< فهرست دروس

درس فقه استاد رشاد

97/09/15

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: خارج فقه /فقه الحکومة

عرض کردیم در فقه الحکومه قبل از ورود به مباحث پاره ای از جهات تمهیدی را باید مورد بحث قرار داد و عمدتا تمرکز می کنیم روی مولفه های رکنی دانشی که اولین مقام مبادی نظری دانش است در مبادی نظری عرض کردیم می شود در مبادی عموم علوم و در مانحن فیه انها را به 4 لایه و طبقه تقسیم کرد مبادی بعیده که در اینجا ان دسته از مبادی و پیش انگاره هاست که مربوط به خود دین است ولی ان قسمی از مباد ی دین شناختی که هر چند جز فلسفه دین است و مبادی دین شناختی به حسساب می اید اما اثارش در فقه و فقه الحکومه ظاهر می شود مباحث بسیاری به عنوان دین پژوهی قابل طرح هست اما همه را نباید بحث کرد اون دستنه ای را باید طرح کرد که اگر انها را پذیرفته باشیم یا هر نظری در زمینه ان داشته باشیم در فقه خودشان را نشان دهد مخصوصا در فقه الحکومه تاثیر می گذارد این ها چون مبادی دین پژوهی و دین شناختی اند از نوع مباحث فلسفه دین به حساب می ایند پس فاصله مورد اعتنایی با مسائل فقه االحکومه دارند چون فاصله مور د اعتنایی دارند اینها را مبادی بعیده گویند دسته دوم ان قسم از پیش انگاره و پیش فرض ها هستند که مربوط می شود به بنیان ها ی شریعت در واقع در فلسفه شریعت باید مورد بحث قرار بگیرند ولی همین ها هم شریعتی که اینجا می گوییم شریعت به معنای اخص منظورمان است یعنی احکام منتهی احکام نفس الامری که تشکیل دهنده شریعت نفس الامری و واقع تشریعی این مراادمان است اینها چو ن به نسبت از مبادی بعیده نزدیک تر هستند اما بازز هم بین این دسته از مبادی و مبادی که در فقه و فقه الحکومه مستقیما و مباشرتا باید مورد بحث واقع شود چون در یک مقطع برزخ مبادی بعیده و قریبه اند اینها را مبادی وسیطه گویند دسته سوم را گفتیم مبادی هستند که احیانا نسبت خود فقه ممکن است مبادی مباشر به حساب اید بلاواسطه در فقه تاثیر دارند اما در فقه الحکومه باز یه واسطه می خورند لذا اینها را مبادی قریبه تعبیر می کنیم ولی دسته چهارمی از پیش انگاره ها و مبادی وجود دارد که مبادی خود فقه الحکومه هستند نه مطلق فقه در نتیجه اینها مباشرتا و بلاوساطه در فقه الحکومه تاثیر گذارند و مسائل فقه الحکومه از این مبادی تولید می شود به این جهت نام اینها را گذاشتیم مبادی مباشره پس مبادی را به چهار دسته مبادی بعیده یعنی مبادی دین شناختی مبادی وسیطه یعنی مبادی مربوط به شریعت مبادی قریبه یعنی مبادی فقه به وصف عام و مبادی مباشره که مبادی اختصاصی فقه الحکومه است با این چهار دسته از مبادی روبه رو هستیم قهرا باید این مبادی را بحث کنیم ما اینجا فلسفه فقه یا فقه الحکومه را گفتیم به اجمال داریم بحث می کنیم لذا اینها را به اجمال مرور خواهیم کرد اگر بنابر تفصیل باسشد هم زما ن بیشتری خواهد برد هم مباحث تفصیلی تر و خردتری را باید مطرح کنیم لذا هر لایه و طبقه از این مبادی ما به بعض موارد و موار داهم انها اشاره و عبور می کنیم و به تفصیل وار د نمی شویم امروز می خواهیم مواردی از اون قسم اول را یعنی مایتعلق بالدین و تظهر ثمره فی الفقه این دسته را می خواهیم بحث کنیم پیش فرض های که پیشاپیش باید پذیرفته باشیم و انها را قبول کرده باشییم انگاه برویم سر اغ فقه و فقه الحکومه که بعضی از انها انچنان اند که اگر ما پیشتر نپذیرفته باشیم اصلا جای ورود در فقه یا فقه الحکومه باقی نمی ماند مثلا اگر ما نپذیریم که دین عبارت است از هم عقیده بینش و جهان بینی و هم اموزه ها و دستورهای عملی و تصوز کنیم دین منحصر در اموزه های عقیدتی است دیگر نوبت به بحث از دین نمی رسد و کاری به فقه نخواهیم داشت بعض از اینها احیانا انچنان اند که اگر ما ان را بپذیریم سخن از فققه خواهد امد بر مبنای انها فقه تولید خواهد شد اما نوبت به فقه الحکومه نمی رسد اگر نپذیریم فصلی و اختلافی بین دیانت و سیاست نیست کسی بگوید دیانت سمت خود سیاست هم سمت خود کار دین سیاست مداری نسیت ادار ه جامعه نیست دین در حوزه سیاست حرفی برای گفتن ندارد در این صورت نوبت نمی رسد به فقه الحکومه می شود گفت داریم فقه علی العام فقه عبادی داریم فقه معاملات فردی داریم اما بوبت به فقه سیاسی نمی رسد لذا این قسم اول خودش به سه گروه می تواند تقسیم شود به لحاظ کارکرد.اون که کارکردش ان است که برهرحال اگر پذیرفتیم راجع به دین یک بینشی پیدا می کنیم در همین حد دیگه توقع داشتن فقه و دستورهای عملی نخواهیم داشت دسته ای که اگر بپذیریم انتظار وجود فقه را باید داشته باشیم فقهی باید و دسته سومی که علاوه بر اینکه لازم است و با پذیرش این مستلزم ان است که ما چیزی به نام احکام عملی داشته باشیم فقه مضاف به سیاست هم و سایر فقه های مضاف را هم فقه های مضافی که به حوز ه معاملات و سیاسیات و اداره شئون انسان مربوط می شه اونها را هم خواهیم داشت کما اینکه مثلا فرض کنید اگر ما نپذیریم که دین نظامند است قهرا سخن گفتن از اینکه دین باید یک نظامی را باید اداره کند به جا نخواهد بود باید پیشاپیش پذیرفته باشیم که دین از یک انسجام و از یک ساختا ر نظامندی برخوردار است که یک سامانه زیستی را تشکیل می دهد که شئون حیاتی انسان در این سامانه تدبیر می شود اگر این را پذیرفتیم نوبت می رسد به فقه و فقه الحکومه با همه زیر مجموعه اش از این نمونه در واقع مبادی که در مجووع ما می توانیم اینجور فکر کنیم قبل از اینکه این موارد را بحث کنم اینجور تامل کردم که قهرا در مورد گستره دین باید بحث کرد که دایره دین تا کجاست چه قدر سعه دارد ایا دایره محدودی دار د دایره گسترده ای دارد دین به تعبیر امروز دین حداقلی دین حداکثری خب اگر دین حداقلی تلقی شود نوبت به خیلی چیزها نمی رسد اگر دین را حد اکثری بدانیم این معنادار خواهد شد که ما فقه داشته باشم فقه الحکومه داشته باشیم ذیل ان فقه الاقتصاد داشته باشیم فقه الثقافه داشته باشیم ووو اما اگر دین را اقلی فرض کنیم نوبت به خیلی از این قلمروها نخواهد رسید یا اگر دین را خالد تلقی کنیم قائل به خلود دین و دوام دین باشیم و بگم تا قیامت دین هست یه کسی میگه دین برای دوره های ابتدایی حیات است یا هردینی در مقطعی امده و متعلق به هما ن دوره و مقطع هست تاریخ انقضا دارد دیگه نمی شه یک دینی چندهزار سال بشه دستور العمل اگر ما مسئله جاودانگی را قبول نداشته باشیم قهرا ممکن است بگویند الان بر اساس عقل و فهم عقلی زندگی را باید تنظیم کنیم و همینطور اگر قلمر و جفرافیای ددین را محد ود بدانیم تا اینکه بگوییم محدو د نیست و جهانی است دین را جامع بدانیم و ذات الاطراف بدانیم بگوییم دین هم به ما عقیده مید هد هم اموزه های حکمی دارد هم اموزه های اخلاقی و ارزشیی دارد و احیانا حتی تعالیمی که بر اساس ان می شود علم تولید کرد دارد خب این در واقع اطراف متنوع دین را پذیرفتن یک مبنای دیگری است کمال دین که دین کامل اسست به اقتضای ان غایتی و شانی و فلسفه ای که دارد به اوون اعتبار از هر جهت کامل است نظام مند است با ادوار حیات بشر انطباق دار د و برای این دنیا رسالتی دار د ساختن این دنیا از رسالت های دین است مثل انچه که اکثریت مسیحیان تصور می کنند در روزگار فعلی دین فقط برای بر قراری روابط فردی و عبد و ربی نیامده و فقط برای اخرت نیست بلکه اخرت ما را هم خوا هد ساخت خب اگر مثل مسیحی ها فکر کنیم قهرا این مبنا را نمی توانیم داشته باشیم و طبعا نوبت به اینکه بگوییم فقه الاقتصاد هم داریم میگه فقه الاقتصاد که یک امر دنیوی است و چنان که تصور میشه مثلا خیلی از این امور معاملات سیاسیات اینها امور عقلایی اند و این حوزه ها و زمینه ها وانهاده شده به انسان و عقل او کارامدی انکه ممکن است بگوییم دین قلمرو وسیعی دارد جامع است جهانی است کامل است حتی در حد خودش نظامند است ولی کارامدی لازم را ندارد دیگه الان علم به صحنه امده و ما به اتکا علم می توانیم زندگی را بهتر اداره کنیم و قواعد طبیعت را کشف کنیم طبیعت را تسخیر کنیم تمدن سازی کنیم توسعه بیاریم و احیانا دین به این حوزه ها کاری ندار د اگر هم سخن برای گفتن دار د ولی کارایی لاز م را برای دنیای جدید را ندار د که بعضی ها چنین می گوییند ولو ارزش ذکر ندارد ولی دارید می بینید در این مطالبی که بعضی از افراد می نویسند با این بهانه که ممکن است گرایش های مختلفی در این زمینه باشد ولی بعضی ها می گویند که دین متعلق به دنیا سنت است جریی از سنت است و در دنیا مدرن دین غریبه است و کارایی ندار د بله زمانی که در دوره تاریخی سنت می زیست دین خوب بود چون جزیی از سنت بود و مفید بود اما الا ن در دنیا مدرن کارایی ندار د حالا بعضی به این ترتیب نظیررا خسروی ملکیان می زند که باید دین را کنار بگذاریم و به اصطلاح خودش عقلانیت و معنویت را فعال کنیم که ما اون کتاب منهای معنا بخش عمده ان نقد نظریه ایشان است اسم هم معطوف به ان است معنا منهای معنا یعنی معنویت همان معنویت که می گیم معنویت نیست بعضی انجور ظاهر ا از سر دلسوزی گاهی میگویند که از زمانی که تمدن جدید امده دنیا مدرن امده بحث بر سر این نیست که الان عصر دین پایان یافته بلکه در این مقطع تاریخی نمی شه چون دنیای مدرن دنیا متفاوتی است و فضای این دنیا و مناسبات این دنیا با دین در تعار ض و تضاد کامل است به نتیجه این قسمت را به صراحت نگویند ولی به تفصیل میگویند که ما باید منتظر باشیم حضرت ظهور کند در دور ه ظهور این ممکن است و دین دوبار ه بیاید و حیات و منا سبات انسان را اداره کند خب از این جهت با ان اقا مطلب تفاوت میکند به هر حال مسئله کاارامدی را به عنوان یکی از عناصر و مبادی باید در نظر گرفته باشیم.با توجه به این نکات و جهاتی که عرض می شود بعضی از مدارک و نصوص مراجعه کنید مبانی مشخصی را می توانید ارائه کنیم اینکه دین فقط نظریه نیست فقط عقیده نیست فقط بینش نیست بلکه عقیده و عمل توام هست خب این یکی از اموزه های است که مبانی و پیش انگاره هایی است که شواهد بسیاری در ایات و روایات در ان هست اصل دوم قلمرو دین گسترده است و نطاق دین همه شئون انسانی را با همه ابعاد ان پوشش می دهد انسان نیاز مند به جهان بینی است نیازمند به عقیده و بینش است انسان نیازمند به ضوابطی برای رفتار و مناسبات الزام اور انسان نیازمند به اموزه و دستورهایی برای رفتار های ارزشی و اخلاقی است حتی نیازمند به علم است و دین به انسان گفتممان علمی خاصی را ارائه می کند نه اینکه بگیم همه گزاره های دینی را راسا و مستقیما از دین می شود اخذ کرد این مراد نیست این تصور غلطی است چنانکه بعضی به صورت افراطی اینجور مطرح می کنند ولی در اینکه دین به تعبیر امروزی ها در فلسفه علم می گویند پارادایم علم دین یک پارادایم علمی خاص دارد اگر معادلش را بگیم محیط یا گفتمان اشکال ندارد یعنی دین با هر گفتمان و محیط و پارادایم علمی سازگار نیست و خودش مبانی و مبادی ارائه می کند ساختار ارائه می کند می شود از دین الهام گرفت و حتی تا حدی گزار ه های علمی را دین ارائه می کند ولی توقع نمی رود و ضرورتی ندارد ما بگوییم از ایات و روایات تمام گزاره های علمی را می توان به دست اوریم دست کم ما انسان های عادی نمی توانیم به هر حال در هر 4 حوزه دین قلمرو اش هر 4 حوزه راا شامل می شود و در هر 4 حوزه دین می تواند به ما الهام بخش باشد و اموزه و دستور ارائه کند بند اول از دین لیس ...بند دو م ( اونجا توی بعضی از مستشکلین حد اقل در علوم دینی باهمین فضا صحبت می کنند میگن این دین با این چیزی که نتیجه فقاهت است متفاوت است دین اگر همرا ه با معصوم باشد که مبین است مفسر است ولی دینی که می خواهد تلقی فقها باشد نمی تواند ان کار امدی راداشته باشد و در موضوعات حاکمیت خرابکاری کرده ) البته این مربوط می شودبه اون مبادی دسته دو م مبادی مربوط به شریعت کل دین را که طرح نمی کنند می گن تفاوت هست بین شریعت و فقه حالا انجا اگر یادمان نرود بحث می کنیم ولی در هیین مطلب چندین ادعای غلط وجود دارد انکه دین یعنی دین نفس الامری بله اما دین در مستوای فهم این نیست این معناش عبارت اخری این است که دین به درد نمی خورد برای اینکه هر وقت سراغ دین بری می شه معرفت لذا هیچ وقت دسترسی به دین نداری پس هیچ وقت دین کارایی نخواهد داشت کدام دینی است و به کدام حکمت است که به نحوی است که نمی توان ان را فراچنگ اورد و تفسیر و فهم درستی از ان بدست اورد یا توانست ان را اجرا کرد یا هر وقت به صحنه امده اینهم درست نیست به هر حال در زمان خود رسول الله یک دوره است دوره امام علی حتی در دوره خلفا تمدنی عظیم به وجو د امد الان هم اگر فرض کنید این جو اخیر و وضعیت اخیر و مشکلات امروز این فضا که ملاک نمی شه یعنی به هر در جنگ این است که میگیم ما در عملیات والفجر قتل عام شدیم پس بدین جهات خوب نیست پس اسلام توانایی نداره پس فرماندهی نیرو مطلوب نبوده باید مجموعی دید کسر و انکسارر کرد مجووعه را دید باید دید ما در جنگ پیروز شدیم یا دشمن ما پیروز شد این مهم است الان در جریان جدید هم همینطو ر است که الان در یک مقطعی وضعیت خاصی در اقتصاد به وجو د امده این را یادمان نرود اینهمه پیشرفت علمی را اینهمه قدر ت اسلام و تشیع پیدا کرده شدیم قطبی در جهان در مقابل همه قدرت ها ایستادیم یعنی این البته سوال است و مطلب روشن است می خواهم عرض کنم این ادعا که هر بار امده خرابکاری کرده همچین حرفی نمونه نداره حتی دینی که خلفا پیدا کردند معصوم نبود میگن اگه معصوم باشه بله پس اون کدوم دینی است بگه یه دویست و پنجاه سال معصومین همه در حصر و زندان و ممکن است چند هزار سال دوره غیبت باشد این دین امده هیچ کارایی ندار ه حالا بعد ببینیم ایا 5-6 سالی حضرت تشریف می اورند و دوره فرج اتفاق بیفتد ان موقع شاید به در د بخورد پس این بیشمار انسانها یی که در طول تاریخ و دوران غیبت امدند و رفتند محرو م از دین شدند اینها حرف های دقیقی نیست باید بحث کرد عرض کنم بند دوم ..( ترجه :‌قدرت دارد دین پاسخگو نیاز های انسان باشد در تمام عرصه های چهار گانه کمال دین به حسب غایتی که دین دارد غایت دین هدایت بشر و تامین سعادت اوست و به اقتضای هدایت گری دین این کامل است کما که در ایات دین بیان شده در همان ایه غدیر )(مورد دوم فرمایش شما در بحث نفس الامر است اما در واقعیت می بینیم که نه موضوع خود دین است نه مسائلش مثل زکات خمس مومن کافر اینها هیچدام تعریف درستی ندارد که مطابق یک تعریف جامع نیست تعریف ثابتی ندارند هرکدام یک تعریف متفاوتی دارند این اشکال نمی شود که این دینی که شما می گویید باید یک حدی داشته باشد ) چه ربطی به کمال دین دارد( نه در مورد دوم که شمول دین بود که این ایا در همه مسائل ما این شمول دین ایا تعریف درستی دارد )اولا ما شمول نمی گوییم شما می فرمایید مثلا ابهام داریم ان غیر از شمول است اینکه ما می گوییم دین همه ان ابعاد و عرصه های نیاز های بشر معطوف به ان است این بحث شمول است اما اینکه می فرمایید اختلاف ارا هست بحث تعریف فقط نیست در نظر ها هم هست در برداشت ها ازر کتاب و سنت است این برنمی گردد به دین این برمی گردد به ما انسان است که فهمش قاصر است و در واقع به این معنا نیست ما در معرفت سه رکن داریم تحقق معرفت سه رکن دارد فاعل شناسا و شناسه و شناخته یعنی متعلق شناسا و به تعبیر ما پیراشناختایی که تاثیر مثبت و منفی دارند در تحقق شناخت معدات که تاثیر مثبت دارند موانع که تاثیر منفی دارند خب اینجا باید دید سهم ما و مفسرین عوامل بیروننی هما ن پیراشناخت ها اینها غلیظ تر است یا دین یعنی ایا خود دین اینجوری است؟ یعنی ذات دین اینگونه است که شناخته نشود این مبنا که قبول نیست و منتهی میشود به انگاره قرائت پذیری ( این مبنا که می گوییند که قلمرو دین همه یک چیز نمی بینه نظام دار ی و نظام نداری دین را همه یک چیز نمی دانند یا همین شمول دین حضور دین در عرصه حکومت و... یا این حرف که می گویند دین نظام ندارد چون همه نگفته اند این مبنا را شما چگونه بیان می کنید ) این حرف ارزش علمی ندارد این حرف ایشان که اگر می داشت اما م می گفت اولا که از کجا که اما م نگفته عرض کردیم که اگر نظام می داشت اما م شایسته تر بود که نظام را ارائه می کرد اولا کی گفته اما م بیان نفرموده و به همان امامی که داریم استناد می کنیم امام بارها و بارها تصریح دارد که اسلام نظام اقتصادی دارد علوم سیاسی دارد و فلسفه فقه یعنی نظام دیگه اینکه این ادعای درستی نیست ولی فرض کنید یه عده می گویند اسلام نظام ندارد اینکه می گویند نظام ندارد که به این معنا نیست که در واقع هم نظام ندارد گفته انهاست گفته اسلام نیست اون اقا عقیده خودش را میگه و کسی که اهل فضل و دقت هستند این مطلب را نخواهند پذیرفت اینکه به هر حال هما ن مسئله قرائت پذیری بر می گردد که چون یا باید بگوییم ذات دین این گونه است که فهم های گوناگون می توا ن داشت یا ما انسان هستیم هر کسی یه جور می فهمه عواملی در فهم دخیل است که فهم های مختلف شکل می گیرد قطعا اولی نیست چون منافی با حکمت الهی است چون غایت دین هدایت است اگر دین را ذاتا قرائت پذیر قمداد کنیم در این صورت باید معتقد باشیم دین نیامده است که هدایت کند برای حیرت امده که بعضی ها تصریح هم می کنند مثل سروش که می گه دین امده برای حیرت یه چیز صوفیانه که مرد م سرگرم شوند خدا خوشش می امد سربه سر مردم بگذار د برای حیرت امده این یعنی چی دین برای هدایت امده اینکه این اینگونه می فهمد ان انگونه می فهمد این ملاک نمی شود خود دین این است چون می گوییم می فهمد یعنی فهم ما این است ملاک نیست در بحث نظام مندی هم یکی از اصول همین است به هر حال ما وقتی خود دین را تبیان کل شی می دانیم هم تبیان می دانیم هم تبیان لکل شی می دانیم تبیان است نور است نور مبین است وقتی نو ر می دانیم مفهومش این است که در ذات خود دین اشکار است قابل در ک است خب مثل هستی در عالم تکوین خدا نیامده عالم را هموار خلق کند کسی که به هیچ مانعی بر نخورد فهم هم یک عمل تکوینی است خدا متعال انسان را ازاد گذاشته ادمی دقت می کند مراقبت می کند دستگاه روشی مناسبی کشف می کند به کار می گیرد به حاق دین می رسد یکی دیگه انگونه نیست عوامل بیرونی در او تاثیر می گذارد از مسائل معرفت شناختی گرفته تا روانشناختی تا تغذیه کسی وقتی حرام خوری می کند حتما ذهنش قفل می کند حتما پرده ای بر قلب او می افتد که نتواند حقیقت را ببیند قطعا شرا یط را اگر کسی داشت حقیقت را می فهمد خب کسی که شرایط نداشت و دین را کشف نکرد تقصیر خودش است تقصیر دین نیست در هر حال اصل اساس دین قطعا چنین است و دستیابی به ان هم اتفاق افتاده ادل دلیلین علی امکانه وقوعه و هم قاعده مند است اگر ما طبق قاعده پیش برویم ب حقیقت دین هم می توانیم مواجه بشویم ( این بحث شمول دین فقط مواردی که فقط مربوط به سعادت بشر می شه چون اینجا بحث هست که بعضی ها معتقدند که هم در بحث توصیف پدیده هم و هم در توصیه پدیده ها ما نیاز به دین داریم بعضی می گویند فقط در بحث توضیه ای پدیده ها ست که ما چگونه عمل کنیم به سعادت برسیم دین وارد می شود ) اینها باید دلیل بیاورند این همه گزاره دینی داریم که واقع را توصیف می کند به اضافه توصیه به رفتار اینها را باید حل کنند اونها ادعا دارند می کنند ادعای بدون دلیل است اجاز ه بدهید بحث را جلو ببریم در اخر اگر بشه بحث می کنیم چون مطالب می ماند انها بحث های جدایی است یعنی نفس این نوع نکات و مطالب باید در یک مبحث مستقل طرح شو د و راجع به معرفت دینی باید بحث کرد.

شبهاتی که امروز در معرفت دین مطرح می شو د جای بحث دارد ولی اینها مقدمه فقه الحکومه نیست بخشی از فلسفه دین است یا به تعبیر ما خود این فلسفه دینی یک دانش باید بشود خب بحث دیگه راجع به اینکه فراگیری اقالیمی انسانی و سرزمینی در دین لحاظ شده و رسالت نبوی رسالت جهانی هست هم به لحاظ انسانی هم به لحاظ جغرافیایی که خب در ایات و روایات فراوان هست که ﴿وَ مٰا أَرْسَلْنٰاكَ إِلاّٰ كَافَّةً لِلنّٰاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ﴾[1] که انواع تفاسیر به این ایه امده قطعا یک جلوه رحمه للعالمین بودن ان بزرگوار این است که رسالت او محدود به قومی نباشد بحث دیگه بحث نظام مندی است ما معتقد باشیم که دین یک دستگاه است لذا ما در تعریف دین می گوییم دین دستگاه معرفتی ومعیشتی جامعه است که برای تامین سعادت انسان از رهگذر مجاری معرفت به دست انسان می رسد الهام یا ابلاغ می شود و دین دستگاه است این را باید بپیریم اینکه بگوییم دین یک مجموعه از احککام و قواعد است این در ک درستی از دین نیست این تخفیف شان دین است فروکاستن دین به یک مشت گزاره ها ی پراکنده غیر منسجم و ناکارامد است یه کسی به چنین مبنایی ملتز م نمی شو د خب این نظر در گذشته بوده و در نماینده انها در زمان ما مرحوم ایت الله خویی بوده تا حدی و نمایند ه مقابل این تفکر شهید صدر حضرت امام اینها هستند که دین انسجام دارد دین از نظام تشکیل شده این بحثی که اخیر ا عزییزی مطرح کرد و ما به تفصیل مطرح کردیم و پاسخ دادیم و بحث داغ این ایام بود که بعضی ها تعرض کنند دیشب دیدم ایشان یک توضیحی دادند که تا حد زیادی حرف خود را پس گرفتند که ما معتقدیم که مبانی نظام ها هست و.... ولی ما بحث مفصلی کردیم که شاید بعضی از شما ملاحظه کرده باشید ادله ای را ما عرض کردیم حالا هم به اجمال عرض می کنیم اینکه دین از یک انسجام و نه فقط انسجام بلکه از یک نظام مندی و نه فقط از یک نظام منددی بلکه از مجوعه ای از انظمه تشکیل شد ه و دین ارائه دهنده نظام های مختلف است در حکم بینش منش و کنش و هم در قلمرو معرفت هم عمل هم ارزش ها و حتی در حوزه علم هم ما معتقدیم که دین دارا ی نظام است نظام علمی دارد و این داشتن نظام علمی به این معنی نیست که همه گزاره های علمی را انتظار د اشته باشیم از دین به دست اوریم مهم اون نظام علمی است پارادایم علمی است دین یک نظام علمی خاصی دار د و روشن است و تصریح و تفسیر بسیاری از روایات این را تایید می کند اگر مراجعه کنید در عیون اخبار الرضا تعدادی اخبار هست و حتی تعبیر نظام شده در اول تحف العقول روایات فراوانی هست ما معتقدیم هم نظام مند است هم نظام پرداز است هم نظام ساز و اگر جامعه را مدعی است اداره می کند به صورت نظام مند وو چارچوب مشخصی اداره می کند ادله اینها این موارد می تواند باشد یکم که ما اسم اینها را نامگزاری کردیم که فی الجمله تفصیلیش را شنبه این هفته درس صبح شنبه گفتیم در در س عمومی برهان حکمیت شارع چون شریعت مثل خلقت فعل الهی است و در نتیجه چون فعل الهی است باید کامل باشد نقص نداشته باشد چون نقص در فعل به نقص در ذات برمی گردد اگر اینچنیین است باید هم تکوین هم تشریع کامل باشد و اگر حکیمانه و کامل باشد از شاخص های اصلی بلکه بگیم از اصلی ترین شاخص حکیمیت نظم است و مظامندی و اگر چیزی فاقد ان است حکیمانه نیست و نمی توان به حق تعالی نسبت داد این تقریرر اجمالی بر هان اول برهان دو م که عرفانی است چون هم خلقت هم شریعت تجلی الهی است این را که دارم عرض می کنم به اجمال عبور می کنم اینها ایات و روایات دارد در واقع بنا به تصریح ایات و روایات هم تکوین مجرای الهی است حق تعالی در تکوین تجلی کرده هم تشریع مجلی الهی است در مقدمه کتاب دانشنامه جلد اول قران شناسی ما این بحث را به تفصیل بررسی کردیم که چگونه معرفت از مبدا به ساحت انسانی متقل می شود هم تکوین هم تشریع مجلی و محل تجلی هستند و به صورت مراتبی این تجلی اتفاق می افتد تا به ساحت انسانی برسد در ساحت انسانی معرفت مشروط می شود در هر حال دین چون تشریع و تکوین تجلی الهی است و چون او کامل است پس مجلای او هم باید کامل باشد برهان سوم باز بحث کمال است و برها ن کمال گوییم که اگر گفته شود دین مجموعه ای از گزاره های نامنسجم و از جمله در فقه هم در شریعت هم مجوعه ای از احکام و قواعد است و نظام ندارد این قطعا نقص است و خلاف کما ل دین است و تصریح ایات این است که دین و شریعت کامل است این چه کاملی است که پراکنده است و قهرا نفس نظام مندی کما ل است و فقدان ان نقص است و دین ناقص نیست چهارمین برهان برهان کارامدی برهان کفایه در واقع اموزه های نامنسجم و غیر نظام مند کارامد نیست قطعا گره گشا نیست مسلم است که دین کارامد است امده حیات ر ا اداره کند و می تواند ادا ره کند و شر ط کفایت و کارامدی در نظام مند ی است والا با انبوهی از اموزه های نانظام مند وغیر منسجم فقدان ساختار کمالی نمی تواند کارامد باشد با این نمی شود جامعه اداره کرد و حاصلش این می شود ما اگر مجموعه نبینیم اگر همه اجزا را در کنار هم در ملاحظه نکنیم حاصلش این است که اقایانی که مبنا داره می گویند اقا ما هستیم یک روایت ما هر چه فهمیدیم همان است ما این روایات را به روایات دیگه پیوند بزنیم این حکم را به حکم دیگه پیوند بزنیم احکام را به مبانی پیوند بزنیم مجموعه نظا م تهیه کنیم این کار ما نیست ما یک روایت داریم از ان هر چه فهمیدیم باید عمل کنیم در ربا اگر دیدیم در یافت زیاده موجب ربا می شود خب حل ربا را به کار می بریم روایت هم نگفته که حل ربا اشکال داره چه اشکالی داره اونی که اینجوری فکر می کنه می گه اینجا زیاده در مقابل زیاده است اگر یک میلیارد داد ه و یک میلیارد و نیم را پس می گیرد در مقابل یک قوطی کبریت این نیم اون کبریت است و تراضی طرفین هست منتها یکی باید سوال کند که شمما حاضری همچین کبریتی را بخری این معامله سفهی و باطل نیست شما عمل می کنید هیچ عاقلی همچین کاری را نمی کنه به این ترتیب ربا عملا تجویز می شود در قوانین این گونه نیست قوانین ولو باید گفت مع الاسف که ما نظام بانکداری ارائه نکردیم و می خواهیم بانک ر ا با یک مشت عقود اداره کنیم و همین می شود نتیجه اش این وضیعت بحرانی بانک ها و اقتصاد این ثمره اش همین است که نظامند ندیدیم اگر یک کسی مثل اقای شهید صدر فکر می کرد باید یک نظام بانکی محکمی می داشتیم که می توانسست بانک را اداره کند ولی همون بود که شهید صدر انجام داد و رفت و دیگر کسی کار درخوری مثل ایشان انجام نداد اگر ما نظام مند نبینیم این ووضع پیش می اید و نظام هرجزیش جز دیگر را تدارک می کند ما نظام را در همین جلسه تعریف کردیم نظام دارای چهار مولفه است دارای اجزا است اننسجام درونی تمایز با ببیرو ن و دارای هدف مقصوده است این چهار عنصر در هر چییزی باشد می شود نظام اگر ما دین را چنین بیبینیم و غایت را مثلا به عنوان حالا در تعریف نظا م هدفداری را عنصر اصلی می دانند اگر غابت را لحاظ بکنیم دیگه نمی اییم با قوطی کبریت توجیه کنیم ربا را چون می گوییم غایت ربا این بوده فقر فاحش نباشد غایت ربا نفی نظام طبقاتی است خب با این دادن قوطی کبریت مشکل نظام طبقاتی حل نمی شه این کمک می کند نظام طبقاتی تشدید شو د چون یکی پول دار د پول پول می اره اونی که پول ندار ه مجبور است یک قوطی کبریت بگیرد و نیم میلیارد تومان هم بدهد و این دامن می زند به شکاف طبقاتی اگر غایت را بدانیم عدالت است اگر قسط است رفع فقر است اگر غایات دین را استخراج کنیم وناظر به ایات حکم بدهیم انجور فتواهایی نمی دهیم (اینجوری نزدیک به فقه اهل سنت می شود که از استحسانات و... استفاده می کند ) خیر قواعد سر جایش است ما نمی گیم فقه مقاصدی منظورمان نیست که همه اصول و قواعد و همه را کنار بگذاریم فقط غایات و مقاصد را نشان دهیم خیر ولی این ور را می گوییم غایات را چرا فراموش می کنید چرا مقاصد را کنا ر می گذارید باید طبق همان قواعد جلو رفت ولی در همان قواعد مقاصد هم باید جایگاهی داشته باشد و این چیزی است که نظام بخش است یعنی ان چیزی که ما مقاصد و غایات دین را در نظر بگیریم چون که دین یک کار لغو نیست حکیمانه است غابت دارد اگر می توانیم کشف کنیم یکی می گیه نداره یکی میگه داره اگه دار ه نمی توانیم کشف کنیم خب باز هم لغو است و اگر غایتمند است و قابل کشف است کشف کنیم ولی اعتنا نکنیم با ز هم می شود لغو لاجرم غایتمند است و قابل کشف و مو رد اعتنا باید باشد در نتیجه این دین و نظام جواب می دهد و پنجمین نکته ای که می شود بر ان تاکید کرد اینکه ما اسمش را گذاشتیم قاعده اشتراک بین تکوین و تشریع ما معتقدین هماهنگی کاملی بین تکوین و تشریع وجود دارد و احکام کلی تکوین در تشریع هم جاری است همانطور که خداوند در اول سوره ملک فرموده است که .... اصلا تفاوتی در عالم نمی بینید تکوین اینگونه است همین حرف ر ا خدا در تشریع هم فرموده است افلا یتدبرون القران ولو کان من عند غیرالله لوجدو فیه اختلافا کثیر ا این از قبل خداوند تبارک و تعالی است نشانه اش نظامندی است اختلاف در ان نیست یعنی همانطور که راجع به تکوین به عنوان اینکه تکوین الهی است البته این برهان عقلی اش را گفتیم این به استناد نقل است نقل عقل را تایید می کند همانگونه که تکوین دارای نظام است تفاوت در ان را ه ندارد تشریع هم همینگونه است و جهتش این است که هر دو فعل الهی است هر دو مجرای الهی است و مجموعا تشریع منطبق بر تکوین است به نتیجه اگر منطبق بر تکوین است تکوین چون نظامند است باید انچه با ان تطبیق داده می شود باید پاسخ دهد و جوابگو باشد تکوین را باید نظامند باشد تا تکوین نظامند را پاسخ بدهد

والا یک مجموعه غیر نظامند متعلق نظامند را نمی تواند مدیریت کند و حل کند قهرا این تطابق میان تکوین و تشریع هم اقتضای نظامند ی و انسجام را دار د و دلایل و نکاتی دیگر ی هم می شود مطرح کرد یکی از دانش هایی که مورد بی مهری است در حوزه منطق است و بخش مغالطات و ای کاش روی ان اهتمام می شد وای کاش کسی بیاید بر اساس فن مغالطات حرف های این اقایان را تجزیه و تحلیل کند و در بیاد کدام یک از مغالطات دارد این روش ها را سر زبان آنها ( میشه گفت نظریات مبتنی بر پایه فقه چون بالاخره اینها بر داشت ما از فقه است برداشتمان از دین است دین هم گاهی اوقات این نظریات را مطابق با واقع است بعضی مواقع نیست به هر حال دین دین می گوییم تعاریف ما از دین مختلف است این نظریاتی که مبتنی بر پایه دین است مثل همان کاری که غربی ها کردند که نظریات خود را با علم جدا کردند ما دین را با نظریات دینی جدا می کنیم گاهی اوقات مطابق با واقع ) دین چه می شود ان موقع ؟ یه چیز فانتزی میشود در تاقچه خدا در عرش دین امده تبیان است امده که هدایت کند و الا اگه بگوییم دین خیلی چیز خوبی است ( نظریات ما مبتنی بر ایات و روایات ماست اما گاهی تطبیق می کند گاهی تطبیق نمی کند ) اینکه اشکال ندار د ما که مخطئه هستیم معنایش همین است ما می گوییم گزاره هایی که بر مبانی در ست و منطق صحیح ادله متقن کاشف واقع است ولی بعضی ظنی است و دچار خطا می شود اما این بعضی است موجبه جزئیه است می دانیم لابه لای معارف ما خطا هست بعضا همین مقدار را پذیرفته خدای متعال که بشری است با یک محدودیت هایی در مقام معرفت و بایک محدودیت هایی در معیشت و عمل و با همین فر ض خدا با انسان مواجه و مخاطبه می کند و لذا می گوید اگر شما نتوانستی به حکم واقعی اولی دست پیدا کن بازم حکم من است که اصل جاری کنی حکم واقعی ثانوی در می اید( از اینکه نظامی در نمی اید) نه بحث نظام نیست ( ما مجموعه چیزهایی که بدست اوردیم چه مقدار ر ا از نص بدست اوردیم چه مقدار را اصول اینها را کنار هم بگذاریم قدر متیقن اینکه احتمال خطا دارد می گذاریم کنار هم به عنوان نقطه هایی مابین انها یک سازه یک شکل نمی توانیم دربیاوریم ) اینکه شما شفاهی می فرمایید نظام در نمی اید اینها احتمال است من یک چیز دیگری عرض می کنم که خدا به نظریه ابتنا نظریه اصلی اش این است و مشکل را اینگونه حل کرده که مبادی و مبانی متفاوت است پیش فرض ها متفاوت است انسان ا ز عوامل غیر معرفتی در معرفتش متاثر می شود و اما اینکه از عوامل متاثر می شود این عوامل غلطند اگر صحیح باشد اشکال ندار د و باید بشود وانگهی از چه مقدار از ادعای شما درست است حال فرض کنید از عوامل غلط مقداری متاثر است ایا تمام مواردی که از عوامل ناصواب متاثر است همیشه غلط است ممکن است مبنا را غلط اتخاذ کرده و لی در عمل اصابت کرده به واقع این هم احتما ل دارد دیگه اون احتمالی که به وا قع اصابت نکرده چند درصد است ما که براورد نداریم انچه یقینی است اقلی است این اقلی هم خدا دیده و می دانسته با چه انسانی طرف است انسانی که در معرفت کامل نیست معصوم نیست فهم اشتباه هم دارد چنانکه در عمل اینگونه است همین را خدا لحاظ کرده یعنی ما با خداوند حکیمی مواجه هستیم که همه اینها را می دانسته و چون همه را می دانسته اون نظامی که پیش نهاد داده در همین ساز و کا ر پیشنهاد داده یعنی با بخشی از این نظام با اصول عملیه درست خواهد شد فرموده نظام است ضمن اینکه می گویییم نظام یه این معنا نیست که صد در صد اگر صد در صد باشه صد در صد ان درست است اما در همان نظامی که معصوم دریافته صد در صد تحقق پیدا می کند یعنی در زمان پیامبر اسلام صد در صد پیاده شد که معصوم بود ( یعنی می فرمایید می شود مخطئه بود ولی نظام را هم پذیرفت؟) بله برای اینککه خدا همین خطا ر ا دید ه و در سامانه اش اورده (‌احتمال دارد بعضی از این اضلا ع تولید شده فقه که بر اساس ان فقه را ایجاد کردید بعض اضلاعش احتمال دارد برگرفته از ظنون و اصول باشد احتمال دارد این ضلع نتواند بشود که شکل ساز ه را در بیاید) همه اینها احتمال است شما می گویید قطعا نمی شود من می گوییم چون خدا حکیم است و واقع بین بوده ( اینکه من بری الذمه شدم دلیل کافی نیست برای اینکه اون سازه منظومه ای دارد ) خدا خواسته که در مواردی به برائت ذمه کفایت کرده باشد خدا حکیم است ما با یک آمر جاهل طرف نیستیم و قصورات ما را دیده و گفته اینها حجت اند طرف ما خدا است خدا گفته اینجور زندگی کن این هما ن نظام است ( اشتباهات ما در خود دین است یا خارج از دین است) بله دیگه حکم ثانوی یعنی چی یعنی همین یعنی به حکم اولی دست پیدا نکردی به رغم اینکه به اولی دست پیدا نکردی و با اماره و ظنون و اصول عملیه به چییزی رسیدی اونها حکم توست ( یعنی شریعت را در دست ما قرار داد ه ) نه مصوبه که نیستیم که به دست ما نیست همان طور که قران حجت است ایه بدست بیار خبر متواتر حجت است از ان بدست بیار گفته یه جاهایی از اصل بدست بیار بعضی از فقهای ما وقتی در قواعد بحث می کنند راجع به قاعده قرعه می گوید که به واقع اصابت می کند ظاهرا شانسی است ولی خدا هدایت به واقع می کند اگر اصل جار ی می کنیم درست است که علم نداریم ولی دلیل نمی شود خطا رفتیم ممکن است به واقع اصابت کرده باشد بخش زیادی از مودای اصول واقع است می گه برائت شاید در واقع حکمی نباشد اگر اصل برائت جاری کرد معنایش این نیست که حتما در واقع خلاف واقع و شرع است ولی چون خدا گفته حجت است با جریان اصل اصل به واقع اصابت کرده ما در بحث اصول گفتیم استصحاب یه مطلب فطری و عقلی است و عموما به واقع اصابت می کند ولذا استصحاب به شرع و انسان اختصاص ندارد حیوان هم استصحاب می کند مثال می زدیم یه پرستو ی مهاجر در پاییز هزاران کیلو متر ان ور تر می اید این شهر را پیدا می کند ان محل و ان خیابان و...این چندین استصحاب جاری کرده استصحا ب جاری کرده من بال دارم پرواز کرد تا اینکه یه شهری بود اون محل سرجایش هست و.... این پرستو استصحاب جاری می کند جهت اینکه استصحاب جاری می کند ضمن اینکه کشش فطری است عقلی هم هست این استصحاب جاری کردن ما اگر کاشف ندانیم استصحاب را به حسب بعضی نظرها جهتش ان است که نوعا به واقع اصابت می کند یعنی صد هزار بار امده و دیده پل سرجاش است لانه سرجاش است اینطور نیست تا می گویییم اصول عملیه میگیم خدای متعال اجازه داده خلاف واقع را عمل کنیم خیر گفته این راهش است این راه درونش خطا هست نه اینکه قطعا خطاست اینکه خطاست و خطا را ه دارد فرق می کند لذا انجور نیست اصول عملیه هم یک کارکرد شناختاری نداشته باشد بلکه به اعتبار کارکرد شناختداری حد افاده شناختش در ان حد نیست که ذاتا حجت شود و متمم می خواهد و شارع گفته همین که توعا به واقع اصابت می کند من فرض می کنم صد در صد به واقع اصابت کرده به گردن من اگه به واقع نرسید به نظر من در اصول گتره نیست نگفته اصل برائت و لذا دعوا ست اخبارییون می گویید احتیاط اصولیین می گویند برائت چون می خواهند دلیل بیاورند میگن خدابر مبنا امده اخبارییون نمی خواهند بگویند غالبا اشتباه است میگن ما حریم را رعابت کنیم چون برائت به این معناست که ممکن است در نفس الامر حکمی باشد که ما زیر پا بگذاریم در احتیاط احتمال خلاف از بین می رود اصولیون می گویند همین اصل برائت را همان کسی که گفته عقل حجت است کتاب حجت است این را هم گفته حجت است این هم حالت شناختاری دارد به هر حال.

 


BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo