< فهرست دروس

درس خارج فقه امام رحمه الله

کتاب الصلاة

جلسه 52

بسم الله الرحمن الرحیم

 بحث در این بود که در میان نماز عصر اگر کسی شک کند که نماز ظهر را خوانده است یا نه چه باید بکند. سه احتمال ذکر کردیم و دیروز احتمال دوم را توضیح دادیم و گفتیم که اگر تقدم ظهر بر عصر فقط شرط طبیعت نماز باشد نه اجزاء آن در این صورت هر چند در اثناء نماز و مثلا در رکعت دوم نماز عصر هستیم ولی کل نماز صحیح است و حتی دو رکعت دیگر نیز صحیح می باشد.

احتمال دیگر این بود که تقدم ظهر بر عصر هم شرط باشد برای طبیعت عصر و هم شرط باشد برای اجزاء نماز عصر. در این صورت اگر مثلا در رکعت دوم نماز عصر شک کنیم که آیا نماز ظهر را آورده ایم یا نه در این حال نسبت به دو رکعت اول قاعده ی تجاوز جاری می شود ولی نسبت به دو رکعت دیگر نه. از این رو این بحث مطرح می شود که باید نماز عصر را رها کند و یا اینکه به نماز ظهر عدول کند و احتمال دیگر این است که نماز ظهر را در دل نماز عصر بخواند و بعد از اتمام نماز ظهر، نماز عصر را ادامه دهد و تمام کند زیرا شرط تقدم نماز ظهر شرط ذکری است و او دو رکعت را خواند و این تذکر برای او واقع نشد و نمازش صحیح بود و حال که تذکر واقع شد باید شرط را احراز کند از این رو در همان حال نماز ظهر را شروع می کند تا شرط برای دو رکعت دیگر از نماز عصر که باقی مانده است حاصل شود و بعد از نماز ظهر، عصر را ادامه می دهد و تمام می کند.

 بله این عمل بر خلاف ارتکاز متشرعه است و اگر نبود دلیلی نداشتیم که نماز به کیفیت مزبور باطل باشد و عمل مزبور از باب زیاده در طبیعت نماز نیست زیرا دلیلی نداریم که اگر نمازی که به نیت نماز دیگر است از باب زیاده در نماز دیگر حساب شود زیرا کسی که در نماز عصر، نماز ظهر را زیاد می کند او در نماز عصر و به نیت عصر چیزی زیاد نکرده است.

البته ممکن است کسی بگوید که روایاتی که نهی می کند از اینکه سوره ی سجده دار را در نماز نخوانید به این دلیل که زیرا سجده کردن در نماز موجب زیادی در نماز فریضه می شود دلیل بر این است که هر نوع زیادی در نماز مبطل است زیرا کسی که در نماز به نیت سجده ی واجبه به سجده می رود آن را به نیت نماز مثلا ظهر نمی خواند بلکه به نیت سجده ی سور عزائم سجده می کند هکذا اگر کسی در نماز عصر اجزائی را به نیت نماز ظهر اضافه کند این امر موجب می شود که نماز عصرش هم باطل شود.

این اشکال وارد نیست زیرا اولا کسی که سوره ی عزائم را به عنوان نماز می خواند او باید هم سوره و هم هر چه که مربوط به آن سوره است را به نیت نماز بیاورد از این رو سجده ی آن هم زیاده در نماز است ولی در ما نحن فیه چنین نیست.

 ثانیا: بر فرض اینکه در روایت فوق آمده باشد که سجده ی واجبه که لازمه ی سور عزائم است زیاده در مکتوبه می باشد ولی این صرفا از باب تعبد است زیرا من سجده را به نیت نماز واجب نیاوردم بلکه به نیت سجده ای که از توابع سوره ی سجده دار است آورده ام و چون روایت می گوید این از باب زیاده در مکتوبه است باید تعبدا به آن عمل کنیم و چون از باب تعبد شد دیگر نمی شود به موارد مشابه سرایت داده شود.

 بنابراین اگر ادغام نماز در نماز خلاف عرف متشرعه نباشد اشکال دیگری بر آن وارد نیست و عمل فوق مطابق قاعده است.

 به هر حال اگر ادغام نماز در نماز را قبول نداشتیم می گوییم: استصحاب می گوید که نماز ظهر را نخوانده ایم و تا دو رکعت از نماز عصر هم بر اساس قاعده ی تجاوز صحیح بوده است و بعد از دو رکعت باید به نماز ظهر عدول کنیم و بعد از اتمام نماز عصر را بخوانیم.

ربما یتوهم که اخباری که عدول را ذکر می کند دلیل بر این است که ادغام صلاة در صلاة جایز نیست و الا به جای تجویز عدول می توانستند بگویند که نماز را در نماز ادغام کنید.

لکن این کلام صحیح نیست زیرا این روایات مفهوم ندارد که حتما باید عدول کرد و لا غیر.

 مگر اینکه کسی بگوید وجوب عدول دلالت بر این دارد که این راه منحصر در عدول است و غیر عدول جایز نیست.

 ولی این کلام هم صحیح نیست زیرا این روایات در مقام بیان راه حل هستند نه انحصار یعنی این روایات جواز و صحت را درست می کنند و در مقام بیان وجوب نیستند.

 تا اینجا هر چه گفتیم بنابر قواعد بود اما دلالت روایات:

 در روایت حریز که صاحب سرائر نقل می کند می خوانیم: (فان شک فی الظهر فیما بینه و بین ان یصلی العصر قضاها و ان دخله الشک بعد ان صلی العصر (در وسائل بعد ان یصلی العصر است) فقد مضت)

 یک صورت این است که من قبل از نماز عصر در نماز ظهر شک کنم و بعد از نماز عصر هم شک در نماز ظهر کنم.

 صورت دیگر این است که قبل از اشتغال به نماز ظهر و قبل از اتمام نماز ظهر و بعد از اتمام نماز عصر شک کنم

 صورت دیگر هم این است که بعد از اشتغال به نماز عصر شک کنم.

 در این روایت فقط این صورت ذکر شده است که اگر قبل از صلاة عصر شک کند باید نماز ظهر را به جا آورد و اگر بعد از نماز عصر شک کند نماز عصرش صحیح است.

 صورت دیگر این است که هنگامی که به نماز عصر مشغول شده است و شک در ظهر کرده است این جزء قضاها واقع شود و یمضی مربوط به جایی است که نماز عصر را تمام کرده باشد. در این صورت اشتغال به عصر تا زمانی که نماز عصر تمام نشده است داخل در قضاها است و بعد از نماز عصر داخل در یمضی.

 صورت دیگر این است که اگر به نماز عصر مشغول شده است دیگر اعتنا نکند ولی اگر هنوز وارد نماز عصر نشده است در این صورت باید نماز ظهر را دوباره بخواند.

 حال باید ببینیم که این روایت کدام یک از این سه قسم را شامل می شود.

 باید دید که در روایت، عبارت (فیما بین و بین ان یصلی العصر) آیا به این معنا است که بین ان یتم صلاة العصر یا بین ان یبتدا بصلاة العصر. زیرا فعل مضارع به معنای شروع در عمل هم می آید.

 همچنین در عبارت (و ان دخله الشک بعد ان یصلی العصر فقد مضت) همان دو احتمال وجود دارد که مراد شاید اتمام نماز عصر باشد یا شاید شروع در نماز عصر باشد.

 اگر گفته شود که این روایت یا قبل از نماز را متذکر می شود یا بعد از نماز را و صورت اثناء نماز را متذکر نمی شود در این حال اگر کسی در وسط نماز عصر شک کند که نماز ظهر را خوانده است یا نه باید مطابق قواعد عمل کند.

نکتة: قبلا گفته بودیم که اگر قضیه ی شرطیه ای وجود داشته باشد که دارای مفهوم باشد و بعد یک قضیه ی شرطیه ی دیگر ذکر شود آن قضیه ی دوم در واقع بیان یکی از مصادیق قضیه ی شرطیه ی اول است. مثلا شارع گفته است ان غسلته بالماء القلیل اغسله مرتین و ان غسلته بالماء الجاری اغسله مرة واحدة در اینجا هر چند دو قضیه ی شرطیه است ولی آب کر ملحق به آب جاری می شود زیرا مفهوم قضیه ی شرطیه ی اول که می گوید اگر با آب قلیل شستی باید دو بار بشویی این است که اگر آب قلیل نبود همان یک بار کافی است و بعد یک مصداق از آبی که قلیل نیست ذکر شده است که همان آب جاری است. در اینجا قضیه ی دوم دیگر مفهوم ندارد.

 این کلام در ما نحن فیه جاری نمی باشد زیرا در روایت فوق مفهومی وجود ندارد زیرا عبارت (فان شک فی الظهر فیما بینه و بین ان یصلی العصر) مفهوم ندارد و الا اگر مفهوم داشته باشد معنایش این می شود که اگر اصلا شک نکند... و این دیگر از موضوع خارج می شود زیرا موضوع در صورت شک است نه صورت عدم شک.

حال اگر روایت را اینگونه معنا کنیم که مراد از (بینه و بین ان یصلی العصر) حتی صورت اشتغال به عصر را هم شامل شود در این حالت باید نماز ظهرا به قضا کند یعنی به جا آورد. اما اینکه حال که در نماز عصر است وظیفه اش چیست دیگر در این روایت بیان نشده است. این روایت فقط می گوید که باید نماز ظهر خوانده شود بنابراین ما به حسب قاعده می گوییم که بر اساس استصحاب او باید بگوید نماز ظهر را نخوانده است و در نتیجه از نماز عصر باید به نماز ظهر عدول کند.

در عبارت دیگر روایت هم که عبارت بود از (و ان دخله الشک بعد ان یصلی العصر فقد مضت) در این شق هم می توان گفت که اگر وارد نماز عصر شده باشد و در نماز ظهر شک کند او نماز عصر را باید تمام کند و احتمال دیگر این است که نماز عصرش باطل نیست در نتیجه نماز صحیح است و با ضم دلیل عدول او باید به نماز ظهر عدول کند. و تمام کردن نماز عصر خلاف ادله ی عدول است.

 به هر حال این روایت سندا ضعیف است و قابل استناد نیست و نمی توانیم به سبب آن از قواعد رفع ید کنیم.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo