< فهرست دروس

درس فقه استاد رشاد

97/10/06

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: خارج فقه /فقه الحکومة

بافرض اینکه فقه الحکومه می تواند یک دانش تبدیل شود مورد بررسی قرار بدهیم و گفتیم چون نمی خواهیم به تفصیل به فلسفه فقه الحکومه بحث کنیم ما چند مولفه را مورد بحث قرار می دهیم مولفه های رکنی 5 مولفه ای که مبادی موضوع مسائل منهج و غایت اینها را بحث کنیم و قبل از ورود به مبادی تصدیقی مبادی تصوری را فی الجمله بحث کردیم شماری از اصطلاحات که رایج است یا باید توضیح داده شود اینها را توضیح دادیم گرچه همه را طرح نکردیم بعد گفتیم که از مولفه ها مولفه مبادی نظری را اول بحث می کنیم بعد عرض کردیم مبادی نظری فقه یا فقه الحکومه را هم به اشکال مختلف می شود سازماندهی کرد و از دیدگاه خود ما بهترین شکل سازمان دهی بر مبنای 5 ضلع خطاب شرعی است بر ان اساس خوب است دسته بندی کنیم چون از مبادی باید حرکت کنیم به تولید قاعده و حل مسئله ولی این چارچوب اگر بخواهیم وارد شویم خیلی زمان بر است و طول خواهد کشید گفتیم ایینگونه واردنمی شیم بلکه یه جور دیگه دسته بندی می کنیم شکل های دیگه هم داشتیم گفتیم مثلا بر اساس ارکا ن حکم می توانیم دسته بنندی کنیم اما عرض گفتیم بر اساس مستوای مبادی دسته بندی کنیم بر اساس مستوای ان دسته از مبادی مربوط به خود دین که در قلمرو فلسفه دین مطرح می شود ما ان بخشی که با فقه در گیر است در واقع مبادی است که به فقه مربوط می شود نه همه فلسفه دین را این یه لایه و مستوا بود لایه دوم این ببود که مستوای شریعت به معنای اخص که همان واجبات و حقوق اما در واقع تشریع دسته سوم انچه که به مثابه فقه علی الاطلاق بوصفه العام و دسته چهارم اون مبادی که اختصاصا به فقه الحکومه مربوط می شود در نتیجه این چهار لایه را گفتیم المبادی قریبه وسیطه مباشره غریبه از مبادی بعیده یعنی از جنس فلسفه دین است و از خصوصیات دین و کلیت دین است اینها را بحث کنیم وشمار ی از مبادی و مبانی را بحث کردیم عرض شود که من در این فاصله به بعضی از مبادی اضافه می کنیم یا ترتیب را عوض می کنم در متن نهایی ترتیب و تعداد متفاوت می شود لذا فطرت بودن دین را بحث اول اوردم چون منشا دین با نظریه فطری بودن دین توجیه می شود ما در مبحث منشا دین که جز مباحث اصلی فلسفه دین است انواع نظریه ها وجود دارد ما معتقدیم منشا دین فطرت است چون انسان فطر تا دینگرا و خداگرا و خداشناس و خداپرست است به سمت دین می رود نه نظریه های روانشناختی که می گن یا نظریه جامعه شناختی مثل نظریه مارکس که دین افیون توده هاست و استثمار گران اند که مردم را به سمت عقاید دینی می برند یا مثل اینکه می گویند بشر از ترس به دین پناه می برد یا جهل مبنا است چون علل حوادث را نمی دونیم اون داره تدبیر می کنه ما در واقع معتقدیم منشا دین فطرت است اون اسبابی که انسان را وامی دارد به سمت دین رود عوامل مختلفی دارد ولی ما می گوییم نخیر نحوه هستی بشر اینگونه است فطرت یعنی نحوه هستی نحوه هستی بشر ان سان است که گرایش یه دین دارد این مبنا پیامدهای زیادی دارد این فطری بودن دین دین فطرت نمون است انسان فطرتمند است این تطابق فطرت و طبیعت باشریعت مبنای گرایش به دین است این اصل را قبول کنیم خیلی پیامدها دارد در اینجا هم به لحاظ روش شناختی ما استفاده می کنیم از این اصل هم به لحاظ سازه شناختی و گزاره شناختی قضایایی که به دست می ایند باید فطری باشند در ( اینکه می گن این حرفا قشنگ است ولی اثباتش معقول نیست و نزدیک به حرف های شاعرانه است ولی اثبات پذیریش مشکل است)حالا به هرحال انیکه جزئیات و تفصیل جای بحث دارد شکی نیست خصوصا که این مسئله خیلی در طول تاریخ کار جدی نشده پیرامونش و اون مقدار که راجع به عقل کار شده تبدیل شده به ابزار استنباط و بخشی از اصول ر ا به خوددش اختصاص داده بله راجع به فطرت نشده چنانکه قبل از اینکه عقل هم پیرامونش کار شود همین بود به هر حال در حدود عقل از اعاظم ما از متقدمین می گفتن حد اکثر کاربرد عقل مثل شیخ مفید این است که وقتی در جایی ما دلیل نقل را با ان بفهمیم یعنی فقط نقش ابزاری قائل بودند مرحوم صاحب سرائر اول کسی است که می گویند اگردلیل نداشتیم سراغ عقل می رویم یعنی جنبه استدلالی پیدا می کند تا بعدها که در عرض ادله مطرح می شود به هر حال فطرت را باید کار شود من در کتاب منطق فهم دین یه بخشی را به عنوان فطرت چنان حجت پنجم طرح کردم و چنان ساختار محکمی انجا دادم که چه بحث هایی را باید در انجا طرح کنیم از اصل اینکه فطرت یک واقعیت است و خارجی است و غیر عقل است باید اثبات کنیم تا کارکرد ها و قلمرو ان را بعضی می گویند فطرت همان عقل فطری است چیز دیگری نیست اگر قبول دارند می گویند داده ندارد شناختاری نیست گزاره تولید نمی کند منشا معرفت نیست علامه طباطبایی صریحا این را می فرمایند که من هیچ فیلسفی از فیلسوفان و حکمای ما قائل نیستند فطرت منشا تولید شناخت است حالا محل بحث است ولی از اصل مطلب تشکیک می شود تا.... یعنی هم باید اثبات کنیم فطرتی وجود دارد و هم استقلال دارد از عقل و هم کارکرد ها ی معرفت شناختی دارد چهارگونه کارکرد دارد یکی کارکرد معرفت شناختی است که این را در همان کتاب توضیح دادیم که فطرت غیر عقل است در عرض عقل است فهرستی از مسائلی که از فطرت باید بحث شود و فهرستی از کارکردهای فطرت البته جای بحث دارد چون بحث جدیدی است مسئله کارکردهای فطرت یه مطلب متاخر است از نظر بحثی در روایات ما هست در ایات کم نیست اما در مستوا ی معرفت دینی کمتر از 100 سال است مطرح شده کسی که منسجم تر از بقیه بحث کرده مرحو م شاه ابادی است اول کسی است که می شود به تفصیل و ساختار مند فطرت را مطرح کرده کتاب شذرات ایشان همین است و رشحات البحار که موضوع اش همین است که از فطرت می خواهد یک دستگاه معرفتی تولید کند ایشان خیلی خوب کارکرده و شهید مطهری و ایت الله جوادی یه جلد کتاب نوشته فطرت در قران به هر حال این یه بحث جدید است و نمی شود خیلی از قضیه عبور کرد در فطرت هم در مقام شناخت معتقدیم کارکرد دارد و مثلا گستره کارکردش چه قدر است این یه بحث دیگه است ما کدام از منابع ما گستره اش غیر متناهی است مگر بناست عقل همه جا کاربرد داشته باشد در حوزه عبادات عقل چه قدر کاربرد دارد اجماع خارج از فقه چه قدر کاربرد دارد اگر بگیم کم است نمی شه گفت پس حجت نیست پس کاربرد ندارد بپذیریم کاربرد دارد ولو کم من معتقدم کاربردش کم نیست ولی فرض کنید کم اگر کاربرد دارد یعنی دارد دیگه هم کاربرد شناختی و تولید معرفتی دارد هم کاربرد در حوزه گرایش دارد وو جهت بخشی به زندگی دارد کاربرد کنشی دار د رفتار ادمی را تنظیم می کند کارهایی که انسان می کند بسیاریش از روی فطرت است وفقط شناختاری نیست می تواند کارکرد سنجشی داشته باشد می تواند گزاره ای را در حوزه عقاید استنباط کرده باشد با ابزار دیگه با عقل با نقل در فقه یه فرع فقهی را استنباط کرده باشیم فطرت می تواند ابزار سنجش باشد یعنی انچه که به دست می اید اگر مورد پسند فطرت نباشد نمی خواهم بگویم قاطعانه رد است اما با این مبنا که هم ایات هم روایات تاکید و تصریح دارد دین فطری است و براساس فطرت نازل ششده خب اگر ما چییزی به نام معرفت دینی بدست اوردیم که از نظر فطرت پذیرفته نیست خب باید تشکیک کنیم در اصابت فهم ما به واقع تشریع اینکه فطرت دارد ان را پس می زند چگونه ممکن است جز دین باشد بالاخره کارکرد سنجشی می تواند داشته باشد ( کارکرد سنجشی را من خودم راجع به ا ن فکر کردم خیلی اطلاع ندارم ولی فطرت باید خیلی پاک باشد تا مبحث دینی را از عقلی جدا کنه یعنی یه مقدار ناخالصی داشته باشد عقل خطاپذیری اش کم تر است چگونه می توانیم سنجش عقل قرار دهیم )الجواب الجواب برای اینکه عقل هم مشهود می شود نقل هم مشهود می شود شما فکر می کنید مشکل فهم کتاب و سنت کم است اول جلسه گفتن که کتاب که مشتبه است اگر این مبنا را قبول کنیم کار مشکل می شود اخبار هم که سندش یکپارچه نیست اینها همه تعارضات ما داریم این همه مجملات داریم همین مشکلات در حوزه های دیگه است به هز حال همه اینها را باید قاعده مند کنیم در عقل قاعده مند کردیم در اخبار چند علم تولید شد که استخدام اخبار را تسهیل کرده برای قران علو م قرانی تولید شده خب اگر فطر ت هم به میان اید ممکن است قاعده مند کنیم مبانی اش را درست کنیم ضوابطش را درست کنیم همه اون کاری که راجع به منابع انجام دادیم راجع به فطرت هم انجام بدیم ما معتقدیم یه منبع می شود ( یه نابسامانی دارد یه موقع یه فقیه اون فقیه را قبول نمی کند) خب این اشکال بر فطرت نیست این اشکال مشتر ک الورود است در برهان عقلی این فیلسوف اون فیلسوف هر دو دارند استدلال اقامه می کنند پس بگیم به درد نمی خورد ( منطق را اوردند که دفع کنند مشکل را ) خب اینجا هم باید منطقش را تولید کنیم با منطق قواعد عقلیه را مضبوط کردیم می شود در فطرت هم مضبوط کنیم من این را نمی گویم فطرت الان بالفعل در عرض عقل و نقل کاربرد دارد ولی می گویم همان طور که یه ز مانی نقل قاعده نداشت و بعد تولید شد زمانی که کلمات از ائمه صادر می شد اصول داشتیم اصول نداشتیم به تدریج نیاز پیدا شد و تبدیل به علم شد این هم همین طور است هر منبعی یه فرایند اینچنینی داشته اول می گفتند تنها منبع کتاب است تا حد ی که خلیفه گفت این سنت را از بین ببرید ممکن است با کتا ب خلط شود ان حجت است اون حجت نیست اینکه خلیفه جرات کند اخبار را هیچ کس حق نقل ندارد سنت را کسی حق نقل ندارد نابود کنید اقل اش این است که معتقد بودند قران منحصر به فرد سند است خب قاعده چندان نداشت بعد پذیرفته شد سنت هم حجت است بعد عقل حجت شد خب این فرایند داشتته هر کدام از این منابع الان مگه کسی می تواند تشکیک کند عقل حجت است کتاب حجت است نه که بحث نمی شه ولی فی الجمله پذیرفته شده ایا از اول هم همینطور ی بوده انچنان نبود که پذیرش در جامعه نباشدانجور نبود که مردم سکوت کنند پیدا بود استدلالی که او ان موقع کرده بود مقبول بوده که اقا سنت اگر بماند با کتاب خلط می شود بین حجت و لاحجت خلط می شود بین مسلمانان مشکل درست می شود مثل اینکه ارتکازا اینگونه بوده فقط کتاب حجت است بعدا سنت جا باز کرده و سایر ادله ما عرض می کنیم اگر خوش بینانه یه مقدار با فطرت مواجه شویم چه بسا منبع دیگری را بتوانیم تولید کنیم سه مقاله در این ضمینه دارم یه بحثی که در منطق فهم دین امده یه بحث دیگه که فطرت چنان روش و نسبت فطرت با علوم انسانی بحث دیگری است که بدون لحاظ فطرت تولید علوم انسانی ممکن نیست چون نظریه فطرت موضوع علوم انسانی را ایجاد می کند در نظریه فطرت موضوع برا ی علوم انسانی تولی د می کند و روش تولید می کند و دیگر ابزار ها در واقع این بحث دیگری است که فطری بودن دین می تواند از مبادی باشد وترتیبامی تواند جز اول اصل در سلسله اصول قرار بگیر د اصل دوم حقانیت دین است ( این بحث فطرت یک معرفت حضوری است نه حصولی است یعنی درونی است یعنی ممکن است حجیتش فردی باشد نه جمعی ) فرق می کند شهودی نیست حضوری است چون فطرت مشترک است اینکه می گوویید فردی است زمانی است که یافته فردی باشد ( نه حجیت فردی یعنی ان ) نه حجیت فردی به این دلیل می گن اولا اصل این قضیه را ما قبول نداریم که بگن اشراقات حجیت فردی است حالا فارق از این قضیه اینکه میگن حجت برای دیگران نیست چون یافته شخصی است فطرت شخصی نیست همه انسان ها دارند معرفت بین الاذهانی توولید می کند فطرت در اشراق معرفت بین الاذهانی تولید نمی کند عارف یه چیزی دریافت می کند که دیگران اصلا حالیشون نیست او دریافت هایش را نمی تواند منتقل کند نه تنها هم افق نیستند اصلا نمی تواند روابط بین الاذهانی تولید کند اما فطرت چون همه دارند مشترک است مشکل نیست انجا یافته های فطری یافته های انسانی است از سایر منابع شاید مناسب تر باشد حتی کافر هم این را قبول می کند وقتب با زبان فطرت با او حرف می زنی او می پذیرد ( در مقام استدلال انکارش خیلی راحت است طر ف می توااند نپذیرد و جز قضیه مسلمات نمی توانیم بیاریم ) کتاب هم انکارش اسان است میلیارد ها نفر در کره زمین قران را قبول ندارند این ملاک نمی شه اقای مطهری بحث خوبی داره که قریب به مفهوم پلورالیسم را ایشان مطرح می کند که ما مومنین یا مسلمانان فطری داریم اونور کره زمین نه قران را میشناسد نه روایت را می شناسد نه پیامبر را اما تا حد زیادی حسب فطرتش مسلمان زندگی می کند و اگر از حکمک فطرت سر باز نزند این مقدار پیش خدا حجت دارد ودر قیامت مصاب است خدا می پذیرد این است که اگر هر کدام از اینها را مستقل ببینیم همینطور است و بالعکسش کسی از انچه از کتاب هست التزام دارد ولی پشت پا به فطرت و سنت می زند در حد اون التزام به کتابش مصاب است ولی ممکن است نسبت به سایر منابع معاقب باشد هر سوالی و اشکالی را بکنید می شود گفت همین اشکال نسبت به سایر منابع قابل ططرح است انجا جواب پیدا کردیم اینجا هم جواب پیدا کنیم.

بخشی از کتاب علم دینی یه فصلش نظریه معرفت شناسی واقعگرای دینی اسمش را گذاشتم اونجا من تبیین کردم مجاری معرفت چون سپهر الهی کانون معرفت است علم هم از جنس وجود است پس از ساحت الهی باید صادر شود و از مجاری مختلف می اید بله هر مجرایی فرایند خود را دارد عقل یه فرایند دارد وحی که در قالب کتاب شکل می گیر د به فرایند دارد انبا که در قالب سنت شکل می گیرد و حکمت نقلی تولید می کند یه فرایند دارد اشراق و فطرت هم همینطور خب اینها تفاوت هایی دارند می شود اگر کار فنی کنیم من چند رساله در این موضوع هدایت کردم ولی انچه نظرمن هست درنمی اید چون دانشجو و طلبه نمی تواند این موضوع را پیش رود ما به عنوان راهنما نمی توانیم وقت بگذاریم باید راسا اقدام کنیم یه فیش برداری مفصل در این موضوع کرد م مجالش را خود بنده نداشتم چون فحص خوبی شده در هر صورت باین روویکرد برویم به سوی فطرت چه بسا بتوانیم به منبع جدیدی دست پیدا کنیم در هر صورت اصل دو م حقانیت دین است که در واقع خلاف وخطا در دین ابدا راه ندارد این هم یک مبنا است باید پذیرفته باشیم و کمابیش هم روشن است اصل دیگری که به خاطر ندارم بیان کردیم یا نه چون براساس فطرویت دین بند های پایین بعضیش برایند فطری بودن هم هست یکی از برایند های فطری بودن جهانی شدن دین می شود چون انچه منشا دین گرایی و دین ورزی است فطرت است دین فطری است می تواند همگانی باشد و اختصاص به قومی ندارد به لحاظ ثبوتی می شود این را تصویر کرد که سر جهانی بودن دین این است که فطری است چون پایگاهش جهانی است در هر حال این رامی خواستم اشاره کنم که د ر بندهای بعدی به اثار بعدی می توان اشاره کرد بعضی از این اصول خود به نحوی مبتنی بر پذیرش دین است و در عین حال اثباتا هم همین طور بوده ایات فراوان روایات فراوان مخصوصا نزد پیامبر مورد تاکید قرار گرفته انبیا اختصاص به قومی نداشته اندد و رسالتشان جهانی بوده و پیامبر ما هم اینچنین بوده ( یعنی همه پیامبر ان اولوالعزم جهانی بودند) بله خب محدود نبودند شریعت اوردند شریعت قبل را نقض کردند و هرانچه در کره زمین بوده نقض شده اینگونه نبوده در این منطقه نقض شده در منطقه دیگر ادامه بدهد عموما ادیان وحیانی فطری اند (لازمه اش این بوده که در سراسر دنیا ابلاغ بشه ) اینکه به سراسر جهان ابلاغ شده یا نه این خب بحث مهمی است بعضی ایات صراحت دارد در اینکه هیچ امتی نبوده نظیری برایش نفرستاده باشیم اگر نظیر را به معنی نبی بگیر یم بعضی از پرسش ها ممکن است مطرح شود که در روم کدام پیامبر ظهور کرد در غرب جهان سراغ نداریم پیامبری ظهور کرده باشد و پیامبران همه شرقی اند اروپا وامریکا پیامبرشان شرقی است بعضی از مناطق جهان که الان مهم هستند بعضی از مناطق جهان مکشوف نبوده در واقع زیستگاه انسانی نبوده مثل امریکا و کانادا خیلی از مناطق اباد الان خالی از سکنه بوده قبلا مناطقی مسکونی بوده که در دسترس انبیا بوده همین اروپا پذیرفته و مسیحیت کل غرب را گرفته و مقابل مسلمانان می ایستادند می خواهم عرض کنیم نظیر را به معنی نبی بگیریم این توضیحات را باید بدهیم ولی معلوم نیست نظیر منحصر باشد در نبی بالاخره خدا سایر حجج را در اختیار انسان قرار داده یکی از حجج وحیانی است یا وحی تشریعی است اما وحی تعریفی در اختیار همه بوده عقل و فطرت در اختیار همه بوده ضمن اینکه مناطق مسکونی جهان عملا تاریخ دارد نشان می دهد دسترسی به تعالیم انبیا پیدا کرده اند و مسحیت در غرب عالم بیشترین طرفدار را دارد که درشرق محل ظهورش بوده ( می شود اینگونه گفت که پیامبران ترویجی مطلع می شدند از طریق وحی که پیامبر اولوالعزم جدید امده ترویجشان در محدوده خودشان بوده این منافاتی ندار ه که دسترسی هم نباشد) نه بحث سراین است که پیامبر صاحب شریعت همه در شرق و خاورمیانه ظهور کرده اند بله پیامبرا ن مبلغ فراوان بودند در یه مقطعی چند صد نبی بوده اند اما شریعت پیامبر اولی العزم خود را معرفی می کردند بحث دیگر بحث خلود شریعت راجع به خاتمیت است ضمن اینکه خالدیت شریعت علی الاطلاق می توان طرح کرد یعنی دین امد و زمان نداردکه زمانی پیش می اید بشر عقلش انقدر رشد می کند که به دین احتیاج ندارد وقتی بحث خلود مطرح می شود دو وجهی باید بحث کر د یکی ذات دین همواره با انسان است همزاد انسان بوده و تا اخر حیات انسان همراه او هست مفهو م دیگرش تاییید خاتمیت است به هر حال دین خاتم شریعتش ابدی است دین حیث فطری بودنش ابدی است و اعتبار عقاید و شریعت هم دین خاتم هم ابدی است و حلال محمد حلال ابدا الی یوم القیامه و حرامه حرام ابدا الی یوم القیامه لا یکون غیره و لایجی غیره نه دین دیگری می اید و نه این تبدیل می شود دیگه نه این انچنان می شود از بین برود ونه دین جدیدی می اید و اگر کسی چنین کند پذیرفته نبست بدعت حرام است لایکون غیره و لایجی غیره اشاره به بدعت هم دارد و لذا ذیل این حدیث می فرماید قال علی علیه السلام لا احد انتدا بدعتا الا ترک لها سنه بدعت ممنوع است چون بدعت اید سنتی باید برود کنار و این حرام است کمال دین هم ظاهرا از اصولی است که مطرح کردیم ( کممال دین کامل بودنش است ) بله دین در مقام متن دین اونی که عند الله است دین ذاتش متحیر نیست ولی مقام ابلاغ و تلقیش تکاملی است به این معنی که اینطور نیست اولین دین همه داده های بشریت را یکجا منتقل کرده باشد در حد نیاز از اموزه های ددینی به اقتضای زمان ابلاغ شده و در دسترس بشر قرار گرفته در مقام ابلاغ تدریجی و تکاملی است در مقام تلقی و عمل هم همینطور لذا در مقام ابلاغ پاره ای از احکام ابلاغ شده یعنی به ساحت ارض امده ولی نزد معصوم محفوظ است تا فرج و داریم احکامی که به رغم ایکه پیامیر اورده است و ابلاغ کرده و به انسان امده اما در مقام اجرا و تطبیق شرایط و ظروفش فرا نرسیده و اینها در عهد فرج علنی و اجرایی می شود لذا اصل دین تطور ندارد اما مقام ابلاغ و اجرا تدریجی است کمال دین را هم می شود دو جور تفسیر کرد گاهی گفته می شود دین تبیان کل شی پس همه چیز در دین است هر مطلب جزی که فکر کنید مربوط و غیر مربوط چون اطلاق دارد کل شی این در واقع یک تلقی است که بگییم در قران کریم چون تبیان است گفته فلان سنگ در فلان جا فلان رنگی است مثلا یک تلقی این است که کمال دین به اقتضا شان دین بالاخره شان و غایت دین چون به حوزه ای که به دین ربطی نداره و گاهی اصلا ارزش نداره دین به ان پرداخته باشد دین حاوی ان نیست نقش هدایتی دین ملاک کمال دین است ولی اون نظر اول را می شود توجیه کرد( معنای لغوی دین چیست ) معانی مختلف دارد اونی که معنای اصطلاحی دین است همین است که به اصطلاح مجموعه دستگاه معرفتی معیشتی که از ساحت الهی ابلاغ و الهام می شودد و تامین کمال و سعادت دنیوی و اخروی در گرو ان است این را ما اصطلاحا دین گویند حال معنای دیگری هم دارد به معنای جزا طریق شریعت معنای مختلف دارد اما اصطلاحی اینگونه تعریف می کنند به هرحال اون نظر اول را که تصور می شود افراطی است در مقابل نظر تفریطی نظر تفریطی این است که دین یه مشت اموزه های فردی و اجتماعی و تنظیم رابطه عبادی عبد و رب است نظر میانی این است که انکه مقتضای هدایت بشر باشد در دین باید باشد نظر افراطی این است همه چیز در قران امده این را اگر کسی معتقد باشد باید اینگونه توجیه کرد ما از قران یه حد از فهم را داریم به تعبیری فهم قران فهم ذومراتب است و به نحو تشکیکی است هم به لحاظ تاریخی هم به لحاظ اشخاص و نسل ها و به لحخظ شئون اشخاص اینها می تواند فهم ما متفاوت باشد به این معنا که در مثلا در صدر اسلام انجه ا ز قران فهم می کردند با انچه از الان از قران فهم می شود در یه سطح هستند خب قطعا فهم متاخرین عمیق تر است هم به لحاظ انچه انها اموختند فرامی گیرند هم تحول عقل تحول شرایط و نشانه های فهم و ابزارهای در ک متن توسعه پیدا کرده علومی که پیشرفت علو م پایه برای فهم قران شده همینطور پیش می رویم فهم ما بیشتر می شه از لححظ تاریخی سیر ما از فهم تکاملی است یه روایت از اما م صادق داریم که می فرمایند قران همین است قران پایان ناپذیر است معنایش پیوسته در هر نسلی حرف جدید و بفسیر جدید می خواهد به لحاظ در عرض هم در یک عهد متفاوت می فهمیم مثلا من و علامه طباطبایی متفاوت می فهمیم با اینکه در در یک عهد زندگی میکنیم چنانکه معصوم و غیر معصوم متفاوت با قران بر خورد می کنند میزان طهارت معصوم که طهارت محض است تا میزان طهارت یک فقیه عادال تا یک طلبه یا یک کافر که کافر ممکن است تفسیر قران بنویسد که می نویسد خب معلوم است که فهم این افراد حسب مراتبشان خواهدبود اگر اینجور فرض کنیم ان موقع خواهیم گفت که بله تبیان لکل شی برای امیر مومنین است نه برای من و این اختصاص به قران ندارد سایر مجاری معرفت همینگونه اند مثلا میزان فهم عقلی من و این سینا یکی است میزان استخدام عقل در امام علی با ابن سینا یکی است حد کاربست عقل در امام علی خیلی فرق با ابن سینا دارد در فطرت هم همین حرف را میزنیم که فطرت معصوم زلال است در نتیجه در نظریه معرفت شناسی واقع گرای دینی ما این جمع بندی را اوردیمکه معصوم اگر تنها به یکی از این منابع دست می داشت همه معرفت را می تواند کشف کند همه معرفت را زا قراان می تواند کشف کند تمام حقایق را از عقل خویش می تواند کشف کند تمام را از فطرت می تواند کشف کند و این چند گانگی مجاری یا کاربرد انتزاجی منابع به تعبیر فارسی ما این را طرح کردیم و خیلی هم قبول کرده اند فهم دین آمیخت زادگان اسست یک ساخت در امیخته دارد این برای من انسان است که باید هم کتاب هم سنت هم عقل و هرچه حجت باشد همه را تواما باید به کار ببرم تا حقیقت را کشف کنم و در کسر و انکسار بین این مجاری بتوانم حقیقت را کشف کنم اما م معصوم نیاز ندارد معصوم فقط کتاب داشته باشد کافی است اما ما کفایت نمی کند چون ما تمام حقیقت را نمی توانیم از یکی کشف کنیم لذا در مقام تولید و تحصیل معرفت باید بگوییم تدریجی و ذومراتبی وتشکیکی است تولید معرفت دینی لذا تکاملی است معرفت دینی قهقرایی نیست ارتقایی است این اقایان بعضی می گویند قهقرایی و رفت و برگشتی است نه اینگونه نیست بله در موارد ممکن است یه فقیهی مطلبی بگه و دیگری بگوید اشتباه کرده در کلان و کل فرایند تکاملی است هرگز قهقرایی نیست و پیوسته از دین فهم بهتری به دست می اید اینکه می گوییم کمال هم کمال مقام ثبوت را می گوییم هم کمال مقام اثبات به لحاظ معرفت شناسی می گوییم ( این پیوستگی قابل اثبات هست مثلا می گویند وقتی ملاصدرا رفت دیگر پیدا نشد اقای قاضی رفت دیگه پیدا نشد)نه ایجور نیست و یه مقدار تعارف است واقع است که جواهر را بگذارید مقابل شیخ مبسوط شیخ که فقه را زیر و رو کرد فقه عقلی با مبسوط به وجود امد ایا فقه جواهر با شیخ در یک تراز هستند.

می خواهم عرض کنم مقام معرفت و اثبات دین استکمالی است ( این تکامل معرفت دینی یا امکانش وجود دارداین معرفت هایی که الان ایجاد میشه به اصل دین ضربه هم بزنه و چه جوری می توان فهمید اصل دین که ثابت است ما با معرفت طرف هستیم ایا این معرفت ممکن است به اصل دین ضربه بزند) اصل دین که نه این یک گرایش نو کانتی است یعنی ما که به واقع دسترسی نداریم نه ما اینجور نیست که به وواقع دسترسی نداشته باشیم ما از طرق قطعی که حرکت می کنیم به واقع دست پیدا می کنیم ولی قبول داریم یه جایی خطا می کنیم ما می دانیم طرقی داریم برای شریعت که این مجاری را حجت قرار داده در مورد شریعت می تواند به خطا رویم ( در طبیعت ابزار سنجش خطا داریم ) در شریعت هم داریم معصوم باید این را بپذیریم در سنجش معرفت کار کم کردیم ولی می دانیم احکام قطعی عقل داریم متواترات داریم نصوص قر انی داریم که مطمئنا مارا به واقع می برند ظنون معتبره هم ما را به واقع می رساند ( این یه خطر ی دارد مثلا علما این را استنباط کردند بعد میگه بعدا این عوض می شه این التزام را ضعیف می کند تقدس را از متون می گیرد نظریه تکامل با قیض و بسط اقای سروش باید مطرح شود) قیض و بسط می گوید معرفت شناور است این نظریه هرمونیتیکی مفسر مدار است میگه ما اصلا در واقع و متن و مراد متکلم کاری نداریم قیض وبسط یعنی علی الدوام گاهی قیض است گاهی بسط است ولی ما میگیم بسط است اینجور نیست که فهم ما حالت ادواری دارد یه موقعی خوب می فهمیم دوبار ه بر می گردیم بد می فهمیم البته اقایان خوب و بد را مطرح نمی کننند انها می گویند حق وباطلی معنا ندارد معرفتی است که بدست اوردیم چون تحت تاثیر هزار عامل غیر ارادی است و مجهول است و نمی شناسیم که تحت تاثیر او هستیم معرفتی که بدست می اید غیر دین است تکامل پذیری ما می گوییم یه فرایند طولی دارد و به واقع نزدیک می شویم هرجلو می رویم بهتر دین را می فهمیم نظریه تطور پذیری غیر تکامل پذیری است ما می گوییم هفت جور تطور می توان اتفاق بیفتد در فهم دین ولی ما تطور ارتقایی را قبول داریم بله فهم من از فهم قبلی فرق می کند اما مبتنی بر فهم قبلی است و روی شانه ان ایستاده اون اقایان می گویند متن قرائت پذیر است متن معنای متعین ندارد که می خواهی کشف کنی ذاتا قرائت پذیر است یعنی فاقد معنای متعین است بلکه به تعبیر سروش متن گرسنه معناست باید مفسر معنارا در متن بگذارد خود هیچی ندارد من انگارهام و پیش پذیرفته هایم را تحمیل می کنم به متن و همیشه تفسیر به را ی اتفاق می افتد خب این کجا و این که ما بگوییم قبول داریم عوامل بیرونی تاثیر می گذارد اما عوامل بیرونی قابل مدیریت است اما بسیار ی ا ز عوامل بیرونی باید تاثیر بگذارد اگه تاثیر بگذارد خوب می فهمیم اگه علم پیشرفت کند یه روزی اگه از قران هم هندسه می فهمید حالا که علم پیشرفت کرده باشد و فیزیک جدید به صحنه امده باشد و شما یه برداشتی مناسب از کیهان شناسی داشته باشی و بعد بری سسراغ قران قران را بهتر می فهمی چه ایرادی داره ما حقایقی را از بیرون قران و روند مواجهه با متن دینی دریافت کنیم و انجا به کار بیاد ( قران کدام هیئت را دارد بیان می کند ) قران انچه که واقعی است ما کم داریم در مفسررین که مثلا قران را بطلمیوسی تفسیر کنند مثلا ما مخطئه هستیم قبول داریم خطا ممکن است اونا می گویند خطا لازم است و خطا روشمند است خطا دائمی و روشمند است و دائما خطا می کنیم چون مبنا مبنای کانت است چون میگه شما از اول که متولد شدی عینک سبز زدی همیشه فکر می کنی عالم سبز است داری داوما خطا می کنی ولی چون دائمی است نمی فهمی اشتباه می کنی ما در نقد اقای جان هیک گفتیم این اقای کانت از این قطار هستی تنها کسی بود که سر از پنجره بیرون کرد و بیرون را دید که ای بابا سبز نبوده از کجا فهمید چون مصرند این اقایان در پلورالیسم دینی و جان هیک که مبنای معرفت شناسی مبنای کانتی است مبنای کانتی که به رغم اینکه خود کانت به شد ت گریزا ن است از اینکه به او بگویند نسبی گرا هستی ولی نسبی است بلکه شکاکانه می شود چون هر معرفتی داری میگه عینک است کاملا شکاکانه است مبنای معرفتی حالا اینکه در معرفت خطا ممکن است چون معرفت بشری است بحثی نیست لذا فقیه هم انشاالله می گوید مجزی است.

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo