< فهرست دروس

درس کلام جدید - وحی پژوهی و حقیقت نبوت استاد ربانی

جلسه 47

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: چگونگی اطمينان نبی به صدق وحی
موضوع بحث اين بود که انبياء الهی در وحيی که به آنها می شود هيچ گونه ترديدی نداشته و آن را صد در صد دارای منشاء الهی می دانستند. و اين امر نشان دهنده مصونيت وحی از هر گونه خطا و اشتباه است. برای تکميل اين بحث، دو مطلب ديگر نيز بيان می شود:
مطلب اول: بررسی جريان ورقه ابن نوفل
اين جريان مربوط است به داستانی که در کتب اهل سنت آمده ( و البته در کتب شيعه هم آمده اما ريشه آن از منابع اهل سنت است) و آغاز پيامبری حضرت رسول اکرم (ص) را بيان می کند. مرحوم علامه طباطبايی در تفسير سوره علق بعد از بيان بحث روايی و پرداختن به داستان ورقه ابن نوفل می فرمايد: « و القصة لا تخلو من شی‌ء و أهون ما فيها من الإشكال شك النبی ص فی كون ما شاهده وحيا إلهيا من ملك سماوی ألقى إليه كلام الله و تردده بل ظنه أنه من مس الشياطين بالجنون‌ و اهون»[1] کمترين اشکال اين داستان اين است که پيامبر اکرم (ص) شک داشتند در اينکه به ايشان وحی شده است که آيا از جانب خداست واقع شده يا منشا ديگری دارد؟ خصوصا اينکه اين داستان بيان می دارد آن حضرت نسبت به حضرت جبرئيل و سخن او ترديد و شک داشته و گمان می کردند سخن شيطان است. « و أشكل منه سكون نفسه فی كونه نبوة إلى قول رجل نصرانی مترهب و قد قال تعالى: ﴿ قُلْ إِنِّی عَلى‌ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّی﴾: الأنعام: 57 و أی حجة بينة فی قول ورقة؟ و قال تعالى: ﴿قُلْ هذِهِ سَبِيلِی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‌ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی﴾ فهل بصيرته ص هی سكون نفسه إلى قول ورقة؟ و بصيرة من اتبعه سكون أنفسهم إلى سكون نفسه إلى ما لا حجة فيه قاطعة؟ و قال تعالى: ﴿إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‌ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ﴾:النساء: 163 فهل كان اعتمادهم فی نبوتهم على مثل ما تقصه هذه القصة؟ » و اشکال بالاتر اينکه آن حضرت از کلام يک نصرانی بر آنچه شنيده بود اطمينان يافت در حالی که خدای متعال می فرمايد: ﴿ قل انی علی بينه من ربی﴾[2]او نياز به غير رب ندارد. و چه سخن بينی در کلام ورقه ابن نوفل بود که برای او مبين باشد؟
خدای متعال به حضرت يوسف (ع) می فرمايد: ﴿ قل هذه سبيلی ...علی بصيره ﴾ [3]بصيرت، درک حقيقت مطلب است. چگونه می شود پيروان پيامبر به قول نبی اطمينان پيدا کنند در حالی که خود نبی به قول کسی که حجت نيست، تمسک جسته است؟
« و الحق أن وحی النبوة و الرسالة يلازم اليقين من النبی و الرسول بكونه من الله تعالى على ما ورد عن أئمة أهل البيت عليهم السلام.» بحق آن است که بگوييم وحی در نبوت و رسالت ملازم با يقين بوده بنابر آنچه از روايات اهلبيت عليهم السلام رسيده است .
قاضی عياض از علمای اهل سنت کتابی درباره پيامبر اکرم (ص) دارد به نام «الشفاء بتعريف حقوق المصطفی». وی که قرن پنجم و ششم ( 476 -544 ) می زيسته نکته زيبايی دارد و آن هم همان نکته ای است که در کلام اهل بيت (ع) مورد توجه بوده است . وی می گويد: « لا يشك النبی أن ما يأتيه من اللّه الملك و رسوله حقيقة .. اما بعلم ضروری يخلقه اللّه له .. أو ببرهان يظهره لديه لتتم كلمة ربك صدقا و عدلا .. لا مبدل لكلماته »[4] پيامبر شک نمی کند که از طرف خداوند فرشته بيايد و او برگزيده شده است. و اين به خاطر آن است که خداوند علم ضروری و بديهی را در نفس او پديد می آورد و يا برهانی[5] است که بر او آشکار می سازد. يعنی در نفس پيامبر خداوند متعال تصرف فرموده به گونه ای که نسبت به وحی، يقين کامل پيدا می کرده است.

نکته در ظرفيت حوزه علميه :
حوزه علميه رارای ظرفيت بالا و فوق العاده ای است. حوزه اين توانايی را دارد که در آن شخصيت هايی مثل علامه طباطبايی پرورش يابند. در روايت آمده است بعد از وفات حضرت رسول (ص) عده ای خدمت حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) و گفتند: ما به حقايق دين اسلام شهادت می دهيم زيرا اسلامی که محصول آن بشود وجود حضرت امير (ع) حتما دين حقيقی است. يعنی بستری را اسلام فراهم کرده که می تواند شخصتی مانند حضرت علی (ع) را بوجود آورد. علامه طباطبايی نيز محصول نظام آموزش حوزه است. مرحوم علامه شخصيتی است که استاد مطهری با آن عظمت درباره الميزان می فرمايد: صد سال بايد بگذرد تا معلوم شود علامه کيست و الميزان چيست. «علامه طباطبايى سَلَّمَهُ اللَّه تعالى، اين مرد بسيار بسيار بزرگ و ارزنده- كه البته مجلس امروز مجلسى نيست كه اين مقدار شايستگى داشته باشد كه حق ايشان را ادا كند، ولى چون اين شخص اين حرف را زد عرض مى‌كنم- مردى است كه صد سال ديگر بايد بنشينند و آثار او را تجزيه و تحليل كنند و به ارزش او پى ببرند.»[6] الان هم شخصيت هايی مانند آيت الله جوادی، آيت الله سبحانی و آيت الله مصباح و غيره داريم. اينان به خصوص در معارف و عقايد، مفاخر حوزه اند و ويژگی آنها اين است که از مرحوم علامه استفاده کردند.

مطلب دوم: داستان جعليات و قصه غرانيق
متأسفانه يک تهاجم فرهنگی از طرف زنادقه يا اهل کتاب نسبت به اسلام صورت گرفت و در مقطعی، جعل حديث در جهان اسلام صورت گرفت. ابتدا نوشتن احاديث پيامبر اکرم (ص) به شدت منع شد، سپس در زمان عمر بن عبد العزيز اين منبع برداشته شد اما چون مديريت نشد يا نمی خواستند مديريت کنند، مساله جعل احاديث فراوان شد. اين روند تا منصور عباسی ادامه پيدا کرده است و بخشنامه ای صادر شد که بايد روايات نقل شود. منع اوليه و همچنين بازنمودن اين چنينی باعث شد که اقبال زيادی صورت گيرد و کسانی که منتظر ضرر رسانی بودند دست به کار شوند و به اين صورت جعليات زيادی وارد احاديث شد.
يکی از اين مطالب قصه غرانيق است. تفسير طبری در ذيل آيه 52 سوره حج[7]، چند صفحه به اين احاديث پرداخته است. اين مطلب را سيوطی در «در المنثور»[8] نيز آورده است. ﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِی إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فی‌ أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِی الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ ﴾[9] و پيش از تو [نيز] هيچ رسول و پيامبرى را نفرستاديم جز اينكه هر گاه چيزى تلاوت مى‌نمود، شيطان در تلاوتش القاى [شبهه‌] مى‌كرد. پس خدا آنچه را شيطان القا مى‌كرد محو مى‌گردانيد، سپس خدا آيات خود را استوار مى‌ساخت، و خدا داناى حكيم است.

داستان غرانيق
خلاصه داستان چنين است که می گويند: پيامبر اکرم (ص) از اينکه قومش يعنی قريش، نسبت به دعوت ايشان سر سختی می کردند، آزرده خاطر و نگران بودند. به اين خاطر در درون خويش آرزو و تمنی داشتند که راهی باز شود و مثلا آيه ای نازل شود تا بدين طريق بتواند دل آنها را بدست آورد و از اين طريق به اسلام گرايش پيدا کنند ( يعنی توجه اندکی در آيات به بت ها شود و اين قدر سرسختی صورت نگيرد ). تا اينکه روزی در مسجد الحرام اجتماعی از مسلمانان و مشرکان شکل گرفت. پيامبر اکرم (ص) پيش خودش فکر کردند که اکنون موقع خوبی است که خدای متعال راهی را باز کند تا اينها جذب شدند و به اين شکل کار خيلی جلو افتد. در اين اثنا بود که سوره نجم توسط جبرئيل بر ايشان نازل شد، تا رسيد به اين آيه ﴿ أَ فَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّى * وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‌ [10] در اين هنگام شيطان ديد با آرزويی که پيامبر دارد می تواند مطلبی را اضافه کند و لذا دو جمله را به اين آيات اضافه کرد. «تلک الغرانيق الاولی و شفا عتهن لترتجی» يعنی آيا شما لات و عزی و مناط را ديده ايد؟ اينها غرانيق اند و شفاعت آنها پذيرفته شده است يعنی شفاعت اينها تاييد شده است. اين امر باعث شد يک تخفيف به مشرکان داده شود تا آنها نيز با پيامبر همراه شوند . اين خبر به مهاجرين حبشه هم رسيد و لذا عده ای از نيز آنها برگشتند. شب هنگام حضرت جبرئيل خدمت آن حضرت آمده و فرمودند آن دو جمله از کلام خداوند نبوده بلکه از القائات شيطان است. اينجا بود که پيامبر اکرم (ص) ناراحت شد و خود را ملامت نمود تا اينکه آيه 52 سوره حج نازل شد و پيامبر را تسلی داد و فرمود اين جريان اولين حرکت در دين نبوده بلکه برای انبياء ديگر نيز صورت می گرفته است ﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِی إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فی‌ أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِی الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ﴾[11]
نقدهای محققان
اين جريان جعلی در منابع شيعی نيامده است . در منابع اهل سنت نيز، در منابع معتبر آنها که صحاح سته باشد نيامده بلکه تنها در منابع درجه دو مانند تفسير طبری و در المنثور ذکر شده است . محققين شيعه و سنی اين داستان را نقد کرده و آن را هم به لحاظ سند و هم به لحاظ محتوی، خلاف عقل و نقل دانسته اند .
مرحوم سيد مرتضی علم الهدی ( که واقعا علم الهدی بود و متوفای قرن پنجم، و به قول آيت الله سبحانی اگر امروزه کتاب های ايشان را بدون سانسور در دنيا پخش کنند برای شيعه هيچ مشکلی پيش نخواهد آمد) در تنزيه الانبياء اين مطلب را آورده و نقد نموده اند. مرحوم علامه مجلسی نيز در جلد 18 بحار، به نقد و بررسی اين قصه پرداخته اند.
قاضی عياض در کتاب «الشفاء بتعريف حقوق المصطفی(ص)» تحت عنوان « الفصل السّادس دفع بعض الشبهات‌» به نقد اين روايت پرداخته است . وی بعد از نقل اين قسه می گويد: ما از دو جنبه می خواهيم در باره اين حديث بحث کنيم :
1- اول اينکه اصل اين قصه اساسی نداشته و جعلی است.
2- هيچ يک از اهل صحاح آن را نقل نکرده و کسی به سند غير متصل، توجه نمی کند.
« فاعلم أكرمك اللّه أن لنا فی الكلام على مشكل هذا الحديث مأخذين أحدهما فی توهين أصله و الثانی على تسليمه .. أما المأخذ الأول: فيكفيك أن هذا حديث «3» لم يخرّجه أحد من أهل الصحة «4» و لا رواه ثقة بسند سليم متصل «5» .. و إنما أولع به و بمثله المفسرون و المؤرخون المولعون بكل غريب‌ ... أما من جهة المعنى فقد قامت الحجة و أجمعت الأمة على عصمته صلّى اللّه عليه و سلم، و نزاهته عن مثل هذه الرذيلة »[12]



[4] الشفاء بتعریف حقوق المصطفی(ص)، قاضی عیاض، ج2، ص280، ط دارالفیحاء.
[5] شاید همان مطلبی است که برخی بزرگان مثل شیخ مفید و مرحوم مجلسی بیان فرمودند.
[6] مجموعه آثار، شهید مطهری، ج25، ص 429، ط انتشارات صدرا.
[7] تفسیر طبری، ج17، ص219.
[8] درالمنثور، سیوطی، ج6، ص61.
[12] الشفاء بتعریف المصطفی(ص)، قاضی عیاض، ج2، ص289 به بعد، ط دارالفیحاء.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo