< فهرست دروس

درس خارج اصول آیت الله سبحانی

94/10/16

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: جامع نزد قائل به صحیح و دلیل قول به صحت

گفتیم کسانی که قائل به صحیح یا اعم هستند باید جامعی را تصور کنند که تمامی افراد را شامل شود و الا اگر جامعی در کار نباشد یا باید قائل به مشترک لفظی شوند و یا حقیقت و مجاز و هر دو قول صحیح نیست.

در جلسات قبل نظریه ی محقق خراسانی و شیخ اصفهانی و محقق نائینی و محقق بروجردی را خواندیم و گفتیم هنر قائلین به صحت در این است که جامعی را تصور کنند که طبق همه ی نمازهای صحیح، قابل قبول باشد و هم بتوانند آن را به گونه ای ترسیم کنند که در شک در اجزاء و شرایط قائل به برائت شویم نه احتیاط (زیرا علماء همه قائل به برائت شده اند نه احتیاط). محقق بروجردی هر دو مشکل را حل کرده است. به همین دلیل قائل شده است که جامع همان خضوع و خشوعی است که مقرون به اجزاء و شرایط باشد اما اجزاء و شرایط در آن به شک لا بشرط اخذ شده است (اگر ایشان قائل به لا بشرط نمی شدند باید در هنگام شک قائل به اشتغال می شدند بنا بر این وقتی در یک جزء مانند سوره شک می کنیم شک در این است که آیا خضوع و خشوعی که روی اجزاء گسترده شده است سوره را نیز گرفته است یا نه و چون اجزاء، لا بشرط است در آن جزء مشکوک برائت جاری می کنیم یعنی آن مقدار که قطعی است را اخذ می کنیم و در مشکوک قائل به برائت می شویم.)

نقول: ما بیانی داریم که برگرفته از بیان امام قدس سره[1] و بیان مرحوم طباطبایی در حاشیه ی کفایه و بیان آیت الله خوئی است. البته ما بیشتر به بیان امام قدس سره عنایت داریم.

امام قدس سره می فرماید: ماهیات اعتباریه بر دو قسم هستند:

یک نوع از آنها به گونه ای است که هم از نظر صورت و هم از نظر ماده محدّد است و نمی توان آن را کم و زیاد کرد.

مثلا خداوند در قرآن می فرماید: ﴿لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في‌ أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَيْمانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْليكُمْ[2]

در این آیه، اطعام ده نفر یک ماهیت اعتباریة است که هم هیئت (ده نفر) و هم ماده اش (مساکین) مشخص است و هر دو به شرط شیء می باشند و قابل کم و زیاد شدن نیستند.

نوع دیگر ماهیتی اعتباری است که هم از نظر هیئت و هم نظر ماده لا بشرط است یعنی نه هیئت در آن متعین است و نه ماده. مثلا ماشین از نظر هیئت و مواد با هم متفاوت است هم شکل آن تغییر یافته است و هم موادی که در آن مورد استفاده قرار می گیرد. این نشان می دهد که کسی که کلمه ی خودرو یا سیارة را بر آن وضع کرده است هم هیئت و هم ماده در آن لا بشرط بوده است. به همین دلیل هر قدر که شکل و مواد آن عوض شود تسمیه ی فوق به قوت خود باقی است.

آیت الله طباطبایی مثال دیگری می زند و از آن در فلسفه نیز استفاده می کند و آن اینکه بشر در روز اول لفظ مصباح را بر خارهایی که آتش می زد و از آنها نور تولید می شد وضع کرده بود و بعد چراغ موشی و بعد چراغ معمولی و گازی و مانند آن. در این چراغ ها هم هیئت عوض شده است و هم ماده ولی تسمیه در آن عوض نشده است و این به سبب آن بوده است که کسی که این لفظ را وضع کرده است هیئت و ماده را در آن لا بشرط در نظر گرفته بود و صرف اینکه چیزی باشد که محیط را روشن کند کافی بوده است که آن لفظ بر آن صدق کند.

ایشان در کلام الله نیز در فلسفه این مثال را به کار برده است و آن اینکه می گویند: جهان کلام خداوند است و ایشان با مثال فوق قائل است که می توان گفت که جهان کلام خداوند باشد.

مرحوم آیت الله خوئی از مثال بیت بهره گرفته است و آن اینکه واضع در روز اول که لفظ بیت را وضع کرد همین مقدار که سقف و دیواری که انسان را از سرما و گرما حفظ کند وجود داشته باشد برایش کافی بود. این واژه امروزه بر بیت هایی که گاه صد طبقه دارند و در آن از وسائل مدرن استفاده شده است نیز صدق می کند.

بنا بر این مرحوم خوئی ادامه می دهد که لفظ نماز بر چند چیز وضع شده است مانند: تکبیر، رکوع، سجود و تسلیم و اینها همه داخل در مسمی هستند ولی ما بقی داخل در مأمور به می باشند. این پنج مورد در همه ی نمازها وجود دارد و با این حال لا بشرط است به همین دلیل رکوع گاه با اشاره انجام می گیرد و گاه به شکل کامل. شارع هنگام تسمیه این چند جزء را در نظر گرفته است و اینها در همه ی موارد وجود دارد.

ممکن است گفته شود که این چند مورد در صلاة غرقی وجود ندارد که جواب آن این است که نماز او در واقع هرچند باید انجام گیرد ولی صلاة واقعی نیست.

در شک در اجزاء و شرایط نیز قائل به برائت می شویم زیرا مثلا اگر شک کنیم که آیا سوره و یا جلسه ی استراحت لازم است یا نه این شک به این باز می گردد که آیا امر علاوه بر آن چند مورد روی سوره و یا جلسه ی استراحت رفته است یا نه که در صورت علم اجمالی منحل به علم تفصیلی در آن موارد یقینی و شک بدوی در این جزء مشکوک می شود و در جزء مشکوک برائت جاری می گردد.

به هرحال تقریر محقق بروجردی و امام قدس سره و مرحوم طباطبایی و آیت الله خوئی همانند هم است و همه صحیح و قابل قبول می باشد.

 

علی القاعده اکنون باید به سراغ جامع طبق قول به اعم برویم ولی ما از آنجا که این قول را قبول نداریم نباید وقت خود را صرف خواندن آن کنیم. محقق خراسانی در کفایه مفصلا آن را نقل کرده است.

 

فصل: دلیل قائلین به صحت[3] [4]

استدل القائلون بالصحیح بوجوه خمسة:

التبادر

صحة السلب عن الفاسد

الاثر المطلوب (اثر مطلوب نماز نهی از فحشاء است و این اثر بر صحیح مترتب می باشد.)

دیدَنُ العقلاء (عقلاء اگر بخواهند اسم گذاری کنند اسم را بر فرد صحیح می گذارند نه بر اعم.)

نفی الحقیقة عند انتفاء بعض الاجزاء (مثلا لا صلاة الا بطهور این معنا را دارد که اگر طهور نباشد نماز هم وجود ندارد.)

 

دلیل اول: تبادر[5] [6]

محقق خراسانی ابتدا به سراغ این دلیل رفته می گوید: هر جا لفظ صلاة به گوش می رسد از آن نماز صحیح به ذهن تبادر می کند نه اعم از صحیح و فاسد.

ان قلت: اگر متبادر از نماز امروزه نماز صحیح باشد چگونه متوجه می شویم که در زمان رسول خدا (ص) نیز به همین معنا بوده است.

قلت: این مشکل را با ضمیمه کردن اصالة عدم النقل حل می کنیم.

 

دلیل دوم: صحة السلب[7] [8] (البته از صحت حمل نباید استفاده کرد زیرا صحت حمل نماز بر صحیح فقط ثابت می کند که نماز در صحیح حقیقت است ولی ثابت نمی کند که نماز در فاسد مجاز باشد.)

محقق خراسانی در اینجا اضافه می کند: می توانیم بگوییم الصلاة الفاسدة (یا الصلاة الفاقدة للرکوع) لیست بصلاة (مانند الرجل الشجاع لیس باسد.) و این علامت این است که صلاة برای اعم وضع نشده است بلکه فقط بر خصوص اخص که نماز صحیح است وضع شده است.

یلاحظ علیه[9] : از محقق خراسانی می پرسیم محمول در اینکه می گویید: الصلاة الفاسدة لیست بصلاة چیست؟ اگر بگویید مراد الصلاة من حیث هی هی مراد است می گوییم: این صلاة قابل سلب نیست زیرا به نظر شما این صلاة مبهم و مجمل است و اصلا معلوم نیست چه چیزی است بنابراین چگونه می توانیم آن را سلب کنیم. اگر هم بگویید مراد از صلاة، صلاتی است که دارای آثار است و قربان کل تقی و امثال آن می باشد در این صورت این به دلیل سوم بر می گردد.

دیگر اینکه صحت سلب باید بدون قرینه باشد ولی شما با قرینه که همان نماز فاقد رکوع و یا صلاة فاسده است را سلب کرده اید و گفته اید چنین نماز نمی تواند قربان کل تقی باشد مانند اینکه بگوید: الانسان الاسود لیس بانسان ابیض. در صحت سلب باید حاق معنی را لفظ کرد و این اول کلام است که آیا نماز فاقد رکوع واقعا نماز نیست یا هست؟

 

بحث اخلاقی:

الأمالي للصدوق مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَرَ الْعَدَنِيِّ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سَوَّارٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَاصِمٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ وَرْدَانَ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‌ الْمُؤْمِنُ إِذَا مَاتَ‌ وَ تَرَكَ‌ وَرَقَةً وَاحِدَةً عَلَيْهَا عِلْمٌ تَكُونُ تِلْكَ الْوَرَقَةُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ سِتْراً فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّارِ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِكُلِّ حَرْفٍ مَكْتُوبٍ عَلَيْهَا مَدِينَةً أَوْسَعَ مِنَ الدُّنْيَا سَبْعَ مَرَّاتٍ...[10]

اگر کسی از دنیا برود و نوشته ای از خود به جای بگذارد که به درد دنیا و آخرت مردم بخورد این مانعی بین او و آتش می شود.

انسان باید در همان دوران جوانی دست به قلم باشد و آثار خوب خود را مکتوب کند و به نوشتن درس ها و احادیث و غیره مبادرت ورزند و حتی اگر مطلبی را از واعظ یا بزرگی می شنود آن را یادداشت نماید. انسان باید دفترهای مختلفی داشته باشد و در هر کدام مطلب مرتبط به آن را یادداشت نماید.

اگر دین ما محفوظ است به سبب همین مکتوبات است. امام صادق علیه السلام به شاگردانش می فرماید: احْتَفِظُوا بِكُتُبِكُمْ‌ فَإِنَّكُمْ سَوْفَ تَحْتَاجُونَ إِلَيْهَا.[11]

انسان باید سعی کند نوشته هایش با دقت و با آدرس و ذکر منبع باشد.

 


BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo