< فهرست دروس

درس خارج اصول آیت الله شبیری

97/01/29

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: استدلال به سنت /ادله وجوب احتیاط /برائت

خلاصه:

در جلسه گذشته حضرت استاد، استدلال اخباری‌ها به موثقه عبدالله بن وضاح، اشاره نموده، سند آن را بررسی کردند. در این جلسه احتمالات موجود در موثقه عبدالله بن وضاح و معنای اظهر آن بیان خواهد شد. استاد معظم بیان مرحوم آقا رضا همدانی در تقیه‌ای بودن این روایت را شرح می‌دهند. در ادامه، اشکال آقای خویی ره مبنی بر عدم امکان تقیه در این روایت را نقل نموده، آن را رد می‌کنند.

 

احتمالات موجود در موثقه عبدالله بن وضاح

عبارت مرحوم شیخ در توضیح موثقه عبدالله بن وضاح بسیار مندمج است. ایشان اجمالاً در صدد بیان این مطلب هستند که این روایت بر مدعای اخباری‌ها دلالت نمی‌کند. عبارت ایشان چنین است:

ومنها: موثقة عبد الله بن وضاح - على الأقوى -: " قال: كتبت إلى العبد الصالح[1] : يتوارى القرص ويقبل الليل ويزيد الليل ارتفاعا وتستتر عنا الشمس وترتفع فوق الجبل حمرة ويؤذن عندنا المؤذنون، فأصلي حينئذ وأفطر إن كنت صائما، أو أنتظر حتى تذهب الحمرة التي فوق الجبل؟ فكتب (عليه السلام) إلي: أرى لك أن تنتظر حتى تذهب الحمرة وتأخذ بالحائطة لدينك ".

اگر حضرت در جواب سوال، به «أرى لك أن تنتظر حتى تذهب الحمرة » اکتفاء می‌کردند کافی بود لکن در ادامه حضرت علت و مناطی برای این حکم ذکر می‌نمایند: فإن الظاهر أن قوله (عليه السلام): " وتأخذ " بيان لمناط الحكم، كما في قولك للمخاطب: " أرى لك أن توفي دينك وتخلص نفسك " (یعنی علت حکم همان خلاص شدن است)، فيدل على لزوم الاحتياط مطلقا[2] .

عبارت شیخ ره در بیان دلالت روایت بر ادعای اخباری‌ها، اندماجی نداشت و روشن بود لکن بیان ایشان در جواب از این روایت مندمج است. ایشان می‌فرماید: نسبت به این روایت دو احتمال وجود دارد که یک احتمال ظاهر و احتمال دیگر خلاف ظاهر است:

احتمال اول:

شبهه‌ای که سائل آن را خدمت امام ع معروض می‌دارد، شبهه موضوعیه است؛ زیرا اگر سوال راوی از شبهه حکمیه بود، در این صورت مناسب نبود که امام ع حکم آن را بیان نکند و همانند غیر معصوم امر به احتیاط نماید. غیر معصومین از آنجا که دسترسی به واقع ندارند، حکم مسئله را بیان نکرده، امر به احتیاط می‌کنند اما مناسب نیست که امام معصوم ع در جواب شبهه حکمیه، حکم واقعی را بیان نکند. از این رو به ملاحظه مقام امامت، شبهه موجود در روایت، شبهه موضوعیه خواهد بود؛ چون تعیین موضوعات خارجی وظیفه امام ع نیست.

طبق این احتمال روایت دلالتی بر مدعای اخباری نخواهد داشت؛ زیرا در صورتی که شبهه موجود در روایت، موضوعیه باشد، اصولی نیز قائل به وجوب احتیاط است؛ چون در جایی که استتار قرص مشکوک باشد، به مقتضای استصحاب و قاعده اشتغال، باید احتیاط نمود. در این صورت اگر چه تعبیر «اری لک» ظاهر در استحباب است، اما از آنجا که شیعه و سنی در این مورد قائل به جریان استصحاب و قاعده اشغال هستند، باید از این ظهور ابتدایی رفع ید نمود. بر این اساس که این روایت در صدد بیان احتیاطِ لزومی باشد، مناط و علتِ «ان تأخذ حائطة لدینک» مربوط به جایی خواهد بود که انسان در فراغ ذمه خود شک داشته باشد (شک در مکلف‌به) که طبق این قاعده انسان باید اطمینان حاصل کند که به تکلیف خود عمل کرده است. اما چنین نیست که این علت و مناط در تمامی شبهات جریان داشته باشد؛ زیرا احتیاط کردن در برخی از شبهات، همانند شک در تکلیف و شبهه وجوبیه، طبق نظر همه فقهاء، اعم از اصولی و اخباری واجب نیست اما در برخی از شبهات دیگر، همانند شک در مکلف به، واجب است. به بیان دیگر اصولی و اخباری در شک در ثبوت (شبهات وجوبیه) قائل به برائت هستند و در شک در سقوط (شک در مکلف‌به) قائل به احتیاط هستند که این روایت مورد بحث نیز مربوط به شک در سقوط است.

احتمال دوم:

شبهه‌ای که سائل آن را خدمت امام ع معروض می‌دارد، شبهه حکمیه است؛ طبق این احتمال مراد از «حمره» موجود در روایت حمره مشرقیه خواهد بود، بر خلاف احتمال سابق که مراد از آن حمره مشرقیه نیست. در اینجا این سوال مطرح است که چرا حضرت از تعبیری استفاده می‌نمایند که ظاهر در احتیاط استحبابی است؟ حال آنکه طبق نظر مشهور امامیه (که به نظر ما نیز قول تحقیق همین قول است) زائل شدن حمره مشرقیه لازم است نه مستحب! شیخ ره می‌فرمایند: نکته این مطلب، تقیه‌ای بودن روایت است.

بیان آقا رضا همدانی ره در تقیه‌ای بودن روایت

حاج آقا رضا همدانی ره در اینجا بیانی دارند که بعض معاصرین کلام ایشان را متوجه نشده‌ و عبارت ایشان را سهو‌القلم ایشان دانسته‌اند. آقا رضا ره فرموده‌اند: مشهور امامیه قائل به اعتبار ذهاب حمره مشرقیه هستند و روایت استتار قرص را بر تقیه حمل کرده‌اند. در مقابل برخی جواب داده‌اند که اصل بر عدم تقیه است. لکن ایشان می‌فرماید: اصل عدم تقیه در چنین مواردی جاری نمی‌شود[3] . باید ملاحظه نمود که اصالة عدم التقیة در چه مواردی جاری می‌شود. گاهی اصل وجود داشتن محیط ارعاب مشکوک است و نمی‌دانیم که آیا تهدیدی نسبت به شخص صورت گرفته است یا نه؟ در چنین صورتی بناء عقلاء بر اصل عدم تقیه استقرار دارد. اما گاهی ممکن است سلاحی را در برابر شخصی قرار داده، او را تهدید به قتل کنند تا سندی را امضاء نماید. در چنین جایی که محیط ارعاب یقینی است اگر نمی‌دانیم که شخص عن اعتقادٍ امضاء کرده یا لا عن اعتقادٍ، اصل عقلائی عدم تقیه وجود ندارد.

با توجه به آنچه گذشت می‌گوییم: مهمترین فرع بعد از اصول دین، نماز است. همه عامه در ابتدای استتار قرص نماز می‌خوانند و همه قضات آنها آن وقت را معیار قرار می‌دهند. در چنین فضائی ممکن نیست که امام معصوم ع در تمام جلسات حکم به ابطال نماز در آن وقت بنماید. از این رو امام معصوم ع باید عادةً در برخی از موارد با قول عامه موافقت نماید، حتی اگر روایتی مبنی بر موافق با عامه در این زمینه به دست ما نرسیده باشد، اما باز هم ما بر اساس اعتبار خارجی علم داریم که حضرت در برخی موارد، قولا و یا عملا با قول عامه موافقت نموده است. با توجه به آنچه گذشت روایت مورد بحث ما تعارضی با سایر روایات نخواهد داشت، چرا که این روایت تقیةً صادر شده است.

کلام آقای خوئی ره مبنی بر عدم امکان تقیه در روایت

در مقابل آقای خوئی ره تقیه‌ای بودن این روایت را انکار نموده، می‌فرماید[4] : مسئله تقیه حکم اضطراری است و از باب ناچاری تقیه انجام می‌گیرد و در غیر این صورت تقیه معنایی نخواهد داشت. طبق الضرورات تقدّر بقدرها باید به همان مقداری که ضرورت اقتضاء می‌کند، اخذ کرد. در صورتی که این روایت تقیه‌ای باشد، اگر امام ع به بیان «أرى لك أن تنتظر حتى تذهب الحمرة» اکتفاء نمایند، ضرورت مرتفع می‌شود. اما اینکه امام ع به این مقدار اکتفاء نمی‌کند و از تعبیراتی نظیر: «و تأخذ بالحائطة لدينك» و: «انّ جبرئیل ع نزل بها حین سقط القرص[5] » استفاده می‌کند نشان از این دارد که ضرورتی در مقام نیست و حضرت این مطلب را اختیارا فرموده‌اند.

جواب استاد از آقای خویی ره

بنده به آقای سید عبدالکریم عرض کردم: ظاهرا آقای خویی ره جواهر را مطالعه نکرده است، چرا که جواب اشکال ایشان در جواهر مذکور است[6] . در جواهر از وحید بهبهانی ره چنین نقل می‌کند[7] : گاهی استتار قرص نسبت به کف زمین در نظر گرفته می‌شود؛ در این صورت با اینکه مکان‌های بلند‌تر هنوز روشن است لکن قرص خورشید از کف زمین مستتر است. اما گاهی استتار قرص نسبت به تمام ارتفاعات متعارف (که محل ابتلای شخص است) در نظر گرفته می‌شود. بین این دو استتار معمولا ده تا دوازده دقیقه فاصله زمانی وجود دارد. طبق فرض اخیر، استتار قرص با ذهاب حمره مشرقیه متحد خواهد بود.

طبق این بیان در روایاتی نظیر: «انّ جبرئیل ع نزل بها حین سقط القرص» سقوط قرص از تمامی ارتفاعات اراده شده است. الفاظ این روایات اگر چه در استتار قرص از کف زمین (همان چیزی که اهل سنت به آن قائل هستند) ظهور دارد اما گاهی به سبب تقیه، مطلب حقی دو پهلو بیان شده، توضیح داده نمی‌شود لکن در مواضع دیگری حضرات این مطلب مشتبه را توضیح داده‌اند و آن را با ذهاب حمره مشرقیه متحد دانسته‌اند. در روایات معتبری که مشکل تقیه ندارد، تعبیر «اذا ذهبت الحمره سقط القرص» و «اذا ذهبت الحمره زالت الشمس من شرق الارض و غربها[8] » (یعنی باید ذهاب حمره حاصل شود تا قرص ساقط شود) وارد شده است[9] .

کلام شیخ ره تتمه‌ای دارد که به دلیل اندماج در جلسه آینده توضیح داده می‌شود.


[1] موسی بن جعفر علیه السلام.
[4] آقای سید عبد الکریم اردبیلی دروس آقای خویی ره را نوشته‌ بودند و از نجف آمده بودند. بنده این مطلب را از ایشان نقل می‌کنم.
[5] وسائل الشیعة، الشیخ الحر العاملي، ج4، ص190، أبواب المواقيت، باب18، ح16، ط آل البيت. «وَ عَنْهُ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الصَّبَّاحِ بْنِ سَيَابَةَ وَ أَبِي أُسَامَةَ قَالا سَأَلُوا الشَّيْخَ ع عَنِ الْمَغْرِبِ- فَقَالَ بَعْضُهُمْ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ نَنْتَظِرُ حَتَّى يَطْلُعَ كَوْكَبٌ- فَقَالَ خَطَّابِيَّةٌ إِنَّ جَبْرَئِيلَ نَزَلَ بِهَا- عَلَى مُحَمَّدٍ ص حِينَ سَقَطَ الْقُرْصُ.».
[6] آقای سید عبدالکریم از آقای خویی ره نقل می‌کرد که ایشان می‌فرمود: «قلما اراجع الجواهر». این اشکال ایشان هم ناشی از عدم مراجعه ایشان به جواهر دارد.
[7] البته به خاطر ندارم که آیا صاحب جواهر ره این مطلب را به وحید بهبهانی ره نسبت می‌دهد یا نه؟ لکن اصل مطلب از وحید بهبهانی است.
[8] وسائل الشیعة، الشیخ الحر العاملي، ج4، ص172، أبواب المواقيت، باب16، ح1، ط آل البيت. «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا غَابَتِ الْحُمْرَةُ مِنْ هَذَا الْجَانِبِ يَعْنِي مِنَ الْمَشْرِقِ فَقَدْ غَابَتِ الشَّمْسُ مِنْ‌ شَرْقِ‌ الْأَرْضِ‌ وَ غَرْبِهَا».

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo