< فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله سبحانی

قواعد فقهیه

93/07/06

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تطبيقات قاعده لا تعاد
بحث ما در باره مستثني است نه مستثني منه، کلمه طهور را از نظر معني بررسي کرديم و گفتيم مراد از طهور، طهارت حدثي است نه طهارت خبثي، وقت هم را خوانديم، منتها در وقت يکنوع تسهيلاتي در کار است، به اين معنا اگر کسي نصف نماز خودش قبل از وقت بخواند، مثلاً دو رکعت اول از چهار رکعت نماز ظهر را قبل از وقت بخواند و دو رکعت ديگرش را در وقت بخواند،نماز صحيح است، همچنين است آخر وقت، يعني اگر دو رکعت نماز عصر در وقت خوانده شود و دو رکعت ديگر در خارج از وقت، باز هم نمازش صحيح مي‌باشد.
الثالث: القبلة
مراد از قبله همان کعبه است (زاد الله شرفها) آيا خود «کعبه» قبله است يا محاذات کعبه قبله است؟
ديدگاه صاحب عروة الوثقي
مرحوم سيد در عروة الوثقي مي‌فرمايد «عين کعبه» قبله است، ولي فرمايش ايشان قابل قبول نيست. چرا؟ چون عين کعبه نمي‌تواند قبله باشد، و الا لازم مي‌آيد که صفوف مستطيل باطل باشد. چرا؟ چون عين کعبه، عرضش فرض کنيد بيست متر است، گاهي صفوف که در آنجا بسته مي‌ شود يک کيلو متر است، چگونه مي‌توانيم عين کعبه قبله است ولذا بزرگان مي‌گويند «قبله» جهت کعبه است،‌جهت کافي است، مسلماً اگر شيء نزديک انسان باشد، مقابله‌اش کم است، اما اگر دور باشد،‌ مقابله‌اش خيلي آسان است، شما مهتاب را در نظر بگيريد، در مهتاب همه مي‌گويند که جلوي ماه قرار گرفته‌ايم، مردم هر شهر و هر کشور خود شان را مقابل آفتاب احساس مي‌کنند، شيئ هر چه دور تر باشد، جهتش گسترش پيدا مي‌کند و لذا جهة الکعبه در قبله بودن کافي است، اگر ما زمين را مسطح بدانيم، مسأله تا حدي حل است، اما اگر زمين را کروي بدانيم (چنانچه که کروي هم است ) در اينجا نمي‌توانيم بگوييم عين کعبه قبله است بلکه بايد بگوييم جهة الکعبه، قبله است. وقتي جهت کعبه را قبله دانستيم، مسأله حل است.
کساني که مي‌گويند زمين مسطح است، به علم امروز و آزمايش هايي که صورت گرفته‌ توجه ندارند، فقط به ظاهر قرآن چسبيده‌اند که مي‌فرمايد: « وَإِلَى الْأَرْضِ كَيفَ سُطِحَتْ»[1]، و به زمين که چگونه گسترده و هموار گشته است؟! با اين آيه استدلال مي‌کنند که زمين مسطح است، اما عنايت ندارند که کره هم براي خودش سطح دارد، مکعب هم براي خودش سطح دارد، همه چيز براي خودش سطح دارد، مراد از «سُطِحَتْ» مسطح هندسي نيست، بلکه همه چيز براي خود سطح دارد، «سُطِحَتْ» به معناي مسطح هندسي نيست، بلکه به معناي داشتن سطح است، سطح ممکن است مستطيل باشد، ممکن است کروي باشد، کره هم براي خودش سطح دارد. «سُطِحَتْ» به معناي پخش و روان است، در عين حال ممکن است کروي باشد و ممکن است غير کروي.
نعم ذکر السيد الطاطبائي في العروة: و يجب استقبال القبلة عينها لا المسجد أو الحرم ولو للبعيد[2].
من فرمايش ايشان را اين گونه توجيه کرده‌ام:
و لعلّه أراد استقبالاً حسّياً لا استقبالا حقيقياً فإنّ استقبال البعيد عين الکعبة مع کروية الأرض أمر مستحيل- چون کساني هستند که در زير کعبه مکرمه واقع شده‌اند- کما أنّ من عبّر باستقبال المسجد الحرام أو الحرم أراد الاستقبال العرفي، و التفصيل في محله، قال سبحانه: « وَمِنْ حَيثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا يكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»[3]
و از هر جا خارج شدي، روي خود را به جانب مسجد الحرام کن! و هر جا بوديد، روي خود را به سوي آن کنيد! تا مردم، جز ظالمان (که دست از لجاجت برنمي‌دارند،) دليلي بر ضد شما نداشته باشند؛ (زيرا از نشانه‌هاي پيامبر، که در کتب آسماني پيشين آمده، اين است که او، به سوي دو قبله، نماز مي‌خواند.) از آنها نترسيد! و (تنها) از من بترسيد! (اين تغيير قبله، به خاطر آن بود که) نعمت خود را بر شما تمام کنم، شايد هدايت شويد!
نعم روي زرارة عن أبي جعفر (ع):«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: لَا صَلَاةَ إِلَّا إِلَى الْقِبْلَةِ قَالَ قُلْتُ: وَ أَيْنَ حَدُّ الْقِبْلَةِ قَالَ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ قِبْلَةٌ كُلُّه‌»[4].مراد از قبله در حديث شريف، جهت کعبه است
و قد ورد في الروايات علائم کلّها تؤيّد کفاية الجهة:« مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الطَّاطَرِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْقِبْلَةِ فَقَالَ ضَعِ الْجَدْيَ فِي قَفَاكَ وَ صَل‌»[5].
البته اين مال بخشي از زمين است،‌مانند عراق، ايران و افغانستان،‌که در حقيقت جدي در شمال است، کعبه هم در جنوب، اگر در قفا قرار بدهيم، قهراً مواجه با سمت کعبه هستيم، اما جاهاي ديگر مانند يمن،‌اين گونه نيستند.
خلاصه اينکه کعبه رکن است و اگر کسي از کعبه منحرف بشود نمازش باطل است.
الرابع:الرکوع
هو في اللغة: الإنحناء، رکوع در لغت به معناي انحناء و هم شدن است، البته هر انحناء در نماز کافي نيست. پس معلوم شد که رکوع در لغت عرب به معناي انحناء است،‌چنانچه شاعر عرب گفته:
أخبّر (امتحان مي‌کنم، اخبار جمعيت هايي که مرده‌اند و رفته‌اند) اخبار القرون التي مضت *** أدبّ (راه مي‌روم) کأنّي کلّما قمت راکع
راه مي‌روم،‌هر چه مي‌خواهم بلند بشوم، نمي‌توانم بايستم، بلکه نيم خيز هستم، أدبّ، يعني راه مي‌روم،‌»کأنّي کلّما قمت» هرچه مي‌خواهم بايستم، راکع،‌يعني منحني هستم، کلمه رکع در اينجا به معناي انحناء آمده است.
اما رکوع در لسان شريعت به معناي مطلق انحناء نيست، بلکه به معناي انحناء خاص است، انحناء خاص را بيان خواهم کرد.
در رکوع دو قول است:
الف؛ قول اين است که سر انگشتان انسان به رکبه برسد، به استخوان بالاي زانو، يعني به قدري خم بشود که رؤوس اصابع، يعني سر انگشتان به رکبه و زانو برسد.
ب؛ ولي در يک روايت آمده که بايد سر انگشتان به عين رکبه برسد، يعني چشم رکبه، مرحوم بروجردي مي‌فرمود چشم رکبه به آن گودي زانو مي‌گويند، بعد فرمود لسان العرب مي‌گويد: عين الرکبه، و هو النقرة،‌يعني گودي که زير استخوان زانو قرار گرفته است.
بنابراين، ‌بعضي مي‌گويند رؤوس الأصابع به استخوان زانو برسد، اما احوط اين است که رؤوس الأصابع به عين رکبه (گودي زير زانو) برسد، نقره، يعني آن سوراخي که زير استخوان زانو واقع شده است.
و هو (رکوع) في الکتاب و السنّة الهيئة المخصوصة،قال الله تعالي:« يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[6]
اي کساني که ايمان آورده‌ايد! رکوع کنيد، و سجود بجا آوريد، و پروردگارتان را عبادت کنيد، و کار نيک انجام دهيد، شايد رستگار شويد!
و أمّا ما هي الهيئة المعتبرة، فالمروي عن أبي حنيفه کفاية مطلق الإنحناء[7] . مع أنّهم رووا عن أنس أنّه قال: قال رسول الله (ص):« إذا رکعت فضع کفيّک علي رکبتيک». اگر اين حديث را در نظر بگيريم، انحناء خيلي بيشتر مي شود.
بنابراين، سه قول مي‌شود:
‌الف؛ کف دست به زانو برسد.
ب؛ رؤوس الأصابع به زانو برسد.
ج؛ رؤوس الأصابع به گودي زير استخوان زانو برسد.
«عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: وَ إِذَا رَكَعْتَ فَصُفَّ فِي رُكُوعِكَ بَيْنَ قَدَمَيْكَ «1»- وَ تُمَكِّنُ رَاحَتَيْكَ مِنْ رُكْبَتَيْكَ وَ تَضَعُ يَدَكَ الْيُمْنَى عَلَى رُكْبَتِكَ الْيُمْنَى قَبْلَ الْيُسْرَى وَ بَلِّغْ بِأَطْرَافِ أَصَابِعِكَ عَيْنَ الرُّكْبَةِ «2»- فَإِنْ وَصَلَتْ أَطْرَافُ أَصَابِعِكَ فِي رُكُوعِكَ إِلَى رُكْبَتَيْكَ أَجْزَأَكَ ذَلِكَ وَ أَحَبُّ إِلَيَّ أَنْ تُمَكِّنَ كَفَّيْكَ مِنْ رُكْبَتَيْكَ»[8].و يظهر من الحديث أنّ المجزي وصول أطراف الأصابع إلي رکبتين، و لکن الأفضل وصول أطراف الأصابع إلي عين الرکبة الذي يلازم تمکّن الکفّين من الرکبتين لما عرفت من اللسان من أنّ عين الرکبة شيء تقع تحت العظمين فبمجرد وصول الأطراف إلي العين يقع الکفّان علي الرکبتين، هذا ما استفدناه من سيد مشايخنا البروجردي في بحث الصلاة، والتفصيل في محله.
و يجب في کلّ رکعة من الفرائض و النوافل رکوع واحد، إلّا في صلاة الآيات ففي کلّ من رکعتيها خمس رکوعات.
در اين جهت شکي نيست که رکوع جزء ارکان است، رکوع مانند وقت و قبله نيست که فقط نقص بر مي‌دارند نه زيادي، اما رکوع هم زيادي بر مي‌دارد و هم نقيصه.
فروع مسأله
اگر کسي به اندازه اي خم شد که سر انگشتانش به رکبه نمي‌رسد، آيا نمازش صحيح است؟ نه، نمازش باطل است. چرا؟ چون اقل مرتبه رکوع اين است که بايد رؤوس اصابع به رکبه برسد.
اگر آدمي فاتحة الکتاب را فرمواش کند، تکليفش چيست؟ اگر قبل از رکوع باشد، بايد بر گردد و جاي « لا تعاد» نيست. چرا؟ چون جاي «لا تعاد» جايي است که تدارک ممکن نباشد، اگر تدارک ممکن است بايد بر گردد، حال اگر به رکوع رفت،‌يادش آمد که فاتحة الکتاب يا سوره نخوانده، جاي برگشت نيست. چرا؟ چون اگر بر گردد و فاتحة الکتاب را بخواند،‌بايد دو مرتبه رکوع کند، زيرا رکوع اول بي اعتبار شد، قهراً يلزم الزيادة و زياده رکن مبطل نماز است، و ما قبلاً گفتيم که قاعده «لا تعاد » هم زيادي را مي‌گيرد و هم نقيصه را.
اگر کسي رکوع را فراموش کرد، اينجا بايد بگوييم نمازش باطل است، کي؟ به شرط اينکه دوتا سجده کرده باشد، و الا اگر قبل از سجده اولي يا بعد از سجده اولي يادش بيايد که رکوع را انجام نداده، بر مي‌گردد و رکوع را بجاي مي‌آورد. چرا؟ چون سجده اولي به تنهايي رکن نيست فلذا رجوعش هيچ مشکلي ندارد و به اين سجده هم اعتباري نيست. چرا؟ زيرا جايگاه سجده اولي بعد از رکوع است و اين سجده قبل از رکوع بوده، بنابراين، اگر انساني رکوع را فراموش کرد، چنانچه قبل از سجده يا بعد از سجده اولي يادش آمد که رکوع نکرده، دوباره بر مي‌گردد و رکوع را انجام مي‌دهد، و به اين سجده هم اعتباري نيست. چرا؟ چون جايگاه سجده اولي بعد از رکوع است، اين سجده قبل از رکوع بوده است فلذا ارزشي ندارد، منتها بعد از سلام دو سجده سهو مي‌کند.
اما اگر بعد از دو سجده يادش بيايد که رکوع را بجاي نياورده، اينجا قابل علاج نيست،‌چون اگر بر گردد و رکوع کند، بايد دوتا سجده کند و اين زيادي در سجده است، اگر بر نگردد، نقصان رکوع است، هردو طرفش محذور دارد، اگر بر گردد سجده زيادي مي‌شود و اگر بر نگردد، رکوع که رکن است انجام نگرفته، پس ناچار است که اين نماز را رها کند و آن را از نو بخواند.
اگر جناب نماز گزار در رکوع رفت،‌ولي ذکر رکوع را فراموش کرد، سر از رکوع بر داشت، يادش آمد که ذکر رکوع نگفته، حکم نمازش چيست؟ نمازش صحيح و درست است. چرا؟ چون تحت مستثني منه داخل است « لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ إِلَّا مِنْ خَمْسَةٍ » ذکر رکوع جزء خمسه نيست.
الخامس: السجود
سجده به يک معني عبارت است از: وضع الجبهة (بفتح الجيم) علي الأرض، ولي در معناي ديگر سجده عبارت است از: وضع مواضع السبعة علي الأرض، هم پيشاني، هم دست ها و هم زانوها و سر انگشتان بزرگ روي زمين قرار بگيرند و عجيب اين است که مرحوم سيد بحر العلوم هردو را به شعر در آورده است.
وواجب السجود وضع الجبهة *** و أنّه رکن بغير الشبهة
و وضعه للستّة الأطراف *** فإنّه فرض بلا خلاف
ايشان در ابتدا فرمود سجده عبارت است از وضع و گذاشتن جبهه بر زمين، آنگاه شش موضع ديگر را هم اضافه مي‌کند، اين تعارض است، چه گونه جمع کنيم؟
جمعش خيلي واضح و روشن است، رکن فقط وضع الجهة علي الأرض است، بقيه از واجبات است نه از ارکان، اگر جبهه را ترک کند باطل است، اگر تکرار ‌(زياد) کند باز هم باطل است، اما مواضع سته نه ترکش مبطل است و نه زياديش مبطل مي‌باشد.
بنابراين، در شعر مرحوم بحر العلوم تعارضي نيست، چون ما دو نوع واجب داريم، يک واجب رکني داريم و يک واجب غير رکني، واجب رکني عبارت است از: وضع الجبهة علي الأرض، واجب غير رکن اطراف سته هم بايد بر روي زمين باشد.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo