< فهرست دروس

درس خارج اصول آیت الله مظاهری

92/07/29

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: حجیت قول لغوی

فرموده اند من جمله از ظنونی که حجت است قول لغوی است اگر در یک کلمه ای معنایش را شک داریم لغوی وقتی معنا بکند دیگر ظهور متحقق می شود و این لفظ می شود مال آن معنا پس آن قاعده ای که الاصل عدم حجیه الظن الا ما اخرجه الدلیل یکی از مااخرجه الدلیل قول لغوی است.
ما این حرف را پذیرفته ایم و می گوییم قول لغوی حجت است چرا حجت است؟ برای این که خبره است خبره چرا قولش حجت است؟ سیره عقلاء روی آن است، بنابراین از نظر ما قول لغوی حجت است برای این که خبره است و یک کسی مثلا خانه اش را می خواهد بفروشد یا اختلاف دارند در قیمت خانه می گویند هر چه کارشناس بگوید در این جا هم دو تا طلبه با هم مباحثه دارند در یک لفظی می گویند هر چه المنجد بگوید هر چه قاموس بگوید یعنی این را هم نمی گویند با هم مباحثه دارند آن می رود کتاب را بر می دارد و لغت را پیدا می کند می آید کتاب را می گذارد پهلوی آقا می گوید ببین این که من می گفتم، آن آقا هم قبول می کند اگر رد بکند می گویند لجوج است می گویند پا روی حق گذاشته.
یک فقیه خب خبره است دیگر وقتی خبره است قول آن در موضوعات حجت است بلکه در احکام حجت است، ادیب، ملا مغنی قولش حجت است حالا ان قلت قلت هم روی آن کلام فقیه یا آن کلام ملا مغنی داشته باشید اما این که مغنی در ادبیت خبره است و در وقت شک مراجعه به او می کنید یا تفتازانی، هستند دیگر این ادبا که حالا دیگر جایش هم خالی است ما خیلی وقت است دیگر ادیب تحویل جامعه نداده ایم ما طلبه ها یک ادبای عجیبی تحویل جامعه دادیم مثل مغنی ابن هشام و تفتازانی و سیوطی اما دیگر هی کم شد و کم شد و کم شد تا الان که ما ادیب نداریم خیلی اهمیت هم به آن نمی دهیم، این ها خبره اند دیگر و در همه چیز عقلاء خبره را حجت می دانند حالا گاهی در علم است گاهی در صنعت است گاهی در ادبیت است گفتگو است و گاهی در ظرافت ها و امثال این ها. لذا مثل شعرا عطار این را قولش را حجت می دانند، خیلی ها، تمسک به قولش می کنند و نداریم یک جا که خبره باشد یک دفعه شک می کنیم یا اشکال می کنیم این خبره نیست حرفی است، آن مربوط به بحث ما نیست، اثبات می کنیم، اگر اثبات کردیم فلانی خبره است اهل بخیه است متخصص در این علم است آن تخصص خیلی دقیق طلبگی هم نه، متخصص عرفی، متخصص در یک صنعتی است دیگر معمولا این معمار می آید خانه را قیمت می کند واگر یک کدام بگوید بی خود می گوید به او می گویند تو بی خود می گویی، یک دفعه مثلا می گویند بله قیمتش همین است که معمار گفته و به این قیمت نمی دهم یا این که العیاذ بالله می گوید این دروغ می گوید بی خود می گوید اما یک دفعه این حرفها توی کار نیست می شود قولش حجت.
لذا ما قول لغوی را مثل خبر واحد مثل ظهور البته ظهور ما می گفتیم اطمینان آور است اما علی کل حال ظهور را که از باب مظنه بزرگان حجت می دانند می گوییم که ظهور و خبر واحد و این قول لغوی مثل هم است همین طور که آن حجت است دلیلتان هم سیره عقلاست این حجت است دلیلش سیره عقلاست.
دو تا اشکال توی مسئله شده که مرحوم آخوند در کفایه هر دو اشکال را نقل می کنند یک اشکال می فرمایند که لغوی خبره نیست آن نقل الفاظ می کند مثلا المنجد 12 تا معنا تحقیق کرده این طرف و آن طرف 12 تا معنا برای لفظ پیدا کرده لفظ را نقل می کند 12 تا معنا پایین آن، این یک تحقیقی است و این خبره نیست بلکه نقل قول دیگران است بنابراین چون نقل قول دیگران است خبره نیست قولش حجت نیست.
به عبارت دیگر می خواهند قول لغوی را تخصصا بیرون می کنند نه تخصیصا می گویند اصلا این الاصل حرمه العمل بالظن الا ما اخرجه الدلیل آن جاهایی است که مظنه آور باشد و اما نقل لفظ این خبرویت که ندارد بر می گردد به این که آیا این ثقه است یا نه؟ اگر ثقه باشد قولش حجت است اگر ثقه نباشد قولش حجت نیست اما این که خبره است گفته اند نه.
اما نمی دانم معنایش چیست؟
ثقه بودن شرط است، ثقه نباشد که قولش حجت نیست، خبره هم باید ثقه باشد اگر خبره ثقه نباشد که قولش حجت نیست، فاسق است خب این خانه را قیمت کرده و آدم لا ابالی است پول می گیرد 100 تومان را 50 تومان قیمت می کند، دیده اند این خانه را آن خانه را حالا الان بخواهند تمسک به قولش بکنند که قولش حجت نیست خب حتما باید ثقه باشد مثل خبر ثقه می بیند دیگر، خبر حتی شما آقایان که بالاتر از این می گویید می گویید که خبر در احکام ثقه بودن کفایت می کند اما در موضوعات می گویند که باید دو شاهد عادل باشد مرحوم سید در عروه نتوانستند جازم بشوند به این که ثقه بودن کفایت می کند بعضی اوقات می فرمایند و فی خبر الواحد در موضوعات اشکال، ثقه است ولی باز هم می گوید اشکال، بعضی اوقات می فرمایند که عدلین باید باشد بعضی اوقات هم می فرماید عدل واحد کفایت می کند سه تا قول توی عروه من دیده ام اما معمولا مرحوم سید می فرمایند که وفی عدل الواحد اشکال نتوانسته توی موضوعات، توی احکام گفته، در موضوعات نتوانسته بگوید.
حالا ما فر ق نمی گذاریم بین احکام و بین موضوعات می گوییم که ثقه بودن کفایت می کند حالا در احکام باشد یا در موضوعات باشد یک دفعه یک روایت نقل می کند از کسی یک دفعه هم یک خبر نقل می کند از کسی کاری به روایت ندارد می گوید فلانی من دیدم آمد از مسافرت آمد از مکه آمد اما علی کل حال چه خبره چه خبر واحد ثقه بودن شرط است اما مشهور در میان شما فضلاء می گویید نه، ثقه بودن در احکام کفایت می کند اما در موضوعات ثقه بودن نه، لااقل شاهد عادل اما مشهور در میان فقهاء که تمسک به یک روایت مسعده بن صدقه هم می کنند می گویند که در موضوعات باید دو نفر باشد آن هم عادل.
من خیال نمی کنم واقعیت داشته باشد اما یک قضیه نقل می کنند از سید مرتضی و شیخ مفید که شیخ مفید نشسته بودند منتظر سید مرتضی بیاید با هم جایی بروند آن توی بیرونی بود آن توی اندرونی، یک گربه آمد بول کرد به زین اسب، رفت، بعد که سید مرتضی آمد آمدند برایش اسب را زین کنند شیخ مفید گفت که این نجس است برای این که گربه را دیدم بول کرد سید مرتضی می خواست اعتنا نکند گفت که در موضوعات عدلین می خواهد شما یک نفرید و قول شما نمی دانم حجت است یا نه؟ یکی دیگر باید باشد تا من بگویم این زین نجس است این مشهور در میان فقهاست البته شهرت بدی است همین جور شهرت بدی است می رسد به این جاها که با هم البته شوخی کردند من خیال نمی کنم اگر واقعیت داشته باشد جدی باشد، می رسد به این جا که سید مرتضی به شیخ مفید می گوید که خب شما می گویید اما یک نفرید، در موضوعات دو نفر می خواهیم آن هم عادل.
حالا در خبر واحد نمی خواهیم حرف بزنیم در خبره می خواهیم حرف بزنیم البته خبره ثقه بودن می خواهد شکی نیست، فاسق و فاجر باشد آدم لا ابالی باشد بدانیم که در این کتابش دستی توی کار است از خودش یا از دیگران این ها نه. حرف ما این است آیا صاحب المنجد این خبره است یا نه؟ ما می گوییم خبره است قولش هم حجت است دلیلش هم بنای عقلاء، سیره، اما این طور که مرحوم آخوند نقل می کنند می فرمایند گفته شده که اصلا لغوی خبره نیست زیرابش را می زنند بلکه نقل الفاظ می کند برای یک معنا مثلا المنجد یک رسم خوبی هم دارد آن معنای اول معنای حقیقیش است دیگر آن معانی بعد معانی مجازیش است 10، 12 تا معنا در همه جا رسم المنجد این است معنای حقیقی را نقل می کند بعد دیگر ما بقیش همه مجاز است، می گویند این از این طرف و آن طرف تتبع کرده گرفته، شده المنجد.
اما نمی دانم این خبره نیست یعنی چه؟ خب این تتبع ها یک عمر، صرف کردن عمر در تتبع ها در معانی در الفاظ در استعمال خب شده عالم در لغت، عالم در لغت یعنی خبره، نمی شود که بگوییم المنجد عالم نیست اصلا معنای خبره از خبرویت است معنای خبرویت یعنی عالمیت.
لذا همین المنجد یا قاموس منتهی الارب یک کسی بگوید که این ها متتبعند این ها خبره نیستند می گویم شما لفظ را عوض کردی، متتبعند یعنی چه؟ یعنی عالمند در لغت، معنای عالم در لغت یعنی چه؟ یعنی نقل الفاظ می کنند آن هم همه الفاظ عرب یکی و دو تا هزارتا که نه، المنجد شده است چندین هزار لفظ برای چندین هزار معنا خب ما طلبه ها بعضی هایمان خبره هستیم در ادبیت بعضی اوقات خبره هستیم در اصول بعضی اوقات خبره هستیم در فقه بعضی اوقات خبره هستیم در اسلام عزیز، ما طلبه ها همه ما باید همین جور باشیم خبره باشیم در اسلام عزیز یعنی هر سؤالی از ما بکنند بتوانیم جواب بدهیم بتوانیم فروع را بر گردانیم به اصول.
لذا این حرف اول که درست نیست و ما بخواهیم بگوییم ابن هشام خبره است مثلا شهید در فقه خبره است اما صاحب المنجد در المنجد خبره نیست این ظاهرا بائک تجر و بائی لم تجر است، نه، مسلم است که این ها همه خبره هستند کار کرده اند عالم در استعمالاتند عالم در استعمالات یعنی خبره در لغت خب این یک ایراد که خیلی اهمیت ندارد.
ایراد دوم گفته اند خبره است اما همه آنها بعد از ائمه طاهرین علیهم السلام بوده اند و قول لغوی نمی شود بگوییم حجت است تا شارع مقدس امضا نکرده باشد مثل خبر واحد است خب خبر واحد حجت است اما شما این جور می گویید می گویید خبر واحد حجت است لبناء العقلاء و لم یردع منه الشارع بل امضاه فهو حجه باید این جور بگویید و این لغویین همه بعد از ائمه طاهرین پیدا شده اند بنابراین خبره اند قولشان هم حجت است عرفا اما حجت باشد شرعا دلیل می خواهد دلیل نداریم خب این بهتر از آن حرف اول است
اما جوابش این است ما روی جزئیات که صحبت نمی کنیم ما این جور می گوییم می گوییم که کل خبره قوله حجه حالا مصادیق پیدا می شود گاهی قبل از اسلام گاهی توی اسلام گاهی بعد از اسلام، آنها دیگر مناط نیست، این کل، این کلیت خبره حجه در زمان پیامبر اکرم بوده خود پیامبر اکرم عمل به آن می کردند دیگر در خیلی جاها پیامبر اکرم می فرمودند کارشناس بیاورید هر چه گفت، ائمه طاهرین سیره ایشان بوده.
نمی خواهیم بگوییم که به خصوصه این خبره است و ردعی از آن مثلا نشده، نه، کاری به خصوص لغت نداریم یک کلی درست می کنیم و آن این که خبره قوله حجه چرا؟ سیره عقلاء مع عدم ردع شارع بلکه امضای شارع، اما خصوصیات هیچ دخالت ندارد وقتی خصوصیات دخالت نداشت کلی دخالت دارد و این کلی در زمان پیامبر اکرم بوده یعنی آمده توی خارج، در زمان ائمه طاهرین بوده آمده توی خارج، در زمان ما هم هست می آید توی خارج مثلا می شود المنجد می شود قاموس و ما لازم نیست که کل واحد از خبره را بگوییم که قوله حجه لبناء العقلاء، همچنین بنای عقلاء هم همین طور است بنای عقلاء کارشناس را به خصوصه حجت نمی دانند صغری کبری درست می کنند می گویند که این کارشناس است قول هر کارشناس ثقه حجت است پس این قولش حجت است یک صغری کبری درست می شود بدون صغری کبری که بر می گردد به این که کل واحد یک دلیل می خواهیم و دلیل راجع به کل واحد که نمی خواهیم، خبر واحد هم همین طور خبر واحد شخص را دخالت ندهید شخصیت را دخالت بدهید بگوییم که خبر ثقه هذا خبر ثقه و کل خبر ثقه حجه فهذا حجه آن وقت کل خبر ثقه حجه به چه دلیل؟ در مرآی و منظر پیامبر اکرم، ائمه طاهرین قول ثقه را حجت می دانستند ترتیب اثر می دادند خود پیامبر، ائمه طاهرین ترتیب اثر می دادند پس قولش حجت است.
بنابراین این دو تا اشکال هم ولو این که در کفایه مثل این که می خواهند بگویند قول لغوی حجت نیست اما ظاهراً این طور نیست و باید بگوییم قول لغوی اگر ثقه باشد دیگر فرقی بین مسلمان و کافر و امثال این ها هم نیست لذا در خبر واحد هم بعد می آییم می گوییم خبر واحد ولو سنی باشد خب می گویید حجت است اگر ثقه باشد، کافر خب قولش را حجت می دانید اگر ثقه باشد.
ثقه بودن می خواهیم لذا اسلام و این ها را هم نمی خواهیم اگر کافر هم باشد و ثقه اما خبره باشد قولش حجت است
درباره این که بخواهیم یک دقتهای طلبگی بکنیم آن بحث ما نیست آن خودش می شود یک طلبه، نه، حرف در استعمالات است این استعمالات را که این نقل می کند این الفاظی که برای این معنا نقل می کند این تتبع یک عمری که این کرده این را می خواهیم و الا ممکن است مثل قاموس این جور است قاموس خیلی جاها خود اشکال می کند خود ان قلت قلت دارد منتهی الارب همین طور است خیلی جاهایش خود ان قلت قلت دارد آن ان قلت قلت هایش را کار نداریم آن اگر متخصص در آن کار نباشد هیچ، حالا آن اندازه که الان می خواهیم قول اللغوی نه تحقیق اللغوی، تحقیق اللغوی را بگویید حجت نیست، حرف داریم ما، ولی بگویید تحقیق اللغوی لیس بحجه اما قول اللغوی حجه است یا نه؟ ما می گوییم خبره است و حجت است و این که شما می گویید خبره نیست می گوییم خبره است این که شما می گویید بعد پیدا شده می گوییم کلیش در زمان ائمه طاهرین پیدا شده.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo