< فهرست دروس

درس رجال آیت الله شبیری

جلسه 32

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: موارد نقض و بررسی کتاب ابن غضائری
در سابق هجده مورد از موارد نقض را بررسی کردیم و از آنها جواب دادیم و گفتیم روایت ابن ابی عمیر، صفوان و یا بزنطی از آنها ثابت نیست.
عده ای از اشخاص نیز هستند که هرچند آن سه نفر از آنها نقل کرده اند ولی ضعف آنها ثابت نیست: که عبارتند از
ابراهیم بن عمر: ابن غضائری در مورد او می گوید: انه ضعیف جدا.
اسحاق بن عبد العزیز: ابن غضائری در مورد او می گوید: یعرف حدیثه تارة و ینکر اخری و یجوز ان یخرج شاهدا.
حسن بن راشد مولی بنی عباس یا مولی المنصور: ابن غضائری در مورد او می گوید: انه ضعیف فی روایته.
حسین بن مهران: در کافی آمده است: صَفْوَانَ قَالَ سَأَلَ الْحُسَيْنُ بْنُ مِهْرَانَ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع[1]
ظاهر این روایت نشان می دهد که صفوان در کنار حسین بن مهران و امام رضا علیه السلام نبوده است و این جریان را از حسین بن مهران نقل و الا اگر صفوان نیز در آن جلسه حاضر بود قید (و أنا حاضر) را ذکر می کرد.
مؤید این مطلب این است که این خبر در تهذیب چنین آمده است که در باب حکم ظهار بعد از خبر 66 می گوید: يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ مَا قَدَّمْنَاهُ فِي خَبَرِ صَفْوَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الرِّضَا ع[2]
البته مخفی نماند که حسن بن مهران تصحیف حسین بن مهران است و به اشتباه حسن نوشته شده است. در نسخ مختلف تهذیب دو اشتباه در اینجا وجود دارد. یکی در همان است که گفتیم و دیگری اینکه می گوید: مَا قَدَّمْنَاهُ فِي خَبَرِ صَفْوَانَ این در حالی است که او در سابق چنین خبری را ذکر نکرده است. ظاهرا این نکته از قلم شیخ افتاده است یعنی شیخ در محل خودش در سابق تصمیم داشته است که این روایت را بنویسد و فراموش کرده است و بعد تصور کرده است که آن را نوشته و در نتیجه به آن ارجاع می دهد. ظاهر این است که او روایت کافی را دیده است و تصمیم به نوشتن آن داشته ولی فراموش کرده است. همچنین شاید شیخ در سابق آن را ذکر کرده باشد ولی نسّاخ آن را ننوشته باشند.
نجاشی در مورد حسین بن مهران می گوید که واقفی است و ابن غضائری در مورد او می گوید: انه واقف ضعیف.
عبد الرحمان بن سالم: در کافی ابن ابی عمیر از او روایت می کند[3]. بزنطی نیز از او در موارد متعددی نقل کرده است. ابن غضائری در مورد او می گوید: عبد الرحمن بن سالم بن عبد الرحمن الأشل ضعيف.
علی الصائغ: صفوان از او روایت می کند[4] و ابن غضائری در مورد او می گوید: علي بن ميمون أبو الحسن لقب أبو الأكراد الصائغ كوفي حديثه يعرف و ينكر و يجوز أن يخرج شاهدا.
فضل بن ابی غرة الکوفی: در سرائر از جامع بزنطی نقل شده است که بزنطی از او روایت می کند.[5] ابن غضائری در مورد او می گوید: انه ضعیف.
یحیی بن عُلِیم الکلبی: نام او در جامع بزنطی است ابن ابی عمیر از او نقل می کند و ابن غضائری در مورد او می گوید: يحيى بن عليم بضم المهملة الكلبي العُليمي ضعيف. نسبت یحیی به عُلیم از باب نسبت فرد به جد است.
یونس بن بهمن: بزنطی از او روایت می کند.[6] همچنین در استبصار همین روایت آمده است که احمد بن محمد از او روایت می کند که مراد از او همان بزنطی است.[7]
ابن غضائری در مورد او می گوید: انه غال خطّابیّ یضع. یعنی هم جزء غلات است و هم جزء مکتب ابو الخطاب است که یکی از غلات معروف می باشد و همچنین جزء وضاعین حدیث بوده است.

ابن غضائری همه ی افراد فوق را تضعیف کرده است. فقط در مورد حسین بن مهران نجاشی نیز اضافه کرده است که او واقفی است. موارد فوق جزء متفردات ابن غضائری است.
در مورد تضعیفات ابن غضائری دو مسلک وجود دارد:
یکی مسلک مشهور است و یکی مسلکی است که مرحوم شیخ آقا بزرگ و آیت الله خوئی نیز آن را تبعیت و اثبات کرده است.
مشهور می گویند که ابن غضائری فردی بوده است که بسیار جرح می کرده است و در شهادات اشخاص، اگر کسی خارج از متعارف عمل کند چه از باب مدح و یا قدح آن قسمتی که از متعارف خارج است حجیّت ندارد. خود فرد ممکن است عادل باشد ولی اگر در اخبارات خود کثیر الخطاء باشد و از حد متعارف خارج باشد و در محسوساتی که از آن خبر می دهد بیش از حد معمول اشتباه کند، اصل عقلایی بر الغاء احتمال خطاء در مورد او جاری نمی شود. همچنین اگر چنین کسی در امور قریب به حس مانند شهادت به عدالت و مانند آن به شکلی خارج از متعارف عمل کند ادله ی حجیّت اخبار آن موارد را شامل نمی شود.
ابن غضائری که بسیار قدح و جرح داشته است بنا بر این به گفته ی او ترتیب اثر داده نمی شود. بله او کسی را مدح و توثیق کرده باشد به آن باید عمل کرد.
در مقابل مسلک شیخ آقا بزرگ و آیت الله خوئی است و آن اینکه نباید بین مدح و قدح او فرق گذاشت بلکه باید فرق بین مطالبی باشد که نجاشی از ابن غضائری نقل می کند که آنها همه حجّت است چه مدح باشد و چه قدح ولی مطالبی که قهپایی در مجمع الرجال به عنوان ابن غضائری وارد کرده و یا علامه و ابن داود از ابن غضائری نقل می کنند معتبر نیست چه مدح باشد و چه قدح. بنا بر این بین مدح و قدح ابن غضائری تفاوتی نیست بلکه تفاوت در مسموعات نجاشی و غیر آن است. آنچه در کتاب مزبور است معتبر نیست زیرا آنچه در آن کتاب است عبارت است از اینکه ما طریق معتبری به کتاب ابن غضائری نداریم و از کلام شیخ استفاده می شود که این کتاب، در زمان ابن غضائری تلف شده بود و نسخه ای نیز از آن برداشته نشده بود حدود 250 سال بعد از ابن غضائری نسخه ای به دست احمد بن طاوس (متوفای 673) رسیده است و او بدون اینکه طریقی به کتاب مزبور داشته باشد آن نسخه را در کتاب حل الاشکال خود وارد کرده است. (حل الاشکال کتابی است که ابن طاووس در آن بین چند کتاب از اصول کتب رجالی جمع کرده است. از جمله کتاب فهرست شیخ و رجال شیخ و فهرست نجاشی و رجال کشّی در آن کتاب آمده است که طریق ابن طاوس به آنها به طریق معتبر بوده است.) بعد ملا عبد الله شوشتری، (متوفای 1021 که ده سال بعد از صاحب معالم وفات کرده است.) کتاب ابن غضائری را از کتاب حل الاشکال ابن طاوس تجرید کرده و مستقلا آن را منتشر کرده است. بعد ملا عنایت الله قهپایی آن را در کتاب مجمع الرجال خود وارد کرده است.
بنا بر این آنچه از کتاب ابن غضائری در دست ماست چیزی است که ملا عنایت الله قهپایی جمع آوری کرده است که آن را از نسخه ی استاد خود ملا عبد الله شوشتری و او نیز از استاد خود احمد بن طاوس گرفته است. (احمد بن طاوس نیز به آن کتاب طریق ندارد مضافا بر اینکه از عبارت شیخ که شاگرد ابن غضائری است در فهرست استفاده می شود که نسخه ی اصلی کتاب غضائری از بین رفته است و نسخه ی مزبور مجعول است که بعضی از علماء مخالف شیعه برای کوبیدن شیعه آن را نگاشته اند.) شیخ در فهرست می فرماید: علت نوشتن فهرست عبارت از این است که سلف ما کتابی راجع به فهرست مؤلفین نداشته اند و فهرستی که علماء سابق نگاشته اند فهرست عام نبوده بلکه فهرست خاصی که منحصر به کتاب های کتابخانه ی خودشان بوده را نوشته اند. تنها کسی که فهرست عام نوشته است احمد بن حسین بن عبید الله غضائری است که فهرست او نیز از بین رفته است و ورثه ی او نیز تمامی کتاب های او را هلاک کردند و از آن کتب، نسخه برداری هم نشده است در نتیجه لازم شده است که من این کتاب فهرست را بنویسم.
آیت الله خوئی نیز در مقدمه ی معجم الرجال می فرماید: ابن طاوس به این کتاب طریقی ندارد. دو شاگرد او نیز که علامه و ابن داود هستند آنها نیز طریق دیگری به کتاب غضائری نداشته اند و هرچه می گویند از استاد خود ابن طاوس نقل کرده اند. علامه در اجازات بحار، اجازه ای که به ابن مهنّی می دهد کتاب مختلف شیعه از رجال، لغت و غیره را ذکر می کند و طریق همه را بیانی می کند و حتی کتب سنی ها را نیز با طریق خود ذکر می کند در عین حال هیچ سخنی از طریق خود به کتاب ابن غضائری ذکر نمی کند. اگر او طریقی به کتاب ابن غضائری داشت اولی بود که آن را ذکر می کرد زیرا وقتی طریق خود به کتب لغت و کتب اهل سنت را نقل می کند به طریق اولی باید آن را نیز ذکر می کرد. این مؤید آن است که او فقط از نسخه ی استاد خود نقل می کند.
شهید ثانی (شهید در 965) نیز هرچند طریقی برای کتاب ابن غضائری ذکر می کند ولی طریق او به علامه می رسد و گفتیم که او طریقی به کتاب مزبور ندارد. همچنین او، مؤلف کتاب را حسین بن عبید الله غضائری ذکر کرده است و طریق خود را به نجاشی رسانده است. نجاشی نیز در هیچ جایی از کتاب خود در ترجمه ی حسین بن عبید الله و در جایی دیگر اشاره نمی کند که او کتابی در رجال داشته باشد.
بعد آقا حسین خوانساری (متوفای 1098) نیز طریق خود را به شهید ثانی می رساند.
نتیجه اینکه طریقی برای این کتاب وجود ندارد و حتی شیخ آقا بزرگ با استناد به گفته ی شیخ در فهرست اضافه می کند که دلیل بر عدم وجود طریق اقامه شده است.
به نظر ما هر دو مبنای فوق مربوط به ابن غضائری محل مناقشه است. هم مسلک مشهور که می گویند قدح ابن غضائری خارج از حد متعارف بوده است و هم اینکه کتاب منسب به او جزء کتب مجهوله باشد. (بله می توان در تضعیفات ابن غضائری از جهات دیگر اشکال کرد.)
از کلام علامه استفاده می شود که ابن غضائری چهار کتاب نوشته است (این کتاب بر خلاف آنچه علامه می نویسد، مربوط به حسین نیست بلکه مربوط به پسر او احمد بن حسین بن عبید الله است.) دو کتاب مزبور فهرست بوده است و دو کتاب دیگر، رجال بوده است. کتاب فهرست مخصوص مؤلفین است یعنی مؤلفین کتاب را ترجمه می کند و کتاب آنها را ذکر کرده و اگر طریقی به آن کتاب داشتند آن را نیز ذکر می کند. کتاب رجال مربوط به روات حدیث است چه مؤلف باشند و چه نباشند. بین فهرست و رجال عموم و خصوص مطلق است.
آن دو کتابی که فهرست بوده است، یک جلد آن مخصوص به فهرست مصنفین بوده است یعنی کسانی که مصَنَّف داشتند را در آن ذکر کرده است و یک جلد مخصوص کسانی بوده است که صاحبان اصل بوده اند.
توضیح اینکه صاحبان کتب بر دو قسمند: یک قسم از کتب، کتاب هایی است که از کتاب دیگر برداشته نشده است و تابع کتاب دیگری نیست این نوع کتاب ها را اصل می نامند. ولی کتابی که مطالب خود را از کتاب دیگر برداشته باشد آن را مصَنَّف می نامند.
اما دو کتابی که ابن غضائری در مورد رجال دارد، یک جلد آن در مورد ممدوحین و یک جلد در مورد مذمومین است. آنی که به دست بان طاوس و بعد به دست علامه و ابن داود رسیده و ملا عبد الله شوشتری و شاگرد او عنایت الله قهپایی در دست دارند رجال ابن غضائری است و همان جلدی است که مذمومین را نقل کرده است. اما ممدوحین ابن غضائری در دست علامه بوده و در یک یا دو جا از آن نقل می کند. این کتاب به دست ما نرسیده است.
آنی که شیخ در فهرست خود می گوید مربوط به فهرست ابن غضائری است که از بین رفته است. شیخ در فهرست می گوید: ورثه ی ابن غضائری بعد از فوت او تمامی کتاب او را از بین برده است و فهرست و رجال و سایر نسخ اصلی کتب او را از بین بردند ولی این نشان نمی دهد که قبل از این کار، از کتب ابن غضائری نسخه برداری نشده باشد. شیخ فقط در مورد فهرست می گوید که از آن نسخه برداری نشده است اما اینکه در مورد رجال ابن غضائری و در مورد سایر کتب او نیز این اتفاق افتاده است چیزی بیان نمی کند. عبارت شیخ چنین است: فإني لما رأيت جماعة من شيوخ طائفتنا من أصحاب الحديث عملوا فهرست كتب أصحابنا و ما صنفوه من التصانيف و رووه من الأصول و لم أجد أحدا استوفى ذلك و لا ذكر أكثره بل كل منهم كان غرضه أن يذكر ما اختص بروايته و أحاطت به خِزانته من الكتب و لم يتعرض أحد منهم لاستيفاء جميعه إلا ما قصده أبو الحسين أحمد بن الحسين بن عبيد الله رحمه الله فإنه عمل كتابين أحدهما ذكر فيه المصنفات و الآخر ذكر فيه الأصول و استوفاهما على مبلغ ما وجده و قدر عليه غير أن هذين الكتابين لم ينسخهما أحد من أصحابنا و اخترم هو رحمه الله و عمد بعض ورثته إلى إهلاك هذين الكتابين و غيرهما من الكتب على ما حكى بعضهم عنهم.
بنا بر این اینکه مشهور شده است غضائری قداح است برای این است که رجال ممدوحین او در دست ما نیست. فقط کتاب رجالی مذمومین او به دست ما آمده است و دیده این که او بیشتر ذم کرده است. از کتبی که از کتاب ممدوحین او نقل کرده اند استفاده می شود که او گاه افرادی را مدح کرده است که دیگران آنها را مدح نکرده اند. هر فرد رجالی یک سری را منحصرا مدح و یک سری را منحصرا قدح می کنند و این دلیل بر این نیست که قدح او خارج از حد متعارف باشد. مثلا اگر کسی در رجال شیخ و یا نجاشی تحقیق کند می بیند که افراد متعددی هستند که آنها او را قدح کرده اند ولی ابن غضائری آنها را قدح نکرده است.


BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo