< فهرست دروس

درس خارج اصول آیت الله سبحانی

95/03/12

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: الامر بین الامرین

در جلسه ی گذشته در مورد مکتب جبر و مکتب تفویض[1] بحث کردیم و اکنون به سراغ الامر بین الامرین[2] می رویم که مکتب اهل بیت است. این مکتب امروزه در مصر در حال رشد است و علماء بزرگ مصر به همین مکتب گراییده اند. شیخ عبده[3] صریحا این مذهب را قبول دارد و حتی در کلمات فخر رازی نیز این مسأله وجود دارد.

ابتدا باید دید این مکتب از کجا ناشی شده است.

اشعری ها که قائل به جبر هستند عنایت آنها به حفظ توحید در خالقیت است و از این رو می گویند: تمام افعال بشر مخلوق مستقیم خداوند است و در کنار او کسی مستقیما خالق نیست.

معتزله که قائل به تفویض هستند عنایت به حفظ عدل الهی دارند و از این رو می گویند: افعال بشر منقطع از خداوند است و فقط مخلوق خود بشر می باشد و افعال خداوند منزه از هر نوع ظلم و ستم می باشد.

ائمه ی اهل بیت در مقابل، هر دو اصل را حفظ می کنند و هم توحید در خالقیت و هم مسأله ی عدل را با هم نگه می دارند.

امر بین الامرین ظاهری دارد و باطنی. ظاهر آن این است که نه جبری در کار است و نه تفویض و باطن آن این است که هم توحید در خالقیت باید محفوظ باشد و هم عدل الهی.

اما در مورد خالقیت خداوند می گوییم: شما در خالقیت فقط خداوند را نظر می گیرد ولی اسباب نازل تر را در نظر نمی گیرید. نظام عالم، نظام اسباب و مسببات است. در بحث آیات قرآن خواندیم که خداوند به وسیله ی آب، زمین و درختان را زنده می کند. غایة ما فی الباب خالقیت اصیل از آنِ خداوند است و خالقیت دیگران نیز به تبع آن است.

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ صَغِيرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِ‌ شَيْ‌ءٍ سَبَبا...[4]

از آن سو در مورد عدل الهی می گوییم: معتزله رابطه ی فعل را با انسان حفظ کرده است ولی رابطه ی فعل انسان را با خدا قطع کرده است. این در حالی است که فعل ما هم با ما رابطه دارد و هم با خدا. عالم، عالم وجود است و وجود ما وجودی حرفی و قائم به غیر است و نمی شود چنین وجودی مستقل شود و الا لازم می آید که ممکن، واجب شود.

بنا بر این نه جبری در کار است و نه تفویض و فعل من در عین اینکه فعل من است فعل خداوند نیز می باشد. به قول مرحوم حکیم سبزواری:

غالبا متکلمین ما می گویند: خدا خالق بالتسبیب است و بشر خالق بالمباشرة [5]

مثلا اگر کسی بخواهد کسی را بکشد و ما به او شمشیر دهیم ما خالق بالتسبیب هستیم و او که می کشد فاعل بالمباشرة. بنا بر این دو فاعل وجود دارند.

این در حالی است که از نظر فلسفی، فعل بالاتر از آن است یعنی یک شیء است که به یک معنا منتسب به خداست و به یک معنی منتسب به بشر می باشد.

مثلا در فلسفه نفس انسان که همان روح انسان است در عین حال که استقرار دارد لشکرهایی دارد که با آنها کار می کند. مثلا با چشم می بیند و با پا راه می رود. آن کس که بی بیند نفس است ولی با ابزار چشم می بیند. بنا بر این نفس در چشم ناظره است و نفس در گوش سامعه است و هکذا. نسبت نفس با این ادوات از باب فاعل تسبیبی و یا مباشری نیست بلکه سخن از یک چیز است که به یک معنا به نفس نسبت داده می شود و به یک معنا به چشم و یا پا بنا بر این هم چشم می بیند و هم نفس. به عبارت دیگر، نفس در تمامی این مراحل حاضر است و مانند فاعل تسبیبی نیست که بعد از انجام کار کنار رود و ما بقی کار را به فاعل مباشری بسپارد. اینجاست که می گویند: من عرف نفسه فقد عرف ربه.

ارتباط حق تعالی با اعمال ما از این مثال بالاتر است زیرا ما سر تا پا معنای حرفی و فقر هستیم و وابسته به خداوند هستیم. ارتباط ما با خداوند مانند چراغی است که یک لحظه اگر ارتباط آن با برق قطع شود تاریک می شود. ارتباط عالم نیز اگر یک لحظه با خدا قطع شود کاملا معدوم می گردد.

شیخ مفید[6] مثال دیگری می زند و علامه ی مجلسی آن را در بحار الانوار نقل کرده است و آن اینکه انسان ثروتمندی است که غلامی دارد. مولی مبلغی را به عبد می دهد تا با آن تجارت کند (این در حالی است که غلام مالک نمی شود.) در اینجا این گونه نیست که هم عبد مالک باشد و هم مولی زیرا خود عبد هم ملک مولی می باشد. هرچند عبد به ظاهر مالک است و مولی در واقع مالک می باشد. بنا بر این اگر مولی یک لحظه اراده کند می تواند مالکیت عبد را قطع کند.

این همان چیزی است که در روایت آمده است: قَالَ اللَّهُ يَا ابْنَ آدَمَ‌ بِمَشِيَّتِي‌ كُنْتَ‌ أَنْتَ الَّذِي تَشَاءُ لِنَفْسِكَ مَا تَشَاءُ وَ بِإِرَادَتِي كُنْتَ أَنْتَ الَّذِي تُرِيدُ لِنَفْسِكَ مَا تُرِيدُ[7] [8]

بنا بر این یک مشیت بیشتر وجود ندارد که همان مشیت الهی است و یک اراده بیشتر نیست. مشیت و اراده ی عبد فرع مشیت و اراده ی الهی است.

شهید ثانی در اینجا می فرماید: لقد جاء فی القرآن آیة حکمة تدمّر آیات الضلال و من یُجبر و سخّر ان الاختیار بایدینا فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر.

یعنی خداوند اختیاری به ما داده است و همین اختیار نیز چیزی است که از خدا گرفته ایم.

روشن فکران اهل سنت مکتب جبر و مکتب تفویض را رد کرده اند. امام الحرمین که اهل بیهق در سبزوار است به مکتب ما گراییده است. فخر رازی نیز در بعضی از کلماتش این مطلب را دارد. بعد از شیخ الازهر، عبده این مطلب جا افتاده است و عبده کتابی دارد به نام رسالة فی التوحید که این مطلب را در آنجا توضیح داده است.

احمد امین نیز همین مسأله را دنبال می کند.

کتاب بحوث فی الملل و النحل جلد سوم حاوی عین عبارات این گروه می باشد.

امام هادی علیه السلام در رد جبر و تفویض رساله ای دارند. این رساله در تحف العقول در حالات امام هادی علیه السلام آمده است و بحار الانوار نیز آن را ذکر کرده است. حاضرین در درس می توانند این رساله را از عربی به فارسی برگردانند و پاورقی نیز به آن بزنند.

اموی ها چون به نفعشان بود از جبر طرفداری می کردند. هنگامی که عائشه به معاویه اعتراض می کند که چرا فرزندش را جانشین خود ساختی و می بایست می گذاشتی مردم او را انتخاب کنند. معاویه در جواب می گوید: خلافت او قضایی[9] از قضای خداوند تبارک و تعالی بوده است.

شخصیتی از عراق با عمر بن سعد ملاقات می کند و می گوید: چرا فرزند پسر عمویت را با آن وضع فجیع کشتی. او در جواب گفت: من او را نصیحت کردم ولی به نصیحت من گوش نکرد و اما قتل او قضایی از قضای خداوند بود و از ازل قتل او را به دست من مقدر شده بود.

اینجاست که فکر جبر در واقع ابطال تمامی زحمات انبیاء می باشد زیرا افراد در ظل این عقیده هر جنایتی را مرتکب می شوند.

 


BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo