< فهرست دروس

درس خارج فقه امام رحمه الله

کتاب الصلاة

جلسه 72

بسم الله الرحمن الرحیم

 اگر چنانچه ما قاعده ی تجاوز را محرز حیثی بدانیم و بگوییم فقط از یک حیث مطلب را حل می کند و از حیث دیگر نه. در این صورت می توانیم بگوییم که قاعده ی تجاوز استصحابی را که در محل بحث جاری است را از یک حیث از بین می برد ولی استثحبا از حیث دیگر جاری است.

 مثلا در مسئله ی مورد بحث که ما نسبت به ظهر (اگر قائل شویم که شک در آن بعد از وقت است) قاعده ی تجاوز جاری است. اگر قاعده ی تجاوز محرز حیثی باشد در این صورت نسبت به حیثیت استقلالی ذاتی نماز ظهر می گوید به این شک اعتنا نکن و نسبت به همین حیث استصحاب عدم اتیان به صلاة محکوم می باشد و جاری نمی شود. اما نسبت به حیثیت اشتراط ظهر نسبت به عصر، دیگر قاعده ی تجاوز جاری نیست و استصحاب عدم اتیان به صلاة بدون مشکل از این حیث جاری می باشد.

 بله هر دو مورد یک استصحاب که همان استصحاب عدم اتیان به ظهر است وجود دارد ولی نسبت به آن حیث که قاعده ی تجاوز جاری است استصحاب هم در همان حیث جاری نمی شود ولی نسبت به حیث دیگر که قاعده ی تجاوز کاری ندارد این استصحاب جاری می شود.

 بنابراین استصحاب عدم اتیان به نماز ظهر جاری می شود و نماز عصر هم وقتش باقی است و شک در آن موجب می شود که عصر را به جا آوریم در نتیجه مطابق مفاد صحیحه ی حلبی عمل می کنیم به این گونه که نماز ظهر را می خوانیم و بعد از آن نماز عصر را.

 تا اینجا بحث در این بود که شک من در این است که یا ظهرین هر دو را با هم ترک کرده ام و یا هر دو را خوانده ام.

 حال گاه شک من سه شاخه دارد یعنی احتمال می دهم که یا هر دو را ترک کرده باشم و یا هر دو را اتیان کرده باشم و یا عصر را ترک کرده باشم و ظهر را اتیان کرده باشم. (دیگر عکس صورت اخیر را احتمال نمی دهم)

 صورت دیگر این است که احتمال می دهم ظهرین را با هم آورده و یا ظهرین را نیاورده باشم و یا عصر را آورده و ظهر را ترک کرده باشم.

 گاه شک من چهار شاخه دارد و آن آوردن هر دو و نیاوردن هر دو و آوردن ظهر و ترک عصر و عکس آن.

 آنچه ما گفتیم در تمامی این صور جاری است. در همه ی آنها اگر تجاوز از محل نشده باشد استصحاب جاری است.

 اما بنا بر قول کسانی که نسبت به ظهر می گویند قاعده ی تجاوز جاری است و در عصر نیست در این صورت اگر احتمال می دهم ظهر را آورده ام و عصر را نیاورده ام (و عکس آن را احتمال نمی دهم) به راحتی عصر را می خوانم ولی اگر احتمال دهم عصر را آورده ام و ظهر را نیاورده ام در این صورت می گویند قاعده ی تجاوز در ظهر جاری نیست زیرا این از باب شبهه ی مصداقیه ی قاعده ی تجاوز می شود زیرا اگر عصر را اتیان کرده باشم در این صورت قاعده ی تجاوز در ظهر نیست و اگر عصر را اتیان نکرده باشم قاعده ی تجاوز جاری است. وقتی شبهه ی مصداقیه شد دیگر قاعده ی تجاوز جاری نیست در نتیجه استصحاب عدم اتیان به ظهر می آید و باید ظهر را خواند.

مسئله ی دیگر این است که اگر من شک دارم وقت هست یا نه و با وجود این شک شکوک قبلی هم اضافه شود که شک دارم ظهر را انجام داده ام یا نه و گاه شک دارم عصر را اتیان کرده ام یا نه و گاه شک دارم هر دو را اتیان کرده ام یا نه.

 اگر چنانچه شک دارم ظهر را اتیان کرده ام یا نه و شک دارم وقت کافی است یا نه در این صورت استصحاب بقاء وقت جاری است.

 استصحاب وقت نمی تواند ثابت کند که شکی که من کرده ام در وقت است. و از طرفی اگر هم ثابت کند شک در وقت حکم شرعی ندارد و اینکه اگر در وقت شک کردی باید تکلیف را بیاوری یک حکم شرعی نیست بلکه حکم عقل است که بر گرفته از اشتغال و استصحاب و امثال آنها است.

 ما در قاعده ی تجاوز گفتیم که دو قاعده نداریم که یکی قاعده ی تجاوز باشد و یکی قاعده ی عدم تجاوز. فقط یک قاعده است و آن تجاوز است که می گوید اگر محل یا از یکی از اجزاء تجاوز کردی و بعد شک کردی دیگر نباید به آن اعتنا کنی همچنین اگر بعد از وقت شک کنی.

 قاعده ی تجاوز دیگر نمی گوید که اگر تجاوز نکرده ای باید به شک خود عمل کنی.

 از این رو استصحاب بقاء وقت بی فایده است و شک در وقت هم دارم و نمی دانم نماز ظهر را انجام داده ام یا نه. در این حالت به دو شکل می توان مشکل را حل کرد:

یکی اینکه قاعده ی اشتغال کافی باشد. بله اگر قاعده ی تجاوز جاری بود جلوی اشتغال را می گرفت ولی چون جاری نیست دیگر مشکلی ایجاد نمی شود و باید نماز را بخوانم. به عبارت دیگر شک دارم ظهر را اتیان کرده ام یا نه اشتغال می گوید باید اتیان کنی و از طرفی دیگر شک دارم وقت هست یا نه استصحاب می گوید وقت هست. حتی اگر استصحاب هم جاری نباشد باز هم اشتغال به تنهایی می گوید باید ظهر را بخوانم زیرا یقین ندارم وقت از دست رفته است و وقتی نمی دانم وقت هست یا نه چیزی نمی توانم من را مطمئن کند که ذمه ام بری شده است از این رو باید نماز را بخوانم.

راه دیگر این است که من با استصحاب مشکل را حل می کنم زیرا من شک دارم نماز ظهر را خوانده ام یا نه و شارع گفته است الان وقت نماز ظهر باقی است. (زیرا من بقاء وقت را استصحاب می کنم) همین که این استصحاب بقاء وقت و اشتغال ذمه کنار هم قرار بگیرند کافی است که من نماز را بخوانم. عین همین در شک در نماز عصر و شک در بقاء وقت جاری است.

اما اگر در بقاء وقت شک کنم و شک کنم که هر دو نماز را خوانده ام یا نه. در این فرض اگر صحیحه ی حلبی نبود من می بایست هر دو نماز را بخوانم (به همان بیان که گذشت زیرا با استصحاب بقاء وقت و اشتغال باید هر دو را بخوانم.)

ولی مشکل این است که صحیحه ی حلبی می گوید اگر بترسد از اینکه نماز فوت می شود باید نماز عصر را مقدم کند و اگر خوف فوت نیست اول باید ظهر را بخواند و بعد عصر را. جریان استصحاب بقاء وقت نمی تواند خوف وفت را برطرف کند.

 زیرا بین قاعده ی من ادرک و استصحاب فرق است زیرا من ادرک می گوید نماز من اگر یک رکعتش در وقت باشد ادا است از این رو قاعده ی من ادرک خوف فوت را مرتفع می کند ولی در استصحاب چنین نیست زیرا ما با استصحاب بقاء وقت نمی توانیم وجدان خود را که واقعا خوف فوت داریم کنار بگذاریم.

 نظیر همین بحث در این مسئله جاری است که نمی دانم وقت به اندازه ای وسعت دارد که برای نماز وضو بگیرم یا اینکه وقت ضیق است و باید تیمم کنم در این صورت استصحاب بقاء وقت نمی تواند مشکل را حل کند زیرا بالوجدان من این خوف را دارم که وقت ضیق باشد و با وضو گرفتن نماز از من فوت شود.

 حتی خود صحیحه ی حلبی هم دلیل بر این است که استصحاب در این موقع جاری نیست زیرا اگر استصحاب چنین هنری داشت که بتواند وقت را ابقاء کند امام علیه السلام در صحیحه ی حلبی نمی فرمود اگر خوف فوت است باید عصر را مقدم کنی بلکه امام می بایست می فرماید: اگر خوف فوت است باید استصحاب کنی و ظهر را بخوانی.

 بله اگر صحیحه ی حلبی می فرمود که اگر وقت برای هر دو نماز داری اول ظهر را بخوان و الا اول عصر را. در این صورت می شد به استصحاب پناه برد و موضوع را برای صحیحه ی حلبی منقح کرد و گفت که من برای هر دو نماز وقت دارم ولی در صحیحه ی حلبی سخن از خوف فوت است و واضح است که استصحاب بقاء وقت نمی تواند این خوف فوت را رفع کند زیرا بالوجدان من چنین خوفی دارم و شارع هم به من نگفته است که تعبدا با اجرای این استصحاب این خوف را کنار بگذار و ظهر را اول بخوان.

 از اینها گذشته عنوان فوت غیر از بقاء است لازمه ی بقاء وقت این است که نماز از من فوت نمی شود ولی به معنای عدم فوت نیست.

 از این رو باید اول نماز عصر را بخوانم و بعد ظهر را.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo