< فهرست دروس

درس کلام آیت الله سبحانی -

93/06/03

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: توسل و بداء
سخن در مورد مولفه هايي است که اهل تکفير بر اساس آنها شيعه و سني را تکفير مي کنند. در جلسات قبل بعضي از اين مولفه ها را تشريح کرديم و امروز به سراغ مولفه ي ديگر مي رويم که مسأله ي توسل به انبياء و اولياء مي باشد. آنها توسل را منکر نيستند ولي براي آن اقسامي قائل هستند و برخي را تجويز کرده و برخي را علامت شرک مي دانند.
آنها توسل به اسماء الله و صفات الهي را جايز مي دانند که البته کسي در جواز اين توسل شک ندارد.
دوم اينکه انسان مي تواند به اعمال نيک خودش متوسل شود و اگر در زندگي عمل نيکي انجام داده است آن را وسيله ي استجابت دعا قرار دهد. مثلا جواني است که با منظره اي شهواني روبرو شده است و توانسته است خود را نجات دهد و مرتکب گناه نشود بعد او مي تواند وقتي خواسته اي از خدا دارد به خداوند بگويد که به سبب آن عمل نيکي که انجام دادم و مرتکب گناه نشده ام حاجت من را مستجاب کن. اين را نيز همگان قبول دارند.
سومين توسلي که تجويز مي کنند، توسل به دعاي مؤمن در حال حيات است. مثلا من ممکن است به رفيقم بگويم که در دعاي شب من را فراموش نکند و دعا کند که خداوند مشکل من را برطرف و يا دعاي من را را مستجاب کند.
اما توسلي که وهابي ها آنها انکار مي کنند، توسل به انبياء و صالحان در حال وفات است. مثلا مي گويند که ما نمي توانيم به پيامبر اکرم (ص) بگوييم که اي رسول خدا (ص) در نزد خداوند ما را شفاعت کن. چنين عملي حرام است و از علائم شرک مي باشد.
همچنين نمي توان به مقام رسول خدا (ص) در نزد خداوند توسل جست و گفت اي خدا! به جاه و مقام رسول خدا (ص) حاجت من را مستجاب کن.
همچنين نمي توان به ذات و خود رسول خدا (ص) متوسل شد. يعني نمي توان خود پيامبر را در پيشگاه خداوند واسطه قرار داد تا خداوند دعاي ما را مستجاب کند.
خداوند در قرآن مي فرمايد: ﴿وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً[1] يعني اگر افراد منافق و فاسق زماني که گناه کرده اند خدمت رسول خدا (ص) بيايند و اولا خودشان استغفار کنند و بعد رسول خدا (ص) نيز در مورد آنها استغفار کند،خداوند گناه ايشان را مي بخشد.
اين آيه اطلاق دارد و حال حيات و ممات هر دو را شامل مي شود. مخصوصا که رسول خدا (ص) فرموده است: بر من سلام بفرستيد چرا که سلام شما به من مي رسيد. رسول خدا (ص) جزء شاهدين اعمال است و روز قيامت بر اعمال امت خود شهادت خواهد داد کما اينکه خداوند مي فرمايد: ﴿فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‌ هؤُلاءِ شَهيداً[2] چگونه مي شود که کسي شاهد اعمال انسان باشد ولي حيّ و حاضر نباشد.
کساني که به حج مشرف شده اند اگر توجه کنند مي بينند که اين آيه در کنار حجره ي رسول خدا نوشته شده است.
حتي اين آيه نوشته شده است: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ[3] يعني الآن هم که رسول خدا (ص) از دنيا رفته است اين آيه در کنار بارگاه ايشان نوشته شده است مبني بر اينکه نبايد صدا را هنگام زيارت بلند کرد.
اما اينکه ذات رسول خدا (ص) را وسيله قرار دهيم به سبب حديثي است که همگان آن را قبول دارند و آن اينکه فردي نابينا محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: دعا کن بينايي بر من بگردد. رسول خدا (ص) فرمود: آيا مي تواني به همين حالت باشي و ثواب بيشتري ببري؟ او جواب داد: خير. رسول خدا (ص) فرمود: وضو بگير و دقت کن که آن را صحيح بگيري و بعد اين دعا را بخوان: سپس در دعايي که به او املاء کرده است توسل به خود را مطرح کرده است:
عن عثمان بن حنيف أنّه قال: إنّ رجلًا ضريراً أتى النبيّ فقال: أُدع اللّه أن يعافيني فقال (صلى الله عليه وآله وسلم): «إن شئت دعوتُ وإن شئت صبرت وهو خير (اگر صبر کني بهتر است).
قال: فادعه، قال: فأمره أن يتوضّأ فيُحسن وضوءه ويصلّي ركعتين ويدعو بهذا الدعاء: «اللّهمّ إنّي أسألك وأتوجّه إليك بنبيّك محمّد نبيّ الرحمة، يا محمد إنّي أتوجّه بك إلى ربّي في حاجتي لتُقضى، اللّهم شفعه فيَّ». قال ابن حنيف: فواللّه ما تفرقنا وطال بنا الحديث حتى دخل علينا كأن لم يكن به ضرّ.[4]
اگر توسل به ذات رسول خدا (ص) شرک بود، او به آن فرد دعاي مزبور را نمي آموخت.
رفاعي که وهابي است و اخيرا در گذشته است مي گويد: لا شک ان هذه الحديث صحيح و مشهور و قد ثبت بلا شک.
ابن ماجه مي گويد: هذا حديث صحيح
حاکم در مستدرک مي گويد: هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين. يعني اين حديث داراي شرايط صحتي است که مسلم و بخاري در نظر داشتند ولي اين حديث را نقل نکرده اند.
البته بايد توجه داشته که در عبارت اللّهمّ إنّي أسألك وأتوجّه إليك بنبيّك دو فعل داريم و يک متعلق. دو فعل عبارتند از: (أسألک) و (أتوجه اليک) و متعلق هر دو (بنبيک) است يعني در واقع معناي عبارت چنين است: اللّهم اني أسألک بنبيک و اتوجه اليک بنبيک.
رفاعي وهابي در اينجا کلمه ي دعا را در تقدير گرفته است تا آن را جزء توسل به ذات رسول خدا (ص) قرار ندهد. واضح است که اين يک نوع تفسير به رأي و تحريف حديث است يعني آنها قبلا اين عقيده را براي خود فراهم کرده اند که توسل به ذات رسول خدا (ص) باطل است و در نتيجه احاديث را مطابق آن توجيه مي کنند.
مضافا بر اينکه اگر هم در اينجا دعا را بتوان مقدر کرد، در فقره ي بعدي حديث چه مي کنند که مي فرمايد: يا محمد إنّي أتوجّه بك. همچنين در عبارت أتوجّه إليك بنبيّك محمّد نبيّ الرحمة بايد عبارت دعا را در سه فقره ي بنيک، محمد و نبي الرحمة مقدر کرد. به بياني ديگر، در اين روايت به پنج جا به ذات رسول خدا (ص) اشاره مي شود:
1- بنبيّك 2- محمّد 3- نبيّ الرحمة، 4- يا محمد إنّي أتوجّه 5- بك
در آيه ي ديگري از قرآن مي خوانيم که مردم بني اسرائيل به خداوند عرض کردند که ما براي پس گرفتن شهرهاي غصب شده ي شد به پادشاهي احتياج داريم که زير فرمان او حرکت کنيم و خطاب آمد که خداوند طالوت را بر اين امر گماشته است و زير فرمان او شهرهاي خود را از عمالقه بگيريد. بني اسرائيل گفتند که او چگونه بر ما امير است و حال آنکه فقير و ندار است: ﴿وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتي‌ مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ[5] سپس خداوند به آنها فرمود که اگر زير فرمان طالوت برويد صندوقي که متعلق به موسي بوده و عمامه، کفش ها و عصاي موسي در آن بوده است به شما بر مي گردد. اين صندوق، صندوقي بوده است که بني اسرائيل موقع جنگ کردن آن را همراه خود مي بردند و در نتيجه بر دشمن غلبه مي کردند. خداوند بر اين اساس به بني اسرائيل مي فرمايد: که اگر فرماندهي طالوت را قبول کنيد اين تابوت که به دست عمالقه افتاده است در آسمان براي شما ظاهر مي شود و مي توانيد آن را در اختيار داشته باشيد. ﴿وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فيهِ سَكينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى‌ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ في‌ ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ[6] خداوند در اين آيه مي فرمايد: که در اين تابوت براي شما آرامش وجود دارد. بنا بر اين مي توان به تابوت موسي که متعلق به موسي است متوسل شد و به اذن خدا از آن براي آرامش قلبي و غلبه بر دشمن استفاده کرد. اين در حالي است که وهابي ها رسول خدا (ص) را به اندازه ي تابوت موسي نمي دانند. اگر قرار بود توسل به رسول خدا (ص) شرک باشد چرا توسل به تابوت موسي شرک نبوده است.
به هر حال ما در بيان مواردي هستيم که وهابي ها با آن، هم شيعه را تکفير مي کنند و هم اهل سنت را. اين وجوه بيشتر از اين مقدار است ولي به سبب ضيق وقت اکنون به سراغ وجوهي مي رويم که وهابي ها با آن، شيعه را تکفير مي کنند.
يکي از اين وجوه، مسأله ي بداء است. عبارت (بدا لله) يعني ظهر لله بعد ما خفي. بعني بناء بود که حضرت موسي سي شب در کوه بماند ولي چهل شب شد. وهابي ها مي گويند: اين نوعي کفر است.
بنا بر اين بايد ابتدا حقيقت بداء را متوجه شويم و بعد ببينيم آيا کفر است يا نه.
معناي بداء در آخر سوره ي رعد آمده است: ﴿يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ[7] يعني خداوند آنچه نوشته است را گاه پاک مي کند و گاه ثابت مي دارد. سؤال اين است که خداوند چه چيزي را محو مي کند و چه چيزي را ثابت؟ اين آيه ناظر به شب قدر است که ممکن است کسي در آن شب جزء گنهکاران باشد ولي مي تواند سرنوشت خود را با اعمال صالح عوض کند و يا اينکه جزء سعداء باشد ولي با اعمال باطل خود را جزء طُلحاء قرار دهد.
در روايات آمده است که عمر بن خطاب هنگام طواف اين دعا را مي خواند: اللّهم ان کنت من الاشقياء فاکتبني في هذا المقام من السعداء. اين براي آن است که بشر تصور نکند که يک سرنوشت بيشتر ندارد و در نتيجه اگر گنهکار است هرگز نتواند بر گردد و خوب شود و يا اينکه اگر نيکوکار است همواره بر اين حال بماند.
قرآن کريم در مورد عابد بني اسرائيل، بلعم باعورا که عمري خدا را عبادت کرده بود ولي به سبب رويارويي با زني زيبارو منحرف شد ابتدا مي گويد که او کسي بود که ما آيات خود را به او داده بوديم ولي از آنها جدا شد و در حال شرک از دنيا رفت: ﴿وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ[8] حتي در آيه ي بعد اضافه مي کند ﴿وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواه[9]
از آن سو هم مي بينيم که افرادي مانند حر بن يزيد رياحي يک شبه جزء سعداء قرار گرفتند.
بداء معنايي است که همه ي مسلمانان به آن اعتقاد دارند. ما در خبرگان بوديم و مشغول نگاشتن قانون اساسي بوديم. در بخش ما فردي به نام عبد العزيز سيستاني پدر خانم عبد الحميد بود که از ما بداء را پرسيد و ما معناي فوق را براي او گفتيم. او در جواب گفت که کتابي از قدماء را به او معرفي کنيم که اين معنا در آن باشد و ما نيز کتاب مرحوم صدوق و شيخ مفيد را به او داديم و او شش روز آن را مطالعه کرد و بعد گفت: اگر معناي بداء همين است که اين کتاب مي گويد: همه ي اهل سنت به آن معتقد هستند.
اما اينکه مي گوييم: بدا لله اين از باب ﴿وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ[10]است يعني چون مردم مکر مي کنند در مورد خداوند هم اين واژه آمده است.
اين در واقع از باب مشاکله است يعني فرد کلمه اي را به کار مي برد و ديگري هم طبق سخن او همان کلمه را به کار مي گيرد. در آيه ي فوق هم چون آنها به مکر تعبير مي کنند خداوند هم از همان کلمه استفاده کرده است و حال آنکه کار خداوند ابطال مکر ماکرين است.
در مطول در اين مورد شعري ذکر شده است و آن اينکه:
قالوا اقترح شيئا نجد لک طعمه
قلت اطبخوا لي جبة و قميصا
يعني گفتند به منزل ما بيا غذايي که طعمش را دوست داري براي تو طبخ کنيم و فرد هم از باب مشاکله گفت: براي من لباسي طبخ کنيد.
بنا بر اين چون در مورد بشر لفظ بداء معنا دارد از باب مشاکله در مورد خداوند هم استعمال شده است و الا در مورد خداوند کوچک ترين خفايي وجود ندارد تا بخواهد بعد بر او ظاهر شود.
در صحيح بخاري در مبحث انبياء داستاني است که رسول خدا (ص) عبارت بدا لله را به کار مي گيرد و مي فرمايد: ثلاثة في بني اسرائيل ابرص و اقرع و اعمي بدا لله.[11]
يعني اين سه نفر که معيوب بودند خداوند به سببي بيماري آنها را رفع کرد ولي آنها سپس خلافي مرتکب شدند و خداوند نعمت خود را از آنها پس گرفت.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo