکی با واقع مخالف است زیرا استصحاب می گوید باید نماز را باید بخوانی و قاعده ی تجاوز می گوید به شک خود در مورد ظهر اعتنا نکن و ما قطع داریم که یا هر ظهرین هر دو را خوانده ایم و یا هم دو را نخوانده ایم.

 حال اگر قائل شویم که اصول در اطراف علم اجمالی اصلا جاری نیست و یا اگر جاری است ساقط می شوند در این صورت دست ما از قاعده ی تجاوز و استصحاب عدم اتیان به عصر خالی می شود زیرا این دو با هم تعارض کرده و ساقط می شوند. از رو نوبت به اصول محکومه می رسد. ما یک اصل محکوم در ظهر داشتیم که عبارت بود از استصحاب عدم اتیان به ظهر که در محکم قاعده ی تجاوز بود و یک قاعده ی اشتغال در عصر داریم که محکوم استصحاب عدم اتیان به صلاة بود (بله مفاد اشتغال با استصحاب یکی است ولی با وجود استصحاب دیگر اشتغال جاری نمی شود). بنابراین باید به سراغ استصحاب عدم اتیان به ظهر و قاعده ی اشتغال نسبته به عصر برویم. از این رو هم باید ظهر را بخوانیم و هم عصر را.

 صحیحه ی حلبی مربوط به کسی بود که نماز را نخوانده باشد. ظاهر این حدیث در مورد کسی است که وجدانا نماز را نخوانده باشد. در ما نحن فیه که با اصل می گوییم نماز را نخوانده ایم در نتیجه این دو استصحاب منقح موضوع برای صحیحه ی حلبی است یعنی ما نماز نخوانده ایم و حکم عدم اتیان به نماز در صحیحه ی حلبی آمده است.

 مشکلی که در تنقیح موضوع برای صحیح پیش می آید این است که بله در مورد ظهر استصحاب عدم اتیان جاری است ولی در مورد عصر دیگر استصحاب نداریم بلکه قاعده ی اشتغال به عصر جاری است و این قاعده دیگر نمی تواند بیان کند که ما نماز عصر را نخوانده ایم بلکه فقط می گوید ذمه ی ما به عصر مشغول است. بنابراین چون موضوع در صحیحه ی حلبی عدم اتیان به نماز است در این صورت نمی شود با اشتغال این مطلب را درست کنیم. از این رو دست ما از صحیح حلبی هم کوتاه می شود.

 بله اگر کسی توانست این مطلب را تمام کند که بله مراد از صحیحه ی حلبی کسی است که وجدانا نماز را نخوانده است ولی شاید بتوانیم بگوییم که کسی که باید نماز ظهر و عصر را بخواند مشمول این روایت است از این رو کسی که شک دارد نماز ظهرین را با هم خوانده است یا نه مشمول این روایت است و این روایت هم می گوید اگر خوف فوت است باید اول عصر خوانده شود و بعد ظهر قضا شود و ما نحن فیه مانند کسی است که وجدانا ظهرین را نخوانده است و صحیحه ی حلبی ما نحن فیه را هم شامل می شود.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo